![]() |
![]() |
||
![]() |
|||

برند NIMANY معرف لباسهای نیماست. اگر سایت برایتان فیل.تر شده و دسترسی به فیل.ترشکن ندارید این پایین کلیک کنید تا عکس چندتایی از لباسها را همینجا ببینید.
پ.ن: سلام آقای لانگ شات!
مردمان منصفی نیستیم. حداقل در این مورد خاص. در مخیلهمان نمیگنجد که آدمها ممکن است رنگشان نه سیاه یا سفید که خاکستری باشد. انسانها برای ما دو دستهاند: یا قدیساند و در عرش، یا ابلیساند و بر فرش. و در این میان آنچه غایب است "آدمیزاد" است. آدمیزادی که چون خطا کرد "آدم" شد. و گرنه در همان بهشت برین میماند و اینگونه، ماجرای او همانجا شروع نشده تمام بود.
علی دایی علیه تبریزیها حرف نزده. او در این فیلم تحت تاثیر مخاطباش ـ همان آقایی که من ماندهام چه بگویم دربارهاش ـ حرفی از دهانش درآمده که ممکن است هر یک از ماها در گفتگوهای روزمرهمان هزار بار بدترش را به کار ببریم. دایی حق دارد این ماجرا را تکذیب کند و فیلم کذایی را ساختگی بداند. نمیدانم؛ شاید بهتر است بگوییم او"باید" این کار را بکند. شاید اینطور بهتر است.
حکایت خبرنگاران و دایی اما ماجرایی سورئال است. او همه ما را ـ تقریباً ۹۸ درصدمان را! ـ یک مشت بیکارِ محتاجِ قلم به مزد فرض میکند که همیشه یا میخواهیم توی کارش بگذاریم یا قصد داریم از قِبَل ارتباط با او به جایی برسیم. به قول امیر حاج رضایی دایی یک متوهم ۲۴ ساعته است. قسمت سورئال داستان ماجرای آن دو درصد است. خبرنگارانی که برای دایی ارزش و احترام قائلند. آنها در این اتوبان یکطرفه سرگردان ماندهاند. دلشان نمیخواهد چهره آدم محبوبشان تخریب شود و دوست دارند حمایتاش کنند اما دریغ از گوشه چشمی از طرف یار. با شما چه کنیم آقای دایی؟!*
دل آذریها بزرگ است. بزرگ مثل سبلان و سهند. من مطمئنم اگر دایی عذر خواهی کند همهشان او را میبخشند. اما آیا دل علی دایی هم ...؟! نمیدانم. آیا اصلاْ این کار ـ عذرخواهی ـ درست است؟! اوضاع پیچیدهای است.
تخریب علی دایی و تسویه حساب با او در این موقعیت دقیقاْ به اندازه کار همان مردکی که این فیلم را گرفته مشمئز کننده است. دایی در این برهه به شدت تنهاست و نیازمند کمک. دنبال راهش باشیم. شما چی فکر میکنید؟
*تیتر مطلبی از پژمان راهبر که لینکاش را پیدا نکردم.
مرتبط: رنجش تبریز از دایی
مردمشناسی اصطلاحات خودمانی؛ پژوهشی مردم شناختی در اصطلاحات خودمانی جوانان؛ دکتر محمود اکرامی؛ نشر ایوار؛ چاپ سوم؛ ۱۳۸۵
بقیهشو کی بلده؟! من فقط میخواستم بگم قالب وبلاگ رو عوض کردم!
ایوب بهتاج، مربی بدنساز اردبیلی تیمهای ملی کشتی این حرفها را دو سه ساعت پیش در توجیه ناکامی کشتیگیران ایرانی در المپیک میگفت. خیلی حرفهای دیگر هم زد که نوشتن آنها ممکن است بعدها برایش مایه دردسر باشد. اما جالبترین چیزی که از او شنیدم وقتی بود که درباره درآمد ملیپوشان کشتی در این ۱۷ماه پرسیدم. "۱۵هزار تومان برای هر روز در اردو بودن"! دقیقاْ برابر با مزد یک عمله روزمزد که هر صبح برای پیدا کردن کار سر چهارراه میایستد. یک بار دیگر این رقم را مرور کنید و پاراگراف بالایی را بخوانید. به علیآبادی حق بدهید. ما در المپیک ناکام نبودیم. حق با شماست مهندس!
مقالات شمس، شمسالدین محمد تبریزی، ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز
recent posts
sites
archive