تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

علیرضا نیکبخت؛ دمت گرم گنده لات!
چهارشنبه 29 آبان1387
خوشم اومد پسر! نه؛ جداً خوشم اومد. صاف زدی وسط خال. به کسی چه؟ دلت این‌طوری می‌خواد. لایف استایلت اینه. به کسی چه مربوط؟  فقط بدیش اینه که مث بقیه نمی‌تونی نقاب بزنی. مث خیلی‌ها نمی‌تونی قائم بشی پشت زِرهای زیادی که "بازیکن تیم ملی الگوی نوجوان و جوان ایرانی است". تو نشون دادی که ذهن این نوجوان و جوون خیلی آشغال‌دونی‌تر از اونیه که این منگلا فکر می‌کنن. فقط تو. تو بچه مشهد. بچه پایین. بچه اعماق! وااای خدا! قبل تو کی جراتش ر‌و داشت از اردوی تیم ملی جیم بزنه واسه یه قرار پارتی از سرعین بکوبه بره تهران؟ خب آره؛ خیلیا خیلی کارای بدتر می‌کردن ولی تو پستو فقط. کی وجودش ر‌و داشت مست کنه بعد پاشه بیاد فرودگاه که با تیم ملی بره قطر؟! عمراْ اگه کسی فکرش‌و می‌تونست بکنه. دیگه خفن‌تر از این‌که یکی با دوا درمون یه عمر تو سطح اول فوتبال مملکت بازی کنه و همیشه تیم ملی رو دودر کنه حتی تو جام جهانی؟! والّا اگه مجتبی محرمی عمراً فکر این چیزا رو می‌کرد!

علیرضا نیکبخت واحدی؛ اردوی تیم ملی؛ لابی هتل سپید سرعین

ول‌شون کن این پونزده شونزده روزنامه درپیت رو که از فردا دوباره شروع می‌کنن درس اخلاق بدن. همه‌شون دارن نون تو رو می‌خورن. صد سال دیگه هم جرات نمی‌کنن یکی از این کارایی رو که کردی بنویسن. هه هه! بذار خوش باشن. تیتر یک: "نیکبخت؛ پسر بد" یا شاعرونه‌ترش می‌کنن: "نیکبخت بدبخت شد" دِهِکی! شکر زیادی خوردن! باز تویی که هستی و اینان که میان سراغت. تیتر یک می‌خوان. فروش می‌خوان. به درک! وجودشو که ندارن نشون بدن این فوتبال چقدر گند شده. هیشکی وجود علی نیکی رو نداره. هیشکی نمی‌تونه داد بزنه شاهه لخته. دمت گرم!

بپا فقط بچه. حواست جمع باشه. نفرستندت پیش رضا شاهرودی و مجتبی و میناوند و مجاهد. چش و گوشت رو باز کن بچه مشهد. گمت نکنن. سر پیچ جا نذارندت. از پشت نزنندت. حالا تو گنده لات این فوتبالی. از تو گنده‌تراش هم بودن خب؛ ولی تو مال امروزی. مث خودمونی یه جورایی. نشون بده ته این فوتبال چه خبره. دمت گرم آدم بَده!

پی‌نوشت:
۱. این مطلب توهین‌آمیز بود؟ کجاش دقیقاْ؟ قرص و آمپولش رو که برداشتم!
۲. نیکبخت نشان داده این فوتبال که مدیران و مسوولین دولتی‌ همیشه سنگ اخلاقی بودنش را به سینه می‌زنند معیوب‌تر از این حرف‌هاست. امیدوارم این جسارت برایش گران تمام نشود. لب مطلب همین بود.
۳. قضاوت کار من و شما نیست. ما فقط روایت می‌کنیم. قابل توجه دوستانی که در بخش نظرات فحش‌های خاردار(!) عنایت می‌کنند.

مرتبط:
محرومیت کم است، نیکبخت را اعدام کنید
لینک این پست در بالاترین؛ ملت نظرهای جالبی دادن!

ارسال به بالاترین + 2:6

تک‌ضرب 10
یکشنبه 26 آبان1387
دنیا، خلاصه‌ش خوبه.

پ.ن: از دیالوگ‌های قهرمان جوان‌مرگِ فیلمی که هرگز ساخته نشد.

ارسال به بالاترین + 23:53

چشم‌هایش
چهارشنبه 22 آبان1387
oh, what's that?!
هر از گاهی مشق عکاسی می‌کنم. عکسهایی را هم که دوست داشته باشم می‌گذارمشان این‌جا. دوست داشتید سری بزنید. پایین همین ستون کناری هم به صورت رندوم همیشه سه تا از عکس‌ها هست. محض پیام بازرگانی!
ارسال به بالاترین + 15:33

دو نکته برای افزایش آمار بازدید وبلاگ
دوشنبه 20 آبان1387
این روزها که دوره و زمانه فید و گوگل ریدر این چیزهاست رعایت دو نکته کوچک می‌تواند در افزایش تعداد بازدید از وبلاگ شما تاثیر داشته باشد. اول این‌که سعی کنید عنوان وبلاگ‌تان کوتاه باشد. این البته قبل‌ها هم توصیه می‌شد ولی چون در سیستم‌های لینک‌دهی وبلاگ‌ها و سایت‌هایی مثل بلاگ‌رولینگ عنوان وبلاگ قابل تغییر بود در گرفتن لینک تاثیر چندانی نداشت. ریدرها اما به صورت اتوماتیک عنوان وبلاگ شما را می‌خوانند و هرچه را که در سورس وبلاگ‌تان به عنوان blogtitle پیدا کنند نمایش می‌دهند. خب؛ در این وضعیت یکی مثل من که از گوگل چرخان استفاده می‌کند برای اینکه ظاهر لینک‌دونی‌اش مرتب باشد و قالبش احیاناْ بدریخت دیده نشود مجبور می‌شود -برخلاف میل باطنی- لینک وبلاگی با عنوان "یادداشتهای ورزشی امیر غفاربیگی kickoff" را تا زمانی که به مثلاْ kickoff یا هر عنوان کوتاه دیگری تغییر نیافته حذف کند و شرمنده شود کلی!

نکته دوم اینکه سعی کنید برای پست‌های‌تان حتماْ عنوان بنویسید. خیلی از فیدخوان‌ها وقتی پست شما عنوان نداشته باشد کلمه "undefined" به معنی "تعریف نشده" را برای عنوان آن پست نمایش می‌دهند و طبیعی است که کمتر کسی رغبت می‌کند روی یک لینک تعریف نشده کلیک کند!

ارسال به بالاترین + 0:8

گفتگو با محمدرضا فروتن
چهارشنبه 15 آبان1387

سوپراستار یا بازیگر بودن مهم نیست
مهم این است که آدم بهتری باشی

گفت‌و‌گو با محمدرضا فروتن در شرایط خاصی انجام شد. اواخر سال گذشته در هیاهوی پشت صحنه فیلم «عیار 14» منصور شهبازی در سرعین و پس از آن که چانه‌زدن‌های‌مان برای چاپ این گفت‌و‌گو در یک نشریه سراسری به نتیجه نرسید قرار گذاشتیم گفت‌و‌گویمان تنها در یکی از نشریات محلی استان چاپ شود. آن هم به قول خودش فقط به احترام آذری زبان‌ها. اما انگار قسمت نبود که این مصاحبه منتشر شود. به هر حال چاپ این گفتگو ماند تا همین چند روز پیش که با تلاش‌های سیریش‌وار(!) حمید رستمی در شماره اخیر نشریه مهر اردبیل منتشر شد.

یک تذکر خیلی مهم این که از همه کپی‌پیست‌کاران عزیز خواهش می‌کنم این یکی رو بی‌خیال بشن. از روزنامه‌چی‌های عزیز هم می‌خوام به تعهد اخلاقی بین مصاحبه شونده و مصاحبه‌گر احترام بذارن و این مصاحبه‌رو جای دیگه‌ای چاپ نکنن. اوکی؟! مرسی؛ جبران کنیم ایشالا!

محمدرضا فروتن
با محمدرضا فروتن بیشتر از سینما، درباره خودش حرف زدیم. درباره «آیین محمدرضا فروتن بودن» شاید. او هم کم نگذاشت و برخلاف آن‌چه که در ابتدای مصاحبه گفت خیلی از حرف‌هایش را زد. این البته یک احتمال است. اما من یک نتیجه قطعی از مصاحبه با این بازیگر حالا جا افتاده و کم حرف گرفتم و آن اینکه اسم بعضی از آدم‌ها به طرز عجیبی با شخصیت‌شان جور است.

چرا کم مصاحبه می‌کنی؟
دوست دارم وقتی حرفی برای گفتن دارم حرف بزنم. از اینکه عده‌ای دوست داشته باشند من حرف بزنم ولی من حرفی برای زدن نداشته باشم نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. وقتی خود من حرفی برای گفتن و آمادگی حرف زدن را داشته باشم ساکت نمی‌مانم. الان البته مدت‌هاست که آمادگی حرف زدن را ندارم. الان هم به احترام مردم خوب سرعین و اردبیل و اینکه دوست داشتم از این همه لطفشان که نسبت به من و گروه در طول فیلمبرداری داشتند تشکر کنم با شما مصاحبه می کنم. البته این هم هست که شاید فقط بخشی از حرف‌هایم را اینجا بگویم.

 این که از حاشیه دوری می‌کنی هم در ادامه همان کم حرف بودنت است؟
من شخصاً هیچ‌وقت متن و حاشیه را برای خودم تفکیک نمی‌کنم. فکر می‌کنم این به شکل و «بود» آدم‌ها در زندگی‌شان بستگی دارد. شاید مشغولیاتی در زندگی‌ام دارم که هیچ وقت دنبال آن‌چه که شما حاشیه می‌نامیدش نباشم. و از این بابت خدا را شکر می‌کنم که نعمت زندگی کردن و عشق ورزیدن به من داده.

تو همیشه موقعیت این را داشتی که به یک سوپراستار تبدیل بشی. منظورم اینه که می‌تونستی عنوان «چشم آبی سینمای ایران» را مال خودت بکنی و نکردی. آیا این معنی‌اش اینه که در دو راهی بازیگر خوب بودن و سوپراستار بودن اولی را انتخاب کردی؟
صادقانه بگویم که این چیزها همواره برایم زودگذر و بی‌اهمیت بود. چیزهای خیلی مهم‌تری توی زندگی هست. مهم اینه که بازیگر قابلی باشی. مهم‌تر اینه که آدم قابلی باشی. این از همه چیز مهم‌تر است.

همین بازیگری که گفتی آیا به عنوان یک حرفه جدا از زندگی‌ات به آن نگاه می‌کنی؟
جزیی از زندگی‌ام است. برای من خود بازیگری وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرم تفریحه. اما فکر می‌کنم که سینما تفریح‌گاه نیست. برای همین فضا و روابطی را که در سینما حاکم است و رقابت‌ها و تنگ‌نظری‌های حاکم بر سینما را دوست نداشته‌ام.

در این بازیگری و این سینما سقف محمدرضا فروتن را تا کجا می‌دانی؟
واقعاً هیچ سقفی برای خودم متصور نیستم. سقفم... سقفم سقف دلمه. سقفم سقف روحم و عشقمه.

این سقف به نظر خیلی بلند می‌آید.
لطف داری. امیدوارم درونی داشته باشم که بتوانم خوب و زیبا منعکس‌اش کنم. و فکر می‌کنم لازمه این کار اینه که یک بازیگر جدا از خصوصیات فیزیکی و ظاهری‌اش بتواند با همان خصوصیات درونی اش روی تماشاچی تأثیر بگذارد. از این نظر فکر می‌کنم شخصیت خود بازیگر در تأثیرگذار بودن کارش خیلی مهمه. مهم اینه که من کارم را طوری انجام بدهم که تماشاچی لذت ببرد و باورم کند و سعی کنم در کارهایی ظاهر بشم که وقت آدم ها را نگیرم و برایشان یک مطلبی داشته باشم.

در کارهایت جایی بوده که این موضوع به چشمت آمده باشد؟ یعنی بعدش با خودت بگویی «این خودش بود، همونی که می‌خواستم». صحنه‌ای که خودت را تکان داده باشد....
آره. پیش آمده که یک دفعه جاری شده‌ام. گاهی حس کرده‌ام که به شدت و خوب جاری شده‌ام. ولی کم پیش آمده. صحنه هایی بوده که گیر کرده‌ام واقعاً کمک خواسته‌ام. از این دنیا کمک خواسته‌ام. از صاحبش کمک خواسته‌ام. و بعد جاری شده‌ام.

موردی از این صحنه ها یادت هست؟
در صحنه‌ای در فیلم «وقتی همه خواب بودند» دستهایم را رو به آسمان دراز می‌کنم و می گویم «خونه خدا باید اون بالا باشه، اون بالاست، بالای ابرا...» وقتی این را می‌گفتم احساس می‌کردم که دارم ربط پیدا می‌کنم به آن جا.

از فیلم هایت کدام را بیشتر دوست داری؟
فیلم‌های زیر پوست شهر، شب یلدا، قرمز، دو زن، متولد ماه مهر، به آهستگی، باغ های کندلوس، وقتی همه خواب بودند و این اواخر کنعان فیلم هایی بوده که دوست‌شان دارم.

در فیلم دیدن‌هایت چی؟ اصلاً صحنه‌ای بوده که دیده باشی و بعد با خودت بگویی که کاش این را من بازی می‌کردم؟
نه... پیش نیامده؛ نه. یک سری نقش‌هایی را دوست داشتم کار کنم. مثلاً نقش‌های تاریخی. ولی کم پیش آمده. فقط «شاه خاموش» را کار کرده‌ام که این فیلم را هم دوست دارم البته. اما نه... صحنه ای که بگویم کاش من بازی‌اش می‌کردم نبوده و پیش نیامده. و به قسمت و سهم خودم قانع و راضی ام.

هیچ وقت دوست نداشتی «قیصر» را بازی کنی مثلاً؟!
[محکم می گوید] نه! قیصر مال بهروز وثوقی است. همان قیصری که هست مال مردم است. نه؛ اصلا!

حتی اگر مسعود کیمیایی بخواهد بازسازی‌اش کند و به تو پیشنهاد کند...؟!
نه. قیصر دیگر نباید ساخته شود. چون دیگر امروز قیصری نیست که فیلم‌ش ساخته شود. قیصر همانی است که یک بار ساخته شده. [...].

دوست داری اسم بعضی از آدم ها را بگویم و نظرت را درباره شان توی یک جمله بگویی؟
نه. به کار کسی چی کار داریم؟ حوصله داری؛ ول کن!

خب از علایقت بگو.
الان تمرین سوارکاری می کنم. فیلم می‌بینم، کتاب می‌خوانم، زندگی می‌کنم، آدم‌ها را دوست دارم. اینها علایق من‌اند.

این طور که من از بچه‌های گروه درباره‌ات پرسیدم احساس می‌کنم خیلی مواظب هستی. مواظب خودتی. در عین اینکه با همه گرم می‌گیری، فاصله‌ات را نگه می‌داری. گوشت نمی‌خوری و از این قبیل. من تعبیرم این است که محمدرضا فروتن در یک محفظه شیشه‌ای خاص خود ساخته زندگی می‌کند.
راستش را بخواهی دوست دارم آدم بهتری باشم. دارم تمرین می‌کنم. تمرین می‌کنم که آدم بهتری باشم. و نه فقط در قلبم و پیش خودم، بلکه توی اجتماع. وقتی هر لحظه ممکن است در شرایطی قرار بگیری که مثل بمب منفجرت کند. دوست دارم در چنین شرایطی بتوانم عکس العمل خوبی داشته باشم. دوست دارم بدانم آیا واقعاً می‌توانم نفسم را درگیر قضایای زندگی نکنم یا نه. آن «اصل» من یک وجود خیلی برتر است که می تواند به همه این موانع جور دیگری نگاه کند.

ارسال به بالاترین + 1:2

در صحنه نباشیم
دوشنبه 13 آبان1387
عجبا ما مدعیان متوسط روشنفکری که در صف اول هیاهو برای آمدن خاتمی ایستاده‌ایم. انگار که هیچ‌وقت نمی‌خواهیم از هیاهو دور باشیم. انگار که با جنجال زاده‌ایم و با قیل و قال زنده‌ایم. ای بر پدرش که بار اول این تخم لق را توی دهن‌مان کاشت که "موجیم که آسودگی ما عدم ماست". کدام موج برادر؟ کدام کشک اخوی؟! با این موج بودن‌مان کجا را گرفته‌ایم تا حالا؟ غیر از این است که فقط و فقط به عده‌ای موج‌سوار فرصت سواری داده‌ایم؟!

بشینیم و گاهی هم به این فکر کنیم که کمی آرامش هم بد نیست. به این بیندیشیم که آسودگی هم حق ماست. بگذاریم هوای آرامش به ریه‌هایمان برود. برویم درس‌مان را بخوانیم. کتاب و مجله‌مان را بخوانیم. فیلم‌مان را ببینیم. زندگی‌مان را بکنیم. بگذاریم آن‌ها هم سیاست‌شان را بکنند. حال می‌کنند لابد این شکلی. ما چرا اصرار داریم منت کسی را به گرده‌مان بیاوریم؟ ما چرا هی اصرار داریم قاتی این بازی لوس و گاهی حال به هم‌زن شویم؟

دوستان! یک بار هم که شده بیایید "در صحنه" نباشیم. به نمایش روی صحنه نگاه کنیم و برویم پی زندگی‌مان. این‌طوری وقتی خواستیم روزی به صحنه برگردیم ـ مطمئناْ برمی‌گردیم؛ بشر جهان سومی کرم در صحنه بودن دارد! ـ به این فکر می‌کنیم که این یک نمایش است و ما حق داریم طرف یکی از آدم‌ها را بگیریم یا نگیریم. این‌طوری حداقل موج نیستیم که کسی سوارمان شده باشد.

ارسال به بالاترین + 1:56

نجات از نفرین بلاگرولینگ با گوگل‌چرخان
چهارشنبه 8 آبان1387
و مدت‌هاست خلق جهانی منتظرند کسی بیاید و از شر این بلاگ‌رولینگ لعنتی نجات‌شان بدهد. موضوع حل شده و تا رستگاری ابدی چند کلیک بیشتر راه نیست. خب؛ البته که نه به این سادگی‌ها ولی چندان هم کار سختی پیش رو ندارید. در حقیقت بچه‌های رادیو زمانه (که متاسفانه آدرس info. شان هم فیل تر شده و من برای همین به جای لینک دادن این مطلب را دوباره این‌جا منتشر می‌کنم) قسمت سخت کار را انجام داده‌اند و شما با انجام مراحل پایین می‌توانید به جای بلاگ‌رولینگ سیستم گوگل‌چرخان خلاقانه زمانه را جایگزین کنید و از زندگی لذت ببرید. این سیستم البته ایراداتی هم دارد اما این ایرادها در مقابل مزایای آن به چشم نمی‌آید. یکی از این ایرادها این است که گوگل عنوان وبلاگ‌ها را اتوماتیک می‌خواند و شما نمی‌توانید عنوان وبلاگ را خودتان بنویسید یا مثلاْ اسم نویسنده را به جای عنوان درج کنید. در مقابل، یکی از مزایای جالب این سیستم این است که وقتی نشان‌گر موس را روی لینک وبلاگ نگه می‌دارید عنوان آخرین پست وبلاگ را در مستطیل زرد رنگ آشنایی که در بالای آن باز می‌شود نشان می‌دهد. برای ساختن یک بلاگ‌چرخان گوگلی این مراحل را طی کنید:

۱- وارد گوگل ریدر شوید.
برای این کار نیاز به یک حساب کاربری گوگل دارید. اگر آدرس ایمیلی در جی‌میل دارید، نام کاربری و کلمه عبور جی‌میل شما، همان نام کاربری و کلمه عبور اکانت گوگل شماست.
۲- مشترک وبلاگ‌های مورد علاقه‌تان شوید.
برای این کار کافی است که در قسمت اضافه کردن اشتراک (Add Subscription) نشانی خوراک رسان آن را وارد کنید.
اگر آدرس خوراک رسان را نمی‌دانید، کافی است آدرس خود وبلاگ (یا حتی اسمش) را وارد کنید تا خود گوگل‌خوان برایتان آدرس وبلاگ مورد نظر را پیدا کند.
۳- همه وبلاگ‌هایی را که می‌خواهید در بلاگ چرخان وبلاگتان داشته باشید، در گوگل‌خوان در یک پوشه (Folder) بگذارید
اولاً پیشنهاد می‌کنیم که نام این پوشه را انگلیسی انتخاب کنید؛ مثلاً «blogroll»
در ثانی هر کدام از اشتراکاتتان را می‌توانید در چند پوشه بگذارید.
سوم این که در گوگل‌خوان، پوشه با برچسب (Tag) یکی است.
۴- حالا به قسمت تنظیمات (Settings) بروید و روی «Tags» کلیک کنید. جلوی نام برچسب/ پوشه مربوطه، یک علامت شبیه این unhsared می‌بینید. روی آن کلیک کنید تا به این شکل shared در بیاید. با این کار، شما این پوشه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید.
۵- حالا جلوی نام این پوشه یک لینک به نام «add a clip to your site» نمایان می‌شود. روی آن کلیک کنید تا پنجره یا برگه (Tab) جدیدی باز شود.
در این پنجره یا برگه جدید، کدی به شما داده می‌شود. چیزی شبیه به این:

reader code

از کل این کد، فقط به دو قسمتش نیاز داریم. یکی آن قسمتی که به رنگ قرمز مشخص شده که شماره کاربری شما نزد گوگل است. دیگری قسمتی که به رنگ سبز مشخص شده و نام همان پوشه‌ای است که می‌خواهید لیست وبلاگ‌های داخل آن را در وبلاگتان بگذارید.
حالا شماره کاربری‌تان و نام پوشه را عیناً کپی کنید و در کد این پایین، جایگزین دو قسمت قرمز و سبز نمایید.

blogroll code

آن عدد ۲۵ هم که به رنگ آبی در آمده، تعداد وبلاگ‌هایی است که می‌خواهید در صفحه‌تان نشان داده شود.

حالا شما یک بلاگ‌چرخان گوگلی دارید و از معدود آدم‌های خوشبخت روی زمین هستید!

پ.ن: پس از آماده کردن این پست متوجه شدم که همچین مطلبی البته به صورتی کامل‌تر در وبلاگ یک پزشک کار شده. متن این کد بالا را می‌توانید از وبلاگ زمانه بگیرید. همان‌طور که در ابتدای متن گفتم کار اصلی و کدنویسی این روش را آن‌ها انجام داده‌اند. میرزا پیکوفسکی کبیر هم اضافاتی بر این کد زمانه نوشته و ایراداتش را برطرف کرده که از اینجا می‌توانید متن این کد اصلاح شده را دریافت کنید.

ارسال به بالاترین + 0:36

تک‌ضرب 9
یکشنبه 5 آبان1387
به خودش شک داره؛ بپا گذاشته واسش.

تک‌ضرب 8

ارسال به بالاترین + 1:0

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
پنجشنبه 2 آبان1387

نگاه پابلو نرودا به زندگی به همان اندازه که انسانی و آرام و شاد است، تکان‌دهنده نیز هست. این شعرش می‌تواند مانیفیست زندگی ماهایی باشد که شاید چند وقتی است زندگی کردن یادمان رفته.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی

به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری ديگران به تو كمك كنند

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‌ی عادات خود شوی
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‌های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند
دوری كنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگی‌ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

امروز زندگي را آغاز كن
امروز مخاطره كن

امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن …

پابلو نرودا

 

 

ارسال به بالاترین + 16:22