![]() |
![]() |
||
![]() |
|||
چه کسی می داند موضوع انشای امروز فوتبال ما چیست؟ از چه باید بنویسیم؟ از باختن به عربستان جلوی یکصد هزار نفر؟ از برکناری علی دایی؟ از سردرگمی و شلم شوربای فدراسیون در انتخاب مربی تیم ملی؟ لابد اینها دیگر موضوعات سوختهاند. شاید باید از مایلیکهن بنویسیم که به چه لطافتی سرمربی تیم ملی شد و ثابت کرد که کامروایی نتیجه محتوم سحرخیزی است. اما بیایید بگذاریم و بگذریم این بار را. این شب ژنده رختآویزی برای قبای ژنده فوتبال ایرانی ندارد. این بار بیایید از خودمان بنویسیم دوستان. از خود خودمان؛ ما مردم ایران!
دشمنان ابدی
نازنین مردمانی هستیم ما. از صدر تا ذیل و از کوچک تا بزرگ. بنویسیم از خودمان و از بزرگترها شروع کنیم. از علی آقای دایی که بالا بلند و تند و تیز و باشکوه و دست نیافتنی آن بالا بود و هست شاید هنوز. تصویر اول نزدیک است: خبرنگار عصبانی آماتور در سوال اول کنفرانس خبری بعد از بازی با عربستان از او سوال نامربوط میپرسد و علی دایی نامربوطترین جواب ممکن را میدهد و غیرحرفهایترین رفتار ممکن را با او دارد. انتظار هم البته دارد که حق را به او بدهیم. به او که خندههایش با دوستان و بازیکنانش است و عصبانیتش مال مردم و فریادهایش را بر سر خبرنگاران میکشد. چگونه حق را به او بدهیم که هیچگاه کنار مردم و همردیف با آنان نایستاده است؟ نه؛ یادمان نرفته که چه شادیها برایمان آفریده است. چه روزها که با گل زدن هایش به هوا پریدهایم و چه شبها که با خاطری خوش از او سر بر بالین گذاشتهایم. اما به خودمان هم حق بدهیم که حالا، امروز روز، که روبروی ما میایستد و با ما چون دشمنان حرف میزند کمی از او دلخور باشیم.
بیندازیم دور این عینک حیای ایرانی را، بدرانیم این پرده شرم را. با حقیقت مثل حقیقت روبرو شویم و آن را ببینیم. آنگونه که بزرگی همچون "مسعود بهنود" میبیند و مینویسد: "آنچه با علی دایی کردیم هیچ جامعهای با قهرمان خود نکرد، آنچه علی دایی با خود کرد هیچ دشمنی با دشمن نکرد و آنچه سیاست با زندگانی ما میکند هیچ سوهانی با روح ما نکرد".
دروغهای واقعی
چه کسی میتواند حساب کند که از برکناری دایی تا انتخاب مایلیکهن چه تعداد خبر دروغ شنیده است؟ از شایعاتی از این و آن شنیدهاید صرفنظر کنید. به آرشیو سایت خبرگزاریها سر بزنید و اخباری را که با تیتر احتمالی "آخرین خبر: فلانی سرمربی تیم ملی شد" فهرست کنید. بعد به اینها اضافه کنید دروغهایی را که از زبان مسوولان فدراسیون مخابره شده است مبنی بر اینکه فلانی میآید و بهمانی نمیآید. چرا راه دور برویم. برنامه نود چهارشنبه شب را به خاطر بیاورید که علی کفاشیان گفت با شایط پیش آمده گزینه مایلیکهن دیگر مد نظرمان نیست.
از نمونهها بگذریم. حالا داستان ما این است که با این حجم دروغهایی که گفتنش از شنیدن آن عادیتر شده چه کنیم. اینها حساسیت گوش ما را به دورغ کاهش میدهد و باعث میشود که هرگز نتوانیم به چشمهای دروغگو نگاه کنیم و بر او بغریم که چرا دروغ میگویی. اینها باعث میشود ما فرق دروغ و و حقیقت را تشخیص ندهیم و زندگیمان در آکوایومی پر از دروغهای واقعی بگذرد و بگندد. یاد کورش کبیر به خیر و نیکی که دیر زمانی دور از اهورامزدا خواسته بود مردم سرزمینش را از خشکسالی و دروغ ایمن دارد. حالا ولی دروغ واقعیت کثیف جامعه ماست. عجبا که خشکسالی نیز!
این زندگی سینوسی ما
رفتار جامعه ـ فوتبال ـ ایرانی روی نموداری سینوسی حرکت میکند که مولفه عمودی آن هیجان و مولفه افقی آن فراموشی است. ما به شدت یادمان رفته است که ۱۲ سال پیش با مایلیکهن چه کردیم. هر آدم منصفی میتواند تایید کند جوی که آن زمان علیه مایلیکهن وجود داشت به مراتب بدتر از جو فعلی علیه علی دایی بود. شیشههای خانه مادر پیر مایلی کهن را ما مردمان شکستیم. جای شکرش باقی است که امروز کسی به شیشههای خانه مادر علی دایی فکر نمیکند. این یعنی مایلیکهن امروز از حضیض برخاسته است. و البته هم او از "اوج" بر این حضیض نشسته بود. ما یک سال قبلترش او را به خاطر پیروزی شش دوی مقابل کره میپرستیدیم. شک نکنید که این ماجرای پرستش در صورت صعود تیم ملی به جام جهانی تکرار خواهد شد.
این نسیان و خطاکاری عمومی کی از جامعه ما رخت بر خواهد بست؟ دانشجوی ما خاتمیِ رییس جمهور را در دانشگاه هو میکند و میگوید برو و چهار سال بعد برای نامزد شدن او در انتخابات کمپین تشکیل میدهد و التماس میکند. نمونهها فراوانند و ای بسا ناگفتنی. ذهن ایرانی به اصلاح فکر نمیکند. این ذهن "همه یا هیچ"پسند نامتعادل یا به سوی اوج و پرستش میرود یا به سمت قعر و تنفر و "با کلّه" هم میرود.
چه کنیم؟! تلاش کنیم و آرزو که حداقل مولفههای افقی و عمودی این نمودار عوض شوند. افقیاش با دانایی و عمودیاش با شور با شعور.
گریه در آب
تا زمانی که در فضایی اینچنین آمیخته با دوغ و توهم و هیجانزدگی زندگی میکنیم طرفی ا زیستن نخواهیم بست. خوشیمان موقت خواهد بود و گریستنمان مثل گریه ماهی در آب که اشکش نه دیده میشود و نه تاثیری دارد بر بیکران دریا. حالا چه با مایلی و چه بی او، چه به جام جهانی برویم و چه نه،بر ماست که به سوی خوشبختی دایمی حرکت کنیم. با شور و شعور و دانایی این ممکن خواهد بود. آیا از ما برمیآید؟ تاریخ میگوید آری.
توضیح: این یادداشت در شماره امروز روزنامه دنیای فوتبال چاپ نشد. استاد فرمودند زیادی تند است. ما هم گفتیم باشد.
[پیمان هوشمندزاده؛ ها کردن؛ مجموعه داستان پیوسته؛ نشر چشمه]

مرتبط:
رفتار زننده دایی با خبرنگاران ایرانی
پ.ن: برکناری علی دایی از سرمربیگری تیم ملی یک تصمیم آنی عصبی لحظهای و جهان سومی و غیرمنطقی و غیر دموکراتیک به حساب میآید که میتواند به ذهن هر ابلهی برسد. اما خب؛ مگر غیر از این است که انتخاب دایی به عنوان سرمربی تیم ملی هم یک تصمیم آنی عصبی لحظهای و جهان سومی و غیرمنطقی و غیر دموکراتیک بود؟ یادتان هست آن روزها را؟ که افشین قطبی انتخاب شده بود و در آخرین لحظات ... . لابی کردن با خدا را یادتان هست؟!
مرتبط با استادیوم:
استادیومنوشتهها [۱]: توهم دربی
مرتبط با لمپنیزم و فوتبال:
علیرضا نیکبخت؛ دمت گرم گنده لات!
recent posts
sites
archive