تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
گاه‌نوشت‌هاي عيسي عظيمي از فوتبال و زندگي
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
دامبولی
بهار با لپای گلی
با پیرهنِ مخملی
دامنش‌و پر از جوونه کرده
تو باغ چشمون تو خونه کرده

بس که قشنگه چشمات
شهر فرنگه چشمات... D:

+ 2:43
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
ضعيفه
ضعيفه

پ.ن:
۱. فرض کنید منظورم اینه که عکسی که گرفتم ضعیفه!
۲. عکس رو یه جای خوبِ دور (!) گرفتم. از عکس‌خانه یک موزه.

+ 3:5
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
ده
"ده" کیارستمی را دیدم. گاهی شعار می داد و در لحظاتی چندان متین و فروتن نبود و توی ذوق می‌زد. و البته یک فیلم کاملاْ زنانه بود از بیخ. زنانه‌تر از "سگ‌کشی" حتی. راستی دقت کرده‌اید زنانه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را مردها ساخته‌اند؟!
+ 3:35
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
نصفه حلال دنیا

دنيا عينهو گوشت خرگوش مي‌مونه. نصف حلال، نصف حرام. زن نصفه حلال دنياست. هرچي كثافت‌كاري و گندكاري هست توي مردهاست. هركي قبول نداره ورداره آمار رو بخونه. تاريخ رو بخونه. تلويزيون تماشا كنه. اگه زني در كار نباشه، عشقي هم در كار نيست ...

 

استخوان خوک و دست‌های جذامی، مصطفی مستور، ص ۳۹

+ 12:40
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
فوتبال هیچ، فوتبال پوچ
این فوتبال هیچ ندارد که به ما بدهد. فوتبالی که نه شوری برمی‌انگیزد و نه موجب برآمدن فریادی از عمق وجود می‌شود. آن‌چه که دارد فقط غوغا برای هیچ است و عصبانیت و بدخلقی و تنگ‌نظری و ندانم‌کاری و البته چشم‌های جستجوگر تماشاگرانی که در عطش کمی"فوتبال" می‌سوزند و پیدا نمی‌کنند. فوتبالی که چارده پانزده روزنامه پر از مصاحبه‌های مزخرف آدم‌های کوچک دارد و به قول مهران مدیری "... و دیگر هیچ!". به این نام‌ها و حرف‌ها و رفتارهایشان فکر کنید: علی دایی، فیروز کریمی، آرش برهانی... . نه! این فوتبال خیلی تهی شده. استحاله شده رفته پی کارش. خدا این یک کریم باقری را از ما نگیرد!
+ 1:28
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
1387
همه‌جوره سال مهمی خواهد بود. مطمئنم. امیدوارم اتفاق‌های خوبش بیشتر باشد. برای همه. برای خودم امیدوارم بتوانم کمی از تنبلی‌ام کم کنم. می‌خواستم یک عکس نوروزی بگذارم اینجا. این‌رو پیدا کردم. اگرچه مال زمستونه و سرد. ولی فکر کنم قشنگه. طلوع همیشه خوب و زیباست. یادتونه آخرین باری که دیدینش کی بود؟!

سرعین. زمستانی که گذشت

+ 20:29
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
بزن آن پرده

بزن آن پرده

اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه

اگرچند دراین کاسه ی تنبور

نمانده ست صدایی

بزن این زخمه

بر آن سنگ

بر آن چوب

برآن عشق که شاید بردم راه به جایی

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن

لانه ی جغد نگر کاسه‌ی آن بربط سُغدی ز خموشی

نغمه سر کن که جهان تشنه‌ی آواز تو بینم

چشمم آن روز مبیناد که خاموش دراین ساز تو بینم

نغمه‌ی توست بزن آنچه که ما زنده بدانیم

اگر این پرده برافتد من و تو نیز نمانیم

اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم

 

شعر از شفیعی کدکنی. آلبوم "ساز خاموش" را با صدای شجریان پیدا کنید و بشنوید.

+ 20:28