![]() |
![]() |
||
![]() |
|||
ترانه "لالهزار" رضا یزدانی روی فیلم "حکم" مسعود کیمیایی. بشنوید.
[پس از باز شدن صفحه روی اسم آهنگ در پلیر کلیک کنید. شروع به خواندن میکند؛ حتی با اینترنت کم سرعت!]
من، گالیلئو گالیلئی، فرزند مرحوم وینچنزو گالیلئی اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، شخصاً به دادگاه آورده شدهام و در برابر شما عالیجنابان محترم، اسقفها و بازپرسان کلیسای کاتولیک که در برابر تباهکاری بدعتگزاران ایستادهاید زانو میزنم و به کتاب مقدس که در برابر دیدگان من است و در دستان خود میفشارم سوگند یاد میکنم که به هر آنچه کلیسای کاتولیک رم معتقد است، درس میدهد یا در مواعظ بیان میکند، اعتقاد دارم و به لطف خدا در آینده خواهم داشت. من به این مکان مقدّس آمدهام تا بیزاری بجویم از عقیدهی اشتباه سکون و مرکزیّت خورشید که با هر توجیهی یک نظریّهی نادرست است و نباید به آن معتقد شد، آن را درس داد یا از آن دفاع کرد. من برآنم تا با صداقت قلبی و ایمانی بیتظاهر از اذهان شما عالیجنابان و هر کاتولیک معتقدی این بدگمانی شدید را در بارهی خود پاک کنم. من توبه و ابراز تنفّر میکنم از لغزشها، بدعتها و کلاً تمام اشتباهاتی که مخالف با آموزههای کلیسا باشد و آن را لعن میکنم. سوگند میخورم که در آینده نه تنها هیچگاه چیزی که بدگمانی مشابهی را پیرامون من برانگیزد، شفاهاً یا کتباً نگویم و اعلام نکنم بلکه از این پس هرگاه به هر بدعت یا آنچه شبههی بدعتگزاری در آن باشد بربخورم، گویندهی آن را به این مرجع مقدس یا به بازپرسانی که در محلّ اقامتم باشند، معرفی کنم. من قسم میخورم که تمام سختیهایی را که برای پاک شدن من لازم است و از طرف کلیسا برای من در نظر گرفته شده یا خواهد شد، تحمّل کنم و اگر- خدای نکرده- از قولها، اظهارات و سوگندهایم تخلّف کردم، خود را تسلیم تمام رنجها و تنبیههایی نمایم که طبق قوانین مقدس از سوی نهادهای ویژه در برابر مقصّران تصویب و اعلام میشود. پس به لطف خدا و انجیلی که در دستان خود دارم من- آنچنان که پیشتر معرفی کردم، گالیلئو گالیلئی- از عقاید پیشین خود برمیگردم، سوگند یاد میکنم، قول میدهم و خود را به آنچه بالاتر گفتم مقیّد میکنم و شاهد آن توبهنامهی من است که به دست خود امضا کردهام و آنچه شفاهاً گفتم، کلمه به کلمه از روی آن خواندم.
پ. ن: متن ایتالیایی و ترجمهی انگلیسی آن.
خواندن یک چنین پروندهای برای هر فوتبالنویس، کانّه نماز شب بر پیغمبران، واجب است. شما نیز اگر لذت این مکاشفه کاغذی را از دست بدهید یک مقادیری از عمرتان بر فنا خواهد بود. گفتیم مکاشفه کاغذی که تشریف ببرید دم دکه و ۵۰۰ تومن بدهید و ۸۴ صفحه اطلاعات و حکمت و معرفت فوتبالی بخرید و اینقدر این سایت را بالا و پایین نکنید که آنجا نمیشود خواند این همه را. این مطالب پایینی خلاصهمانندی است از آنجاها که خواندهام و دوستتر داشتهام:

سرمقاله
جهان ما به فوتبال چه نيازی دارد؟
رضا داوری اردکانی - استاد فلسفه دانشگاه تهران - رييس فرهنگستان علوم
[متن کامل]
...
فوتبال در اين جهان چه جايگاهی دارد و چه میکند و اگر نباشد چه میشود؟ از آخر آغاز کنيم. فوتبال نمیتواند نباشد. يعني با هيچ نيرويی نمیتوان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. مراد اين نيست که اگر فوتبال نباشد مردم اعتراض میکنند و براي بودنش فشار میآورند. قدرت فوتبال فرع علائق روانشناسی اشخاص نيست بلکه امری ورای آنست و در زندگی مردم و در رسانهها و حتی در روابط بينالمللی مقام و اثری دارد که سياستها و حکومتها نمیتوانند در مورد آن هر تصميمی که بخواهند بگيرند.
...
در ابتدا اهميت اين توجه و علاقه معلوم نبود و گاهی گمان میشد که يک پناهگاه غفلت يا مخدري پيدا شده است که مي توان جوانان پرشور و هيجان را به آنجا حواله داد و از توجهي که مردمان به آن میکنند، مثلاً براي پنهان داشتن و پوشاندن ناروايیها و نادرستیها و ايجاد زمينه فريب بهره برد. چنانکه در حدود چهل سال پيش وقتی چندين زندانی را به اين عنوان که قصد فرار داشتهاند به رگبار بسته بودند، روزنامهها با حروف بسيار درشت تيتر زدند که رئيس باشگاه پرسپوليس «سيلی محکمی به صورت صفر ايرانياک زد» و دو سه روز بعد هم با عذرخواهی و پرداخت مبلغی که در آن ايّام کم نبود اما در قبال پولی که اکنون فوتباليستها میگيرند، هيچ بود؛ قضيه به خوبی و خوشی فيصله يافت و کشته شدن زندانيان در آن غوغای جنگ و آشتی محو شد. پيداست که فوتبال در تعديل و تنظيم و برانگيختن احساسات مردم جهان اثر مسلم دارد اما آن بهره برداري سياسي که مثال زدم بيشتر متعلق به وضع استبداد در جهان توسعه نيافته است. اکنون فوتبال مهمتر از آنست که برای تحتالشعاع قرار دادن يک خبر سياسی به کار گرفته شود.
...
فوتبال حرفهای نه صرف رقابت در ميدان بازی برای رسيدن به شهرت و سود و قدرت بلکه جنگی بزرگ در يک ميدان کوچک و سمبوليک است که میتوان آن را مثال و نمونهای از درآميختن آزادی و ضرورت، دوستی و خشونت، قدرت و ضعف، پيروزی و شکست، شادی و غم، اميد و نوميدی، مهر و کين و سستهمتی و استواری همت و خلاصه رنگ باختن همه تقابل هايی دانست که تا اين زمان در عداد مسلمات بوده است.
...
ما همه به فوتبال نياز داريم و اين نياز چندان شديد است که تلويزيون مي تواند در زماني که مسابقات مهم همزمان برگزار ميشود نتيجه و خبر بـازي را نگويد که دوستداران ناگزير باشند تا صبح بيدار بمانند و مسابقه را ببينند و مهم و معني دار اين که کسي هم اعتراض نکند.
...
عصر جديد با هنر و فلسفه نو آغاز شد و هنر رمان نويسي نيز در آغاز اين عصر پديد آمد و بعضي علايق فرهنگي و هنري جاي خالي علايق سست شده ديني را گرفت. اکنون که آن علايق هم سست شده و هنر بزرگ ديگر وجود ندارد فوتبال مي خواهد آن کاستي ها را تدارک کند. شايد بسياري اين سخن را نپذيرند زيرا نمیخواهند يا نمیتوانند بينديشند که اين جهان چه جهان عجيبی شده است. اين انديشه آرامش را از ما میگيرد و زندگی را بسيار دشوار میکند.
...
علم و فلسفه و تکنولوژی در نظر ظاهر از زمان استقلال دارند اما وقتی به تعليم و تربيت مي رسيم ناگزير بايد معلوم باشد که چه چيز را بايد آموخت و زمان اقتضای چه آموزشهايی دارد و مردمان را براي چه جامعهای و چگونه بايد تربيت کرد. اين صرفاً يک امر اتفاقی نيست که بنيانگذاران فوتبال ايران غالباً معلم و بعضي نيز استاد تعليم و تربيت بودهاند. اگر کسی تجدد را فیالجمله درک نکرده باشد نمیتواند به فوتبال علاقه داشته باشد.
...
فوتبال جزء لوازم جهان ما شده است و در گردش چرخ اين جهان سهم و جايگاهي دارد. به قسمي که اگر نباشد گردش کارها مختل مي شود يا اگر مي گوئيد هم اکنون اختلال در اين گردش پديدار شده است، مي گويم نبود فوتبال اين اختلال را شدت مي بخشد. فوتبال صرفاً در آن جهت که ما آن را دوست میداريم وجود ندارد بلکه جهان ما به آن نياز دارد و علاقه ما نيز بر اثر اين نياز شدت پيدا کرده است.
رهایی از خودفریبی در آیینه فوتبال
فلسفه فوتبال در گفتوگو با بیژن عبدالکریمی استادیار دانشگاه آزاد واحد تهران شمال - منیره پنجتنی
[متن کامل]
...
ما نه حق داريم و نه اساساً مي توانيم در روزگار کنونی از تاريخ محلی، بومی و قومی خود، مستقل از تاريخ يکپارچه شده جهانی سخن بگوييم. سرنوشت ما با همه جهان پيوند خورده است و ما نمیتوانيم خود را مستقل از همه جهان در نظر بگيريم و مدعي باشيم که ما با همه جهان دارای تفاوتهايي اساسی و بنيادين هستيم.
...
امروز پديده فوتبال، با همه شعائر، آيين ها، فرهنگ، آداب و رسوم، نتايج و لوازمش، در کشور ما نيز حضوري چشمگير دارد، درست مثل همه جاي دنيا. اساساً امروزه همه جهان به شدت يکدست شده است. شما به هر کجای جهان که پا میگذاريد، رنگ و بوی کم و بيش مشابهی را استشمام مي کنيد، فرودگاه ها، هتل ها، راديو و تلويزيون ، سوپرمارکتها، نحوه رويارويی با شورشها و اعتراضها، لباسهای ضدشورش، گازهای اشکآور و ... نيز فوتبال با همه آيين ها و شعائرش.
...
ما نيز مثل بقيه جهان شدهايم و ادعاهای ما مبنی بر تفاوتهای بنيادين ما با بقيه جهان ره به جايی نمیبرد. حضور پديدار فوتبال با همه آيينها، شعائر و نيز نتايج و لوازمش در کشور ما گواه صادقی است بر اين حقيقت. اين نوعی خودفريبی است که بپنداريم صرفاً با تلاوت چند آيه قرآن در آغاز مسابقات فوتبال در استاديومها يا با دعوت جوانان و ورزشکاران به تمسک به جوانمردی و ارزشهای والای انسانی علی بن ابیطالب يا حسين بن علی، مي توانيم فوتبال، تو بگو عالم مدرن و همه پديدارهای آن را تحت سيطره جهان بينی و ارزشهای سنتی و مقدس خويش درآوريم. پديدار فوتبال و گسترش همه آيينها و شعائرش در کشور ما نيز، به خوبی شکست ما در تحميل جهانبينی و ارزشهايمان به جهان مدرن را نشان میدهد. ما بايد بپذيريم که همه تلاشهاي دُن کيشوتوار ما، براي قدسیسازی اين جهان بالذات عرفی و سکولار به شکست انجاميده است. اين صرف ادعای بنده نيست، بلکه پديدار فوتبال، ارزشها و فرهنگ آن و ميليونها تماشاچی مؤمن به آيين و شعائر آن، همچون بسيار ديگری از پديدارها، اين حقيقت بزرگ و انکارناشدنی را آشکار میکنند.
...
در روزگار مدرن، که فردگرايی و انديويدوآليسم افراطی سراسر کره زمين را فرا گرفته است تا آنجا که هر کس صرفاً به خود و منافع خويش میانديشد و ديگر کمتر کسی احساس تعلق به يک «ما» را میکند، باشگاههای ورزشی میتوانند احساس تعلق به يک تيم، که نمادی از يک مؤسسه، شرکت يا کارخانه است، ايجاد کرده، براي ساعاتی «احساس ما بودن» را، بدون هيچگونه تعارضی ميان من کارگر و اوی سرمايهدار، شکل دهند. همچنين در روزگاری که حتي احساسات ناسيوناليستی تضعيف گشته است و ديگر هيچ کس از پان عربيسم و پان ايرانيسم و پان ترکيسم و ... سخن نمي گويد و به تعبير آن شاعر «قبيله يعني يک نفر»، تيم هاي ملي مي توانند احساس «يک ملت بودن» را به ما القا کنند. وقتي تيم ملی هر کشوری پيروز میشود، «همه ملت» احساس پيروزی میکنند، حال فرق نمیکند که هر فرد در کجای هرم قدرت سياسی و اقتصادی قرار گرفته باشد. ...
recent posts
sites
archive