یادمان باشد که روزی به زندگی برمیگردیم. روزی دوباره از ته دل خواهیم خندید و روزی شادی حس نزدیک و روشن و قابل لمس زندگیمان خواهد شد. به قول شریعتی "بگذار این سالهای حرام بگذرد...". در این روزهای سرد یاس لبخند میزنیم تا لبخند را فراموش نکنیم. لبخند را فراموش نکنیم ... .
سالهای قبل یا برف زودتر از این موقعها میآمد یا درناها دیرتر سفر میکردند. امروز دیدمشان. از بالای سرم گذشتند. صدایشان را هم شنیدم: "کوااا ..." که انگار باید آخرش یک "ک" میآمد و نمیآمد. اگر بهم نمیخندید درد داشت صدایشان. برای چه غمگین بودند؟ برف که هنوز نیامده ... . کسی هم دیگر مثل آن سالها روی پشتبامش نور افکن نمیگذارد که گولشان بزند و بیاوردشان پایین و بگیردشان. از اینها گذشته ... آنها که میتوانند بروند، میتوانند پرواز کنند، آنها دیگر چرا غمگین بودند ... ؟