تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

استادیوم نوشته‌ها [۱]: توهم دربی
یکشنبه 27 بهمن1387
۱. بابک رفت نشست پشت دروازه، لای پرسپولیسی‌ها. جاش خوب نبود. چشم می چرخاند و با ترس به نیروهای گارد ویژه نگاه می‌کرد که یک چهره آشنا بین آن‌ها دید. فقط کسانی که تجربه استادیوم رفتن دارند می‌دانند که این چه موهبتی است. مشتری مغازه‌اش بود و با لباس پلیس ضد شورش خنده‌دار شده بود. سلام علیکی کرد و طرف هم حسابی تحویل گرفت. بردش و یک جای خوب نشاندش.

۲. بازی داشت تمام می‌شد. دقیق ۹۰. یک هیچ. باخته بودند و داغون بود. پاشد برود و خواست از رفیقش خداحافظی کند.
ـ داداش مرسی، ما رفتیم.
ـ کجا آقا بابک؟
ـ باختیم دیگه! اعصابمون خورده. بریم به اتوبوس برسیم زود اقلاً.
ـ بشین حالا. مونده هنوز.
ـ نه داداش. اعصاب نداریم. با اجازه.
ـ بهت می‌گم بشین دیگه داداش. الان پرسپولیس می‌زنه یکی.
ـ [می‌خندد] بی‌خیال آقا رضا! ما رفتیم.
ـ بچه بهت می‌گم بشین، بشین دیگه! دیشب حرف زدیم. بازی مساویه!

کرنر ... علیزاده ... هند ... پنالتی ... گل! بابک پریده بغل آقا رضای پلیس ضد شورش و ماچش می‌کند.

۳. نشسته بود روی صندلی اتوبوس و ساندیس مفتی شرکت واحد را مچاله کرده بود توی دستش. به حرف‌های رضا فکر می‌کرد. نگاه می‌کرد توی صورت پلیسی که کنار راننده نشسته بود. می‌خواست ساندیس را بکوبد توی شیشه اتوبوس. جراتش را نداشت. تف به این فوتبال!

ارسال به بالاترین + 14:33

می‌نویسم شکل خنده، می‌نویسم شکل فریاد
چهارشنبه 16 بهمن1387
ننوشتن آدمی را دور می‌کند از هرچه که هست. پرت می‌شوی گوشه‌ای و نیست می‌شوی. یادم تو را فراموش می‌شوی. هیچ می‌شوی ... و این ابتدای ویرانی است.
ارسال به بالاترین + 15:45

مورد عجیب عادل فردوسی‌پور
شنبه 5 بهمن1387
احساسم در مورد عادل فردوسی‌پور همیشه این بوده و هست که این بشر از دست مسوولان وقت صداوسیما در رفته. آدمی با این درجه از نبوغ و تسلط و دانش طبیعتاْ نباید جایی در تلویزیون ما داشته باشد. حالا خیلی از مسوولان فعلی صدا و سیما تاوان اسلاف خود را می‌دهند که عادل را در گزینش پذیرفتند. آن‌ها صبح ِ هر شبی که برنامه نود پخش می‌شود، مجبورند موبایل‌شان را خاموش کنند یا به خیلی‌ها بابت این که عادل به پر و پای‌شان پیچیده جواب و توضیح بدهند. این وسط هم آدم‌هایی مثل فرخزادی و عزیز محمدی و از این قبیل هم پیدا می‌شوند که از بس که روزگار بر وفق مرادشان است تحمل کوچک‌ترین انتقادی را ندارند و اتفاقاْ خرشان تا آن‌جا می‌رود که بتوانند به مدیران کوتوله تلویزیون فشار بیاورند و حال عادل را بگیرند. به هر حال وارد شدن در یک مجموعه ناهمگون که سطح اعضایش همه از تو پایین‌تر است عوارضی دارد که نمونه‌اش را در برنامه قبلی نود دیدیم.

پیشنهاد:
به مدیران تلویزیون پیشنهاد می‌شود برای حذف و نابود کردن فردوسی‌پور از راه‌هایی که امتحان شده و جواب داده استفاده کنند. پیدا کردن یا ساختن فیلمی از او در حال رقص در یک پارتی مختلط یا جنجالی با موضوع شکایت زن دوم‌اش علیه او جواب می‌دهد. به جان خودم!

مرتبط:
آن‌که جاودانه می‌ماند
یادداشت امیر علیزاده به همراه مجموعه لینکهای مرتبط
برنامه نود، خاوران، زهرا، منصور اسانلو و دیگران
یادآوری تامل‌برانگیز ژیلا بنی یعقوب
«فردوسي پور» هايی که حامي ندارند
مقاله جالبی در روزنامه ابتکار: انبوه شکايات از روزنامه  نگاران، توقيف برخي روزنامه ها و حرکت محافظه کارانه روزنامه نگاري ايراني نتيجه اين رويارويي بوده است. اما آنچه که ماجراي فردوسي پور را از روزنامه نگاري جدا مي کند، حضور يک حامي قدرتمند دولتي  همانند صدا و سيما در پشت سر تهيه کنندگان برنامه نود مي باشد. چيزي که روزنامه نگاري کنوني ما از آن محروم است.

ارسال به بالاترین + 14:14