تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

فلسفه فوتبال
پنجشنبه 5 شهریور1388
نشریه معظم اطلاعات حکمت و معرفت که از جراید زیر مجموعه موسسه عریض و طویل اطلاعات است ـ و این اطلاعات با آن اطلاعات یک فرق‌های همچین اساسی دارد ـ در شماره اخیر خود پرونده‌ای برای فلسفه‌ فوتبال منتشر کرده که هوووووم! یعنی آقاجان به قدری این مطالب خواندنی است برای من که سهمیه‌بندی‌اش کرده‌ام و هر روز فقط چند صفحه‌اش را می‌خوانم از ترس تمام شدن. نیست کمی هم این مطالب فلسفی برای ذهن من سنگین است، به صورت قطره‌چکانی تزریقش می‌کنم به مغزم که هنگ نکند. به شدت هم دوست دارم یاد بگیرم این مطالب را و سعی می‌کنم نحوه خواندنش "درسی" باشد و نه "روزنامه‌ای".

خواندن یک چنین پرونده‌ای برای هر فوتبال‌نویس، کانّه نماز شب بر پیغمبران، واجب است. شما نیز اگر لذت این مکاشفه کاغذی را از دست بدهید یک مقادیری از عمرتان بر فنا خواهد بود. گفتیم مکاشفه کاغذی که تشریف ببرید دم دکه و ۵۰۰ تومن بدهید و ۸۴ صفحه اطلاعات و حکمت و معرفت فوتبالی بخرید و اینقدر این سایت را بالا و پایین نکنید که آن‌جا نمی‌شود خواند این همه را. این مطالب پایینی خلاصه‌مانندی است از آن‌جاها که خوانده‌ام و دوست‌تر داشته‌ام:

اطلاعات حکمت و معرفت

سرمقاله
جهان ما به فوتبال چه نيازی دارد؟
رضا داوری اردکانی - استاد فلسفه دانشگاه تهران - رييس فرهنگستان علوم
[متن کامل]
...
فوتبال در اين جهان چه جايگاهی دارد و چه می‌کند و اگر نباشد چه می‌شود؟ از آخر آغاز کنيم. فوتبال نمی‌تواند نباشد. يعني با هيچ نيرويی نمی‌توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. مراد اين نيست که اگر فوتبال نباشد مردم اعتراض می‌کنند و براي بودنش فشار می‌آورند. قدرت فوتبال فرع علائق روانشناسی اشخاص نيست بلکه امری ورای آنست و در زندگی مردم و در رسانه‌ها و حتی در روابط بين‌المللی مقام و اثری دارد که سياست‌ها و حکومت‌ها نمی‌توانند در مورد آن هر تصميمی که بخواهند بگيرند.
...
در ابتدا اهميت اين توجه و علاقه معلوم نبود و گاهی گمان می‌شد که يک پناهگاه غفلت يا مخدري پيدا شده است که مي توان جوانان پرشور و هيجان را به آنجا حواله داد و از توجهي که مردمان به آن می‌کنند، مثلاً براي پنهان داشتن و پوشاندن ناروايی‌ها و نادرستی‌ها و ايجاد زمينه فريب بهره برد. چنان‌که در حدود چهل سال پيش وقتی چندين زندانی را به اين عنوان که قصد فرار داشته‌اند به رگبار بسته بودند، روزنامه‌ها با حروف بسيار درشت تيتر زدند که رئيس باشگاه پرسپوليس «سيلی محکمی به صورت صفر ايرانياک زد» و دو سه روز بعد هم با عذرخواهی و پرداخت مبلغی که در آن ايّام کم نبود اما در قبال پولی که اکنون فوتباليست‌ها می‌گيرند، هيچ بود؛ قضيه به خوبی و خوشی فيصله يافت و کشته شدن زندانيان در آن غوغای جنگ و آشتی محو شد. پيداست که فوتبال در تعديل و تنظيم و برانگيختن احساسات مردم جهان اثر مسلم دارد اما آن بهره برداري سياسي که مثال زدم بيشتر متعلق به وضع استبداد در جهان توسعه نيافته است. اکنون فوتبال مهم‌تر از آنست که برای تحت‌الشعاع قرار دادن يک خبر سياسی به کار گرفته شود.
...
فوتبال حرفه‌ای نه صرف رقابت در ميدان بازی برای رسيدن به شهرت و سود و قدرت بلکه جنگی بزرگ در يک ميدان کوچک و سمبوليک است که می‌توان آن را مثال و نمونه‌ای از درآميختن آزادی و ضرورت، دوستی و خشونت، قدرت و ضعف، پيروزی و شکست، شادی و غم، اميد و نوميدی، مهر و کين و سست‌همتی و استواری همت و خلاصه رنگ باختن همه تقابل هايی دانست که تا اين زمان در عداد مسلمات بوده است.
...
ما همه به فوتبال نياز داريم و اين نياز چندان شديد است که تلويزيون مي تواند در زماني که مسابقات مهم همزمان برگزار ميشود نتيجه و خبر بـازي را نگويد که دوستداران ناگزير باشند تا صبح بيدار بمانند و مسابقه را ببينند و مهم و معني دار اين که کسي هم اعتراض نکند.
...
عصر جديد با هنر و فلسفه نو آغاز شد و هنر رمان نويسي نيز در آغاز اين عصر پديد آمد و بعضي علايق فرهنگي و هنري جاي خالي علايق سست شده ديني را گرفت. اکنون که آن علايق هم سست شده و هنر بزرگ ديگر وجود ندارد فوتبال مي خواهد آن کاستي ها را تدارک کند. شايد بسياري اين سخن را نپذيرند زيرا نمی‌خواهند يا نمی‌توانند بينديشند که اين جهان چه جهان عجيبی شده است. اين انديشه آرامش را از ما می‌گيرد و زندگی را بسيار دشوار می‌کند.
...
علم و فلسفه و تکنولوژی در نظر ظاهر از زمان استقلال دارند اما وقتی به تعليم و تربيت مي رسيم ناگزير بايد معلوم باشد که چه چيز را بايد آموخت و زمان اقتضای چه آموزش‌هايی دارد و مردمان را براي چه جامعه‌ای و چگونه بايد تربيت کرد. اين صرفاً يک امر اتفاقی نيست که بنيانگذاران فوتبال ايران غالباً معلم و بعضي نيز استاد تعليم و تربيت بوده‌اند. اگر کسی تجدد را فی‌الجمله درک نکرده باشد نمی‌تواند به فوتبال علاقه داشته باشد.
...
فوتبال جزء لوازم جهان ما شده است و در گردش چرخ اين جهان سهم و جايگاهي دارد. به قسمي که اگر نباشد گردش کارها مختل مي شود يا اگر مي گوئيد هم اکنون اختلال در اين گردش پديدار شده است، مي گويم نبود فوتبال اين اختلال را شدت مي بخشد. فوتبال صرفاً در آن جهت که ما آن را دوست می‌داريم وجود ندارد بلکه جهان ما به آن نياز دارد و علاقه ما نيز بر اثر اين نياز شدت پيدا کرده است.

رهایی از خودفریبی در آیینه فوتبال
فلسفه فوتبال در گفت‌وگو با بیژن عبدالکریمی استادیار دانشگاه آزاد واحد تهران شمال - منیره پنج‌تنی
[متن کامل]
...
ما نه حق داريم و نه اساساً مي توانيم در روزگار کنونی از تاريخ محلی، بومی و قومی خود، مستقل از تاريخ يکپارچه شده جهانی سخن بگوييم. سرنوشت ما با همه جهان پيوند خورده است و ما نمی‌توانيم خود را مستقل از همه جهان در نظر بگيريم و مدعي باشيم که ما با همه جهان دارای تفاوت‌هايي اساسی و بنيادين هستيم.
...
امروز پديده فوتبال، با همه شعائر، آيين ها، فرهنگ، آداب و رسوم، نتايج و لوازمش، در کشور ما نيز حضوري چشمگير دارد، درست مثل همه جاي دنيا. اساساً امروزه همه جهان به شدت يکدست شده است. شما به هر کجای جهان که پا می‌گذاريد، رنگ و بوی کم و بيش مشابهی را استشمام مي کنيد، فرودگاه ها، هتل ها، راديو و تلويزيون ، سوپرمارکت‌ها، نحوه رويارويی با شورش‌ها و اعتراض‌ها، لباس‌های ضدشورش، گازهای اشک‌آور و ... نيز فوتبال با همه آيين ها و شعائرش.
...
ما نيز مثل بقيه جهان شده‌ايم و ادعاهای ما مبنی بر تفاوت‌های بنيادين ما با بقيه جهان ره به جايی نمی‌برد. حضور پديدار فوتبال با همه آيين‌ها، شعائر و نيز نتايج و لوازمش در کشور ما گواه صادقی است بر اين حقيقت. اين نوعی خودفريبی است که بپنداريم صرفاً با تلاوت چند آيه قرآن در آغاز مسابقات فوتبال در استاديوم‌ها يا با دعوت جوانان و ورزشکاران به تمسک به جوانمردی و ارزش‌های والای انسانی علی بن ابی‌طالب يا حسين بن علی، مي توانيم فوتبال، تو بگو عالم مدرن و همه پديدارهای آن را تحت سيطره جهان بينی و ارزش‌های سنتی و مقدس خويش درآوريم. پديدار فوتبال و گسترش همه آيين‌ها و شعائرش در کشور ما نيز، به خوبی شکست ما در تحميل جهان‌بينی و ارزش‌هايمان به جهان مدرن را نشان می‌دهد. ما بايد بپذيريم که همه تلاش‌هاي دُن کيشوت‌وار ما، براي قدسی‌سازی اين جهان بالذات عرفی و سکولار به شکست انجاميده است. اين صرف ادعای بنده نيست، بلکه پديدار فوتبال، ارزش‌ها و فرهنگ آن و ميليون‌ها تماشاچی مؤمن به آيين و شعائر آن، همچون بسيار ديگری از پديدارها، اين حقيقت بزرگ و انکارناشدنی را آشکار می‌کنند.
...
در روزگار مدرن، که فردگرايی و انديويدوآليسم افراطی سراسر کره زمين را فرا گرفته است تا آنجا که هر کس صرفاً به خود و منافع خويش می‌انديشد و ديگر کم‌تر کسی احساس تعلق به يک «ما» را می‌کند، باشگاه‌های ورزشی می‌توانند احساس تعلق به يک تيم، که نمادی از يک مؤسسه، شرکت يا کارخانه است، ايجاد کرده، براي ساعاتی «احساس ما بودن» را، بدون هيچ‌گونه تعارضی ميان من کارگر و اوی سرمايه‌دار، شکل دهند. همچنين در روزگاری که حتي احساسات ناسيوناليستی تضعيف گشته است و ديگر هيچ کس از پان عربيسم و پان ايرانيسم و پان ترکيسم و ... سخن نمي گويد و به تعبير آن شاعر «قبيله يعني يک نفر»، تيم هاي ملي مي توانند احساس «يک ملت بودن» را به ما القا کنند. وقتي تيم ملی هر کشوری پيروز می‌شود، «همه ملت» احساس پيروزی می‌کنند، حال فرق نمی‌کند که هر فرد در کجای هرم قدرت سياسی و اقتصادی قرار گرفته باشد. ...

 

ارسال به بالاترین + 16:16

خداحافظ کاپیتان
چهارشنبه 17 تیر1388
آخرین فریاد کاپیتان کیایادم هست که یکی از اولین مطالب فوتبالی‌ام را درباره مهدی مهدوی‌کیا نوشته بودم. مهدی آن سال به عنوان بهترین بازیکن آسیا انتخاب شده بود و بهانه آن مطلب همان بود. تیتر زده بودم "کیا، نماینده نسل سوخته" و کلی تعریفش را کرده بودم و نتیجه گرفته بودم که جوان‌های نسل سوم استعداد زیادی دارند و اگر بهشان فرصت داده شود چه کارها که نمی‌کنند و این‌ها. این هم یادم هست که در ذکر خوبی‌های او دستکاری نشدن ابروها و ازدواج زودهنگامش را شاهد مثال آورده بودم!

امروز به این فکر می‌کردم که اگرچه شاید استدلال‌های من برای آن زمان بچه‌گانه بوده اما این آدم لابد یک چیزهایی در چنته‌اش داشته که امروز خداحافظی طبیعی‌اش از تیم ملی هم می‌تواند این‌طور خبرساز و تکان دهنده باشد. حالا که قرار بر رفتن است، قهرمان آن‌گونه می‌رود که تصویر رفتنش را هم حالا حالاها از یاد نبری؛ پشت به دوربین و روبه غروب آفتاب، در لانگ‌شاتی با فیلتر قرمز.

ما خاطرات خوب زیادی با مهدی داریم و فراموش‌اش نخواهیم کرد. حداقل به این زودی‌ها فراموش‌ نخواهیم کرد. گل‌هایش به چین و آمریکا یادمان نمی‌رود. صدای جواد خیابانی هم که با بادی توی گلویش داد می‌زد "از اون طرف فرار مهدوی‌کیا ..." نیز. آن مچ‌بندهای سبز را اما هرگز فراموش نخواهیم کرد. تاریخ نیز.

نامه خداحافظی مهدوی‌کیا با دست‌خط خودش [pdf]
تو بزرگ‌ترینی مهدی! امیر علیزاده، فریادنامه
گرد و خاک مهدوی‌کیا عماد عطایی، فوتبال احساسی

ارسال به بالاترین + 3:37

ماهی ها گریه می کنند
پنجشنبه 20 فروردین1388
یادداشتی بر فوتبال ایرانی و رفتارهای ما ایرانی‌ها

چه کسی می داند موضوع انشای امروز فوتبال ما چیست؟ از چه باید بنویسیم؟ از باختن به عربستان جلوی یکصد هزار نفر؟ از برکناری علی دایی؟ از سردرگمی و شلم شوربای فدراسیون در انتخاب مربی تیم ملی؟ لابد این‌ها دیگر موضوعات سوخته‌اند. شاید باید از مایلی‌کهن بنویسیم که به چه لطافتی سرمربی تیم ملی شد و ثابت کرد که کامروایی نتیجه محتوم سحرخیزی است. اما بیایید بگذاریم و بگذریم این بار را. این شب ژنده رخت‌آویزی برای قبای ژنده فوتبال ایرانی ندارد. این بار بیایید از خودمان بنویسیم دوستان. از خود خودمان؛ ما مردم ایران!

دشمنان ابدی
نازنین مردمانی هستیم ما. از صدر تا ذیل و از کوچک تا بزرگ. بنویسیم از خودمان و از بزرگ‌ترها شروع کنیم. از علی آقای دایی که بالا بلند و تند و تیز و باشکوه و دست نیافتنی آن بالا بود و هست شاید هنوز. تصویر اول نزدیک است: خبرنگار عصبانی آماتور در سوال اول کنفرانس خبری بعد از بازی با عربستان از او سوال نامربوط می‌پرسد و علی دایی نامربوط‌ترین جواب ممکن را می‌دهد و غیرحرفه‌ای‌ترین رفتار ممکن را با او دارد. انتظار هم البته دارد که حق را به او بدهیم. به او که خنده‌هایش با دوستان و بازیکنانش است و عصبانیتش مال مردم و فریادهایش را بر سر خبرنگاران می‌کشد. چگونه حق را به او بدهیم که هیچ‌گاه کنار مردم و هم‌ردیف با آنان نایستاده است؟ نه؛ یادمان نرفته که چه شادی‌ها برای‌مان آفریده است. چه روزها که با گل زدن هایش به هوا پریده‌ایم و چه شب‌ها که با خاطری خوش از او سر بر بالین گذاشته‌ایم. اما به خودمان هم حق بدهیم که حالا، امروز روز، که روبروی ما می‌ایستد و با ما چون دشمنان حرف می‌زند کمی از او دلخور باشیم.

بیندازیم دور این عینک حیای ایرانی را، بدرانیم این پرده شرم را. با حقیقت مثل حقیقت روبرو شویم و آن را ببینیم. آن‌گونه که بزرگی هم‌چون "مسعود بهنود" می‌بیند و می‌نویسد: "آن‌چه با علی دایی کردیم هیچ جامعه‌ای با قهرمان خود نکرد، آن‌چه علی دایی با خود کرد هیچ دشمنی با دشمن نکرد و آن‌چه سیاست با زندگانی ما می‌کند هیچ سوهانی با روح ما نکرد".

دروغ‌های واقعی
چه کسی می‌تواند حساب کند که از برکناری دایی تا انتخاب مایلی‌کهن چه تعداد خبر دروغ شنیده است؟ از شایعاتی از این و آن شنیده‌اید صرف‌نظر کنید. به آرشیو سایت خبرگزاری‌ها سر بزنید و اخباری را که با تیتر احتمالی "آخرین خبر: فلانی سرمربی تیم ملی شد" فهرست کنید. بعد به این‌ها اضافه کنید دروغ‌هایی را که از زبان مسوولان فدراسیون مخابره شده است مبنی بر این‌که فلانی می‌آید و بهمانی نمی‌آید. چرا راه دور برویم. برنامه نود چهارشنبه شب را به خاطر بیاورید که علی کفاشیان گفت با شایط پیش آمده گزینه مایلی‌کهن دیگر مد نظرمان نیست.

از نمونه‌ها بگذریم. حالا داستان ما این است که با این حجم دروغ‌هایی که گفتنش از شنیدن آن عادی‌تر شده چه کنیم. این‌ها حساسیت گوش ما را به دورغ کاهش می‌دهد و باعث می‌شود که هرگز نتوانیم به چشم‌های دروغ‌گو نگاه کنیم و بر او بغریم که چرا دروغ می‌گویی. این‌ها باعث می‌شود ما فرق دروغ و و حقیقت را تشخیص ندهیم و زندگی‌مان در آکوایومی پر از دروغ‌های واقعی بگذرد و بگندد. یاد کورش کبیر به خیر و نیکی که دیر زمانی دور از اهورامزدا خواسته بود مردم سرزمینش را از خشک‌سالی و دروغ ایمن دارد. حالا ولی دروغ واقعیت کثیف جامعه ماست. عجبا که خشک‌سالی نیز!

این زندگی سینوسی ما
رفتار جامعه ـ فوتبال ـ ایرانی روی نموداری سینوسی حرکت می‌کند که مولفه عمودی آن هیجان و مولفه افقی آن فراموشی است. ما به شدت یادمان رفته است که ۱۲ سال پیش با مایلی‌کهن چه کردیم. هر آدم منصفی می‌تواند تایید کند جوی که آن زمان علیه مایلی‌کهن وجود داشت به مراتب بدتر از جو فعلی علیه علی دایی بود. شیشه‌های خانه مادر پیر مایلی کهن را ما مردمان شکستیم. جای شکرش باقی است که امروز کسی به شیشه‌های خانه مادر علی دایی فکر نمی‌کند. این یعنی مایلی‌کهن امروز از حضیض برخاسته است. و البته هم او از "اوج" بر این حضیض نشسته بود. ما یک سال قبل‌ترش او را به خاطر پیروزی شش دوی مقابل کره می‌پرستیدیم. شک نکنید که این ماجرای پرستش در صورت صعود تیم ملی به جام جهانی تکرار خواهد شد.

این نسیان و خطاکاری عمومی کی از جامعه ما رخت بر خواهد بست؟ دانشجوی ما خاتمیِ رییس جمهور را در دانشگاه هو می‌کند و می‌گوید برو و چهار سال بعد برای نامزد شدن ‌او در انتخابات کمپین تشکیل می‌دهد و التماس می‌کند. نمونه‌ها فراوانند و ای بسا ناگفتنی. ذهن ایرانی به اصلاح فکر نمی‌کند. این ذهن "همه یا هیچ"پسند نامتعادل یا به سوی اوج و پرستش می‌رود یا به سمت قعر و تنفر و "با کلّه" هم می‌رود.

چه کنیم؟! تلاش کنیم و آرزو که حداقل مولفه‌های افقی و عمودی این نمودار عوض شوند. افقی‌اش با دانایی و عمودی‌اش با شور با شعور.

گریه در آب
تا زمانی که در فضایی این‌چنین آمیخته با دوغ و توهم و هیجان‌زدگی زندگی می‌کنیم طرفی ا زیستن نخواهیم بست. خوشی‌مان موقت خواهد بود و گریستن‌مان مثل گریه ماهی در آب که اشکش نه دیده می‌شود و نه تاثیری دارد بر بی‌کران دریا. حالا چه با مایلی و چه بی او، چه به جام جهانی برویم و چه نه،بر ماست که به سوی خوشبختی دایمی حرکت کنیم. با شور و شعور و دانایی این ممکن خواهد بود. آیا از ما برمی‌آید؟ تاریخ می‌گوید آری.

توضیح: این یادداشت در شماره امروز روزنامه دنیای فوتبال چاپ نشد. استاد فرمودند زیادی تند است. ما هم گفتیم باشد.

ارسال به بالاترین + 2:45

دایی و خبرنگاران؛ دشمنان ابدی
یکشنبه 9 فروردین1388
آقای علی دایی! همیشه حق با شماست؛ قبول. اما یک کلمه، فقط یک کلمه به ما بگو تکلیف آرزوهای این ملت چه می‌شود؟
تو هم با ما نبودی یار ...
تو که با ما نبودی یار
ای آوار
ای سیل مصیبت بار ...*
* از متن ترانه‌ای از شهیار قنبری؛ با صدای فرهاد از اینجا بشنوید

مرتبط:
رفتار زننده دایی با خبرنگاران ایرانی

پ.ن: برکناری علی دایی از سرمربی‌گری تیم ملی یک تصمیم آنی عصبی لحظه‌ای و جهان سومی و غیرمنطقی و غیر دموکراتیک به حساب می‌آید که می‌تواند به ذهن هر ابلهی برسد. اما خب؛ مگر غیر از این است که انتخاب دایی به عنوان سرمربی تیم ملی هم یک تصمیم آنی عصبی لحظه‌ای و جهان سومی و غیرمنطقی و غیر دموکراتیک بود؟ یادتان هست آن روزها را؟ که افشین قطبی انتخاب شده بود و در آخرین لحظات ... . لابی کردن با خدا را یادتان هست؟!

ارسال به بالاترین + 2:56

استادیوم‌نوشته‌ها [۲]: داداش سیا
چهارشنبه 5 فروردین1388
نیم ساعتی به شروع بازی مانده بود. بازیکنان دسته جمعی مشغول گرم کردن بودند و تماشاچی‌ها یک یک‌شان را تشویق می‌کردند به اسم. نوبت استاد که رسید، ۵۰هزار نفر یک‌صدا داد می‌زدند: "داداش سیاااا می‌ذاره درت ... غصه نخور، فدای سرت". استاد در مقابل این همه لطف کم آورد. از بقیه جدا شد و رفت سمت جمعیت. دست‌هانش را بالا برد و برای جمعیت دست زد. فریادها ادامه داشت. همیشه شرمنده مردم بود. تعظیم خاضعانه بلندبالایی کرد و با دستش برای مردم بوس فرستاد ... .

مرتبط با استادیوم:
استادیوم‌نوشته‌ها [۱]: توهم دربی

مرتبط با لمپنیزم و فوتبال:
علیرضا نیکبخت؛ دمت گرم گنده لات!

ارسال به بالاترین + 22:54

استادیوم نوشته‌ها [۱]: توهم دربی
یکشنبه 27 بهمن1387
۱. بابک رفت نشست پشت دروازه، لای پرسپولیسی‌ها. جاش خوب نبود. چشم می چرخاند و با ترس به نیروهای گارد ویژه نگاه می‌کرد که یک چهره آشنا بین آن‌ها دید. فقط کسانی که تجربه استادیوم رفتن دارند می‌دانند که این چه موهبتی است. مشتری مغازه‌اش بود و با لباس پلیس ضد شورش خنده‌دار شده بود. سلام علیکی کرد و طرف هم حسابی تحویل گرفت. بردش و یک جای خوب نشاندش.

۲. بازی داشت تمام می‌شد. دقیق ۹۰. یک هیچ. باخته بودند و داغون بود. پاشد برود و خواست از رفیقش خداحافظی کند.
ـ داداش مرسی، ما رفتیم.
ـ کجا آقا بابک؟
ـ باختیم دیگه! اعصابمون خورده. بریم به اتوبوس برسیم زود اقلاً.
ـ بشین حالا. مونده هنوز.
ـ نه داداش. اعصاب نداریم. با اجازه.
ـ بهت می‌گم بشین دیگه داداش. الان پرسپولیس می‌زنه یکی.
ـ [می‌خندد] بی‌خیال آقا رضا! ما رفتیم.
ـ بچه بهت می‌گم بشین، بشین دیگه! دیشب حرف زدیم. بازی مساویه!

کرنر ... علیزاده ... هند ... پنالتی ... گل! بابک پریده بغل آقا رضای پلیس ضد شورش و ماچش می‌کند.

۳. نشسته بود روی صندلی اتوبوس و ساندیس مفتی شرکت واحد را مچاله کرده بود توی دستش. به حرف‌های رضا فکر می‌کرد. نگاه می‌کرد توی صورت پلیسی که کنار راننده نشسته بود. می‌خواست ساندیس را بکوبد توی شیشه اتوبوس. جراتش را نداشت. تف به این فوتبال!

ارسال به بالاترین + 14:33

مورد عجیب عادل فردوسی‌پور
شنبه 5 بهمن1387
احساسم در مورد عادل فردوسی‌پور همیشه این بوده و هست که این بشر از دست مسوولان وقت صداوسیما در رفته. آدمی با این درجه از نبوغ و تسلط و دانش طبیعتاْ نباید جایی در تلویزیون ما داشته باشد. حالا خیلی از مسوولان فعلی صدا و سیما تاوان اسلاف خود را می‌دهند که عادل را در گزینش پذیرفتند. آن‌ها صبح ِ هر شبی که برنامه نود پخش می‌شود، مجبورند موبایل‌شان را خاموش کنند یا به خیلی‌ها بابت این که عادل به پر و پای‌شان پیچیده جواب و توضیح بدهند. این وسط هم آدم‌هایی مثل فرخزادی و عزیز محمدی و از این قبیل هم پیدا می‌شوند که از بس که روزگار بر وفق مرادشان است تحمل کوچک‌ترین انتقادی را ندارند و اتفاقاْ خرشان تا آن‌جا می‌رود که بتوانند به مدیران کوتوله تلویزیون فشار بیاورند و حال عادل را بگیرند. به هر حال وارد شدن در یک مجموعه ناهمگون که سطح اعضایش همه از تو پایین‌تر است عوارضی دارد که نمونه‌اش را در برنامه قبلی نود دیدیم.

پیشنهاد:
به مدیران تلویزیون پیشنهاد می‌شود برای حذف و نابود کردن فردوسی‌پور از راه‌هایی که امتحان شده و جواب داده استفاده کنند. پیدا کردن یا ساختن فیلمی از او در حال رقص در یک پارتی مختلط یا جنجالی با موضوع شکایت زن دوم‌اش علیه او جواب می‌دهد. به جان خودم!

مرتبط:
آن‌که جاودانه می‌ماند
یادداشت امیر علیزاده به همراه مجموعه لینکهای مرتبط
برنامه نود، خاوران، زهرا، منصور اسانلو و دیگران
یادآوری تامل‌برانگیز ژیلا بنی یعقوب
«فردوسي پور» هايی که حامي ندارند
مقاله جالبی در روزنامه ابتکار: انبوه شکايات از روزنامه  نگاران، توقيف برخي روزنامه ها و حرکت محافظه کارانه روزنامه نگاري ايراني نتيجه اين رويارويي بوده است. اما آنچه که ماجراي فردوسي پور را از روزنامه نگاري جدا مي کند، حضور يک حامي قدرتمند دولتي  همانند صدا و سيما در پشت سر تهيه کنندگان برنامه نود مي باشد. چيزي که روزنامه نگاري کنوني ما از آن محروم است.

ارسال به بالاترین + 14:14

تخمه؛ تنها اشتراک فوتبال و سینما
شنبه 9 آذر1387
قصد نداشتم درباره رفتن قطبی بنویسم. حتی وقتی مطلب پر ایراد و انباشته از فرضیات غلط امیر پوریا، منتقد سینما را در دنیای فوتبال خواندم که با تیتر "شیر کدام بیشه؟ قطب کدام گوشه؟" به محبوبیت قطبی تاخته بود و آن را "بدون تردید" به عوامل غیر فوتبالی ازقبیل لهجه و آب و شانه کردن مو و ... نسبت داده بود، در برابر وسوسه نوشتن مطلبی با عنوان "شیر بیشه ایران، قطب عالم امکان!" مقاومت کردم. حالا خوشحالم که فرانک مجیدی، نویسنده وبلاگ "یک پزشک" به آن‌چه که در ذهن داشتم پرداخته است. فقط یک منتقد سینما که فوتبال را به خاطرجاذبه‌های سینمایی‌اش دنبال می‌کند می‌تواند همه این محبوبیت را ناشی از خاص بودن چهره و حرف زدن کسی مثل قطبی قلمداد کند. این یک توهین بزرگ و آشکار به فهم فوتبالی فوتبال‌نویس‌ها و همه طرفداران پرسپولیس بود. و البته از یک منتقد سینما انتظار نمی‌رود از آن‌چه که در زمین بازی می‌گذرد اطلاع چندانی داشته باشد. او را همان بس که فوتبال را ببیند و لذت‌اش را ببرد و احیاناْ تخمه‌اش را بشکند. از مای عوام ـ و در زمینه سینما کالانعام!! ـ هم لابد انتظار نیست که وقتی فیلمی می‌بینیم به دکوپاژ و میزانسن و از این قبیل توجه کنیم و چیزی از آنها بفهمیم حتی. ما هم فیلم‌مان را می‌بینیم و حال‌اش را می‌بریم و تخمه‌مان را می‌شکنیم.

پ.ن: گویا مطلب امیر پوریا روی وب نیست. کسی سراغش را ندارد؟

ارسال به بالاترین + 0:44

علیرضا نیکبخت؛ دمت گرم گنده لات!
چهارشنبه 29 آبان1387
خوشم اومد پسر! نه؛ جداً خوشم اومد. صاف زدی وسط خال. به کسی چه؟ دلت این‌طوری می‌خواد. لایف استایلت اینه. به کسی چه مربوط؟  فقط بدیش اینه که مث بقیه نمی‌تونی نقاب بزنی. مث خیلی‌ها نمی‌تونی قائم بشی پشت زِرهای زیادی که "بازیکن تیم ملی الگوی نوجوان و جوان ایرانی است". تو نشون دادی که ذهن این نوجوان و جوون خیلی آشغال‌دونی‌تر از اونیه که این منگلا فکر می‌کنن. فقط تو. تو بچه مشهد. بچه پایین. بچه اعماق! وااای خدا! قبل تو کی جراتش ر‌و داشت از اردوی تیم ملی جیم بزنه واسه یه قرار پارتی از سرعین بکوبه بره تهران؟ خب آره؛ خیلیا خیلی کارای بدتر می‌کردن ولی تو پستو فقط. کی وجودش ر‌و داشت مست کنه بعد پاشه بیاد فرودگاه که با تیم ملی بره قطر؟! عمراْ اگه کسی فکرش‌و می‌تونست بکنه. دیگه خفن‌تر از این‌که یکی با دوا درمون یه عمر تو سطح اول فوتبال مملکت بازی کنه و همیشه تیم ملی رو دودر کنه حتی تو جام جهانی؟! والّا اگه مجتبی محرمی عمراً فکر این چیزا رو می‌کرد!

علیرضا نیکبخت واحدی؛ اردوی تیم ملی؛ لابی هتل سپید سرعین

ول‌شون کن این پونزده شونزده روزنامه درپیت رو که از فردا دوباره شروع می‌کنن درس اخلاق بدن. همه‌شون دارن نون تو رو می‌خورن. صد سال دیگه هم جرات نمی‌کنن یکی از این کارایی رو که کردی بنویسن. هه هه! بذار خوش باشن. تیتر یک: "نیکبخت؛ پسر بد" یا شاعرونه‌ترش می‌کنن: "نیکبخت بدبخت شد" دِهِکی! شکر زیادی خوردن! باز تویی که هستی و اینان که میان سراغت. تیتر یک می‌خوان. فروش می‌خوان. به درک! وجودشو که ندارن نشون بدن این فوتبال چقدر گند شده. هیشکی وجود علی نیکی رو نداره. هیشکی نمی‌تونه داد بزنه شاهه لخته. دمت گرم!

بپا فقط بچه. حواست جمع باشه. نفرستندت پیش رضا شاهرودی و مجتبی و میناوند و مجاهد. چش و گوشت رو باز کن بچه مشهد. گمت نکنن. سر پیچ جا نذارندت. از پشت نزنندت. حالا تو گنده لات این فوتبالی. از تو گنده‌تراش هم بودن خب؛ ولی تو مال امروزی. مث خودمونی یه جورایی. نشون بده ته این فوتبال چه خبره. دمت گرم آدم بَده!

پی‌نوشت:
۱. این مطلب توهین‌آمیز بود؟ کجاش دقیقاْ؟ قرص و آمپولش رو که برداشتم!
۲. نیکبخت نشان داده این فوتبال که مدیران و مسوولین دولتی‌ همیشه سنگ اخلاقی بودنش را به سینه می‌زنند معیوب‌تر از این حرف‌هاست. امیدوارم این جسارت برایش گران تمام نشود. لب مطلب همین بود.
۳. قضاوت کار من و شما نیست. ما فقط روایت می‌کنیم. قابل توجه دوستانی که در بخش نظرات فحش‌های خاردار(!) عنایت می‌کنند.

مرتبط:
محرومیت کم است، نیکبخت را اعدام کنید
لینک این پست در بالاترین؛ ملت نظرهای جالبی دادن!

ارسال به بالاترین + 2:6

51 لعنتی
چهارشنبه 24 مهر1387
51 ثانیه مانده بود تا طعم شیرین یک پیروزی واقعی پس از مدتها مزه دهان‌مان را عوض کند اما حیف؛ ما مدت‌هاست به باختن عادت کرده‌ایم. خوشی با ما قهر کرده. حیف!

پ.ن: نه؛ خداوکیلی یادتونه آخرین بار کی همگی با هم خوش بودیم؟!

ارسال به بالاترین + 2:6

دایی و کریمی؛ داستان هیچکاکی
جمعه 19 مهر1387
نمایش به قسمت هیجان انگیزش رسیده. قهرمان برای انتقام گرفتن برگشته است و این‌جا نقطه اوج داستان است. سکانس طلایی. مچ پوینت. فیلم اما فیلم هندی نیست که بتوانی آخر داستان و صحنه بعدی را حتی پیش بینی کنی. این‌جا از دست توی تماشاگر کاری برنمی‌آید. محو شده‌ای و نفست سینه را می‌کوبد. این‌جا نقطه اوج یک درام واقعی است. نوک فواره ذکاوت‌ها و غافل‌گیری‌های هیچکاکی.

می‌گویند تنبل‌ها معمولاْ آدم‌های باهوشی هستند. آیا علی کریمی نمونه بارز این فرضیه است؟خب؛ این ایتدایی‌ترین برداشت است و ما را به سمت فیلم هندی سوق می‌دهد. ما با قهرمانی طرفیم که از مغزش بیشتر کار می‌کشد تا عضلاتش. اما حالا او تصمیم گرفته با ضدقهرمان داستان به شیوه خودش مبارزه کند. قدرتش را نشان بدهد و جلویش نه بایستد که بجنگد. رو در رو و تن به تن. چه باکش که تماشاگر، دلش با اوست. دنیا با اوست. فراموش نکنید. او قهرمان داستان است.

قصه از کجا شروع شد؟ فلش‌بک به افسانه سالن و لایی زدن پسر جوان به کاپیتان تیم ملی به داستان عمق می‌دهد. و با شکل گرفتن و برجسته شدن شخصیت‌های قصه، می‌آید و می‌رسد به جام جهانی آلمان. آن‌جا که ناکامی همه‌گیر است و هیچ‌کس حال‌اش خوب نیست. همه متهمند و بد. دایی پس از تحمل وحشتناک‌ترین حملات رسانه‌ای کم می‌آورد و عاقبت در برنامه نود شمشیر را می‌کشد: «در جام جهانی چند تا از بازیکن‌های تیم ملی عمداْ به من پاس نمی‌دانند.» نوک شمشیر به سمتی است که همه آن چند نفر را تشخیص بدهند. روزگار می‌چرخد و جایگاه‌ آدم‌ها تثبیت می شود: علی دایی سرمربی تیم ملی؛ ستاره‌ها علی کریمی و مهدوی‌کیا و هاشمیان شاید. حکایت ما ولی حکایت ثبات نیست. یک اتفاق تازه گره دیگری به داستان می‌افزاید و به شکل گرفتن‌اش کمک می‌کند؛ مصاحبه علی کریمی علیه فدراسیون فوتبال و به دنبال آن ترک اردوی تیم ملی در سرعین. حالا هر یک از بازیگران شخصیت مقابل خود را شناخته‌اند.تلاش برای خواباندن مچ رقیب آغاز می‌شود. قهرمان باهوش خودش را در وادی جذاب رازآلودگی قرار می‌دهد: «دلیل بازگشت من به پرسپولیس شخصی است. به تیم ملی هم مربوط نمی‌شود.» مبارزه اما آغاز شده است. مشت در مشت؛ چشم در چشم ... . و با فلش فوروارد به امروز می‌رسیم که نقطه اوج داستان است.

ضدقهرمان تنهاست. او که تا امروز لبخند ناپیدای پیروزمندانه‌ای بر لب داشت و از بالا به قهرمان نگاه می‌کرد درست وقتی که احساس می‌کرد همه چیز مطابق میل‌اش پیش می‌رود ناگهان «مشت بد» را خورده است. با این حال سعی می‌کند خودش را نبازد و موضع بالاترش را حفظ کند: «البته این را هم بگویم که تیم ملی سرباز می‌خواهد.» و البته خوب می‌داند که از این داستان حذف شدنی و کنار رفتنی نیست. به شدت به تلافی فکر می‌کند. حتی اگر مجبور باشد هفته‌ها در وضعیتی سرگیجه‌آور از لبه یک آسمان‌خراش آویزان بماند. این یک داستان هیچکاکی است.

این متن در شماره امروز دنیای فوتبال چاپ شد.

ارسال به بالاترین + 3:18

فوتبال چیز دیگری است
جمعه 12 مهر1387
چه خوب می‌شد اگر بازی امروز تعدادی از آدم‌هایش را نداشت. آدم‌های بیگانه از خلوص که پیرایه‌های فوتبال می‌نامم‌شان. آدم‌های نفاق و دورویی. آن‌ها که از بس عبارت "بازی جوان‌مردانه" را به‌ کار بردند که خاصیتش را از دست داد. آدم‌هایی که با نوکرم و چاکرم مدیران این فوتبال شده‌اند آن‌وقت چون زمانی بازیکن بوده‌اند حالا هم می‌گویند ما عین فوتبالیم. نه عموجان! شما نماد مدیریت دولتی ایرانی هستید نه نماد فوتبال. شما سمبل سیستمی هستید که آدم سالم را مثل یک داده ورودی اشتباه زود delete می‌کند. لطفاْ خودتان را زیاد دست بالا نگیرید.کارمند خوبی باشید و مجیز ریس‌تان را بگویید. اما لطفاْ فوتبال را پشت قباله خودتان نیندازید. خوشبختانه فوتبال آن‌چه که شما تصور می‌کنید نیست. برای‌تان متاسفم اما ذات فوتبال چبز دیگری است. فوتبال آن چیزی است که در همین ساعت و همین لحظه در ذهن آن ۲۲ نفر جریان دارد. فوتبال، آرزوهای امروز آرش برهانی است. فوتبال کریم باقری است.

پ.ن: تقدیم به داریوش مصطفوی و  واعظ آشتیانی که امروز صبح در برنامه ازلی و ابدی ورزش و مردم مهمان جناب بهرام شفیع بودند و افاضات می‌نمودند. وای بر فوتبال اگر آن چیزی بود که این‌ها می‌گفتند. وای که چه نفرت‌انگیز بود.

ارسال به بالاترین + 13:3

بلوتوث دایی؛ از اوج تا فرود راهی نیست
سه شنبه 26 شهریور1387
علی داییمردمان منصفی نیستیم. حداقل در این مورد خاص. در مخیله‌مان نمی‌گنجد که آدم‌ها ممکن است رنگ‌شان نه سیاه یا سفید که خاکستری باشد. انسان‌ها برای ما دو دسته‌اند: یا قدیس‌اند و در عرش، یا ابلیس‌اند و بر فرش. و در این میان آن‌چه غایب است "آدمیزاد" است. آدمیزادی که چون خطا کرد "آدم" شد. و گرنه در همان بهشت برین می‌ماند و این‌گونه، ماجرای او همان‌جا شروع نشده تمام بود.

علی دایی علیه تبریزی‌ها حرف نزده. او در این فیلم تحت تاثیر مخاطب‌اش ـ همان آقایی که من مانده‌ام چه بگویم درباره‌اش ـ حرفی از دهانش درآمده که ممکن است هر یک از ماها در گفتگوهای روزمره‌مان هزار بار بدترش را به کار ببریم. دایی حق دارد این ماجرا را تکذیب کند و فیلم کذایی را ساختگی بداند. نمی‌دانم؛ شاید بهتر است بگوییم او"باید" این کار را بکند. شاید این‌طور بهتر است.

حکایت خبرنگاران و دایی اما ماجرایی سورئال است. او همه ما را ـ تقریباً ۹۸ درصدمان را! ـ یک مشت بیکارِ محتاجِ قلم به مزد فرض می‌کند که همیشه یا می‌خواهیم توی کارش بگذاریم یا قصد داریم از قِبَل ارتباط با او به جایی برسیم. به قول امیر حاج رضایی دایی یک متوهم ۲۴ ساعته است. قسمت سورئال داستان ماجرای آن دو درصد است. خبرنگارانی که برای دایی ارزش و احترام قائلند. آن‌ها در این اتوبان یک‌طرفه سرگردان مانده‌اند. دل‌شان نمی‌خواهد چهره آدم محبوب‌شان تخریب شود و دوست دارند حمایت‌اش کنند اما دریغ از گوشه چشمی از طرف یار. با شما چه کنیم آقای دایی؟!*

دل آذری‌ها بزرگ است. بزرگ مثل سبلان و سهند. من مطمئنم اگر دایی عذر خواهی کند همه‌شان او را می‌بخشند. اما آیا دل علی دایی هم ...؟! نمی‌دانم. آیا اصلاْ این کار ـ عذرخواهی ـ درست است؟! اوضاع پیچیده‌ای است.

تخریب علی دایی و تسویه حساب با او در این موقعیت دقیقاْ به اندازه کار همان مردکی که این فیلم را گرفته مشمئز کننده است. دایی در این برهه به شدت تنهاست و نیازمند کمک. دنبال راهش باشیم. شما چی فکر می‌کنید؟

*تیتر مطلبی از پژمان راهبر که لینک‌اش را پیدا نکردم.
مرتبط: رنجش تبریز از دایی

ارسال به بالاترین + 3:31

حق با علی آبادی است
چهارشنبه 13 شهریور1387
"17 ماه تا المپیک توی یه سالن تمرین می‌کردیم. دریغ از یک برنامه تفریحی. البته دروغ چرا؛ چهار بار بردنمون بیرون. یه بار واسه شام، یه بار بهشت زهرا، دو بار هم جمکران! این کل تفریح ما توی این ۱۷ ماه بود. بچه‌ها خدا خدا می‌کردن المپیک برسه تموم شه از این وضعیت خلاص بشن."

ایوب بهتاج، مربی بدنساز اردبیلی تیم‌های ملی کشتی این حرف‌ها را دو سه ساعت پیش در توجیه ناکامی کشتی‌گیران ایرانی در المپیک می‌گفت. خیلی حرف‌های دیگر هم زد که نوشتن آن‌ها ممکن است بعدها برایش مایه دردسر باشد. اما جالب‌ترین چیزی که از او شنیدم وقتی بود که درباره درآمد ملی‌پوشان کشتی در این ۱۷ماه پرسیدم. "۱۵هزار تومان برای هر روز در اردو بودن"! دقیقاْ برابر با مزد یک عمله روزمزد که هر صبح برای پیدا کردن کار سر چهارراه‌ می‌ایستد. یک بار دیگر این رقم را مرور کنید و پاراگراف بالایی را بخوانید. به علی‌آبادی حق بدهید. ما در المپیک ناکام نبودیم. حق با شماست مهندس!

ارسال به بالاترین + 1:46

ستارگان لخت یورو
یکشنبه 9 تیر1387
 کریس رونالدو؛ اشپیگل نوشته او سک سی ترین فوتبالیست دنیاست! " فوتبال به یک دلیل به عنوان ورزشی زیبا شناخته می‌شود و آن این‌که آن را قهرمانانی جوان در اوج تناسب اندام بازی می‌کنند. در یورو ۲۰۰۸ ستارگان فوتبال اروپا برای نشان دادن تناسب اندامشان از هر فرصتی برای درآوردن لباس خود استفاده می‌کنند."

این لید مطلب کوتاهی است که اشپیگل آنلاین برای ۱۸ عکس بدون لباس از ستارگان یورو ۲۰۰۸ نوشته است. عکس‌ها را اینجا ببینید.

ارسال به بالاترین + 2:41

ما و ترک ها
چهارشنبه 5 تیر1387
امشب ترکیه در یک نبرد تاریخ‌ساز با آلمان بازی می‌کند. نمی‌دانم داستان از چه قرار است که تقریباْ همه همشهریها و ترک‌هایی که دیده‌ام طرفدار ترکیه‌اند. بعضی‌ها حتی طوری ترکیه را دوست دارند و برای‌شان سر و دست می‌شکنند که اگر کسی نداند فکر می‌کند ایران به صورت مهمان ویژه در euro 2008 شرکت کرده و تا این مرحله بالا آمده! البته همه شیرینی تماشای فوتبال در طرفداری از یک تیم خاص است و کلم بودن مزخرف‌ترین کار ممکن؛ اما به نظرم وضعیت طرفداری از ترکیه در منطقه آذربایجان وارد فاز تعصبات قومی شده. حرکت آن مرد تبریزی در قهوه‌خانه هیچوقت یادم نمی‌رود که در عالم مستی و وقتی پس از گل کرواسی به حال گریه افتاده بود، با گل مساوی ترک‌ها به روی میز پرید و شروع به رقصیدن کرد! خودم هم البته دوست داشتم ترکیه ببرد. اما درک شور و حال آن مرد میانسال کمی برایم سخت است. کسی می‌داند آن‌چه که ما را به ترک‌‌ها وصل می‌کند ـ دقیقاْ ـ چیست؟ دوست دارم آیدین هم به این سوال پاسخ دهد.
ارسال به بالاترین + 2:43

باید نگران تیم ملی باشیم
دوشنبه 6 خرداد1387

صفحه اول دنياي فوتبال شنبه 4 خرداد
شايد اين طور بهتر است. اينكه اردوي تيم ملي بيشتر تفريح داشته باشد تا كار و سخت گيري. به هر حال خستگي يك ليگ طولاني بر تن بازيكنان سنگيني مي كند و آنها به استراحت و ريكاوري احتياج دارند تا در شرايط بهتري قرار گيرند. با اين پيش فرض سرعين بهترين انتخاب براي اين اردو بوده است. آب و هواي خنك كوهستان سبلان در كنار آب هاي گرم معدني شرايط خوبي براي استراحت ملي پوشان خسته فراهم كرده است. فريدون زندي هم اين موضوع را تاييد مي كند و تنها مشكل اردو را چمن بلند ورزشگاه تختي اردبيل مي داند! اما مردم اردبيل نظر ديگري دارند. آنها كه از نزديك وضعيت اردو را ديده‌اند نگرانند. اين نگراني علاوه بر سرنوشت تيم ملي، به خاطر علي دايي است. ‹‹بهرام›› دوست و همبازي سابق علي دايی در اردبيل كه راننده تاكسي ويژه هتل سپيد سرعين، محل اسكان تيم ملي است نفس عميقي مي كشد و هوا را با فشار از سبيل هاي پرپشتش بيرون مي فرستد و با نگراني انگار كه بخواهد پرده از راز مهمي بردارد، آرام مي گويد:‹‹ مي خواهند خرابش كنند.››بقيه حرفش را مي خورد و به بازيكنان كه قبل از رفتن به ورزشگاه روي مبل هاي سلطنتي لابي هتل لم داده اند نگاه مي كند و سرش را تكان مي دهد:‹‹ اگر زمان تيم فلق اردبيل بود ما پنج تا به اينها مي زديم!››
اما حالا سال ها از زمان جام افق اردبيل مي گذرد و مختصات فوتبال عوض شده است. علم فوتبال به بازيكنان خسته فرصت مي دهد كه تفريح كنند. تيم ملي نيز در چنين شرايطي است.اين اما اردبيلي ها را نگران كرده است. اينكه در پشت اين بي برنامگي و ضعف ظاهري، توطئه اي براي به زمين زدن قهرمانشان چيده شده باشد.
اگر تيم ملي به جام جهاني صعود نكند تا شش سال ديگر فوتبال ملي ما از سطح آسيا فراتر نخواهد رفت و اين مي تواند ضايعه اي اسفناك باشد. اردبيلي ها اگرچه از تماشاي بازي تيم ملي ذوق زده اند، اما ‹‹آني را كه بايد›› در تيم ملي نمي بينند. بازيهاي تداركاتي اندك- كه موجب اعتراض علي كريمي به تشكيلات فدراسيون شد و در اين شرايط خاص بهانه اخراج او از تيم ملي را فراهم كرد- نقطه ضعف بزرگ تيم ملي است. بازي فوق تشريفاتي در مقابل سايپا نيز حقيرتر از آن بود كه اين پاشنه آشيل را بپوشاند. اين حقيقت را تماشاگران بازي عصر جمعه اردبيل عريان كردند، آنگاه كه ترجيح دادند از اواخر نيمه اول ورزشگاه را ترك كنند. با پايان نيمه اول بيشتر از نصف تماشاگران ورزشگاه را ترك كرده بودندو بقيه نيز مردد ميان ماندن و رفتن در حال ترك ورزشگاه بودند.البته كه آنها براي ديدن علي دايي به ورزشگاه آمده بودند و وقتي قهرمانشان را تشويق كردند و پاسخش را گرفتند، رفتند.انگار نه انگار كه تيم ملي فوتبال با خيل ستارگانش در زمين بازي مي كند. آيا نبايد نگران بود؟در فوتبالي كه اتفاقات آن در هاله اي از مه غليظ جريان دارد و هيچ چيز سرجاي خودش نيست، بايد نگران بود.نگران اينكه در بده بستان‌هاي پشت پرده شور فوتبال قرباني شود و مانيز. نگران اینکه حق با«بهرام» باشد ... .

 این مطلب به همراه عکس‌هایی که از بازی روز جمعه تیم ملی در اردبیل گرفته بودم در صفحه اول روزنامه «دنیای فوتبال» شنبه چهارم خرداد ماه چاپ شد. چند عكس ديگرم هم در صفحات مختلف دنيای فوتبال دوشنبه كار شده. البته این عکس‌ها بدون درج نام عکاس چاپ شده‌اند. این به لطف رئيس شورای سياست‌گذاری دنیای فوتبال در صفحه آخر روزنامه در! جناب باقرزادگان من و حميد را در ستون گزارش به خوانندگان حسابی خجالت‌مال کرده‌، مرقوم فرموده‌اند اگر مقیم تهران بودیم «در قسمت کولرنشین تحریریه» دنیای فوتبال جای‌مان می‌دادند! حمید البته لیاقتش خیلی بیشتر از این حرف‌هاست.
چند تا از عکس‌هایی هم که در این چند روز گرفته بودم اینجا می‌گذارم. بگذار صفحه اول وبلاگ سنگین بشه؛ قواعد وبلاگ‌نویسی کیلو چنده؟!

 

فريدون زندي و امير شاپورزاده؛ آلمان نشين هاي گوشه گير و ساكت تيم ملي هميشه كنار هم بودند.

نيكبخت تيم ملي را در سرعين جا گذاشت و رفت!

دايي در روز افتتاح ورزشگاه دايي

آندو تيموريان؛ ستاره مؤدب و دوست داشتني

و بالاخره شروين اسبقيان؛ مديركل تربيت بدني استان اردبيل كه درآن  شرايط افتضاح بي نظمي،  خودش بي سيم بدست مشغول بيرون كردن افراد اضافي از زمين ورزشگاه دايي است!

ارسال به بالاترین + 3:10

تیم ملی در سرعین
سه شنبه 31 اردیبهشت1387
اردوی تیم ملی فوتبال در سرعین دایر شده و این بار عروسی تو کوچه‌ی ماست. گزارش و عكس هاي اين اردو را در اين چند روز در اين وبلاگ پي بگيريد. اولين گزارش من از اين اردو را هم در روزنامه دنياي فوتبال بخوانید. جسارتاْ برنامه آکروبات ریدر را هم نصب کنید اگر ندارید. لازم می‌شود! 

علي دايي در سرعين

كريمي خبرسازترين بازيكن تيم ملي

پ.ن: دایی رفته بود. امروز صبح کریمی هم رفت. اردو اینجا بی در و پیکر است رسماْ. خدا به همه‌مان رحم کند!

ارسال به بالاترین + 1:46

عجب پرسپولیسی
یکشنبه 29 اردیبهشت1387
۱. عجب پرپولیسی بود!
گزارش‌های تصویری مهر، ایسناِ، خبرگزاری فوتبال ایران

۲. شوخی با یک نظر خصوصی:

-  شما اصولا عادت به به روز شدن ندارین؟
- عادت؟ بذار ببینم... نه!

ارسال به بالاترین + 0:52

خاویر کبیر آمد
پنجشنبه 4 بهمن1386
تمام شد بالاخره. خاویر کلمنته سرمربی تیم ملی ایران شد. برای اسم بزرگ این مرد و این‌که یک نام شناخته شده و معتبر به همراه نام ایران می‌آید خوشحالم.
ارسال به بالاترین + 0:29

فوتبال و دموکراسی
یکشنبه 2 دی1386
فوتبال بازی محترمی است؛ هر چند که فوتبال ایرانی آمیخته با چاله‌میدانی‌ترین اصطلاحات و تعابیر باشد و هر چند که لمپن‌ها، خان و سلطانش باشند. ذات فوتبال، یک بازی دموکراتیک توام با احترام به هم‌بازی، حریف، داور، تماشاگر و البته خود بازی است. این‌که علی پروین بخواهد با جمع کردن چند بازیکن از اسب و اصل افتاده تیمی تشکیل دهد و همان ابتدا از صعود به لیگ برتر حرف بزند و ادعای قهرمانی در جام حذفی داشته باشد، خب، محال نیست ولی جسارتاْ غیرممکن است! به این دلیل که فوتبال ـ نفس فوتبال ـ ماورای آن چیزی است که پروین و امثال او و طرفداران‌شان می‌پندارند. فوتبال به علت خاصیت دموکراتیکش سلطانی را که همه چیز را برای خودش می‌خواهد و همه کس را رعیت خودش حساب می‌کند تاب نمی‌آورد و می‌فرستدش کنار همان رعیت خرده‌پا تا لاف سلطانی‌اش برملا کند و بر طبل رسوایی خودخواسته اش بکوبد.
بهانه این پست حذف استیل آذین ـ تیم پروین! ـ از جام حذفی بود. درباره فیروز کریمی هم به زودی می‌نویسم. کسی که به جامعه فوتبال و شهروندانش دهن‌کجی می‌کند.

ارسال به بالاترین + 10:56

بازم اینا لوس شدن... اه!
پنجشنبه 3 آبان1386
دوتا پک دوسیب نعناع همه چی رو حل می کنه علی آقا؛ بی خیال!شمام دیگه خیلی داری سخت می گیری علی آقای دایی! حالا عادل یه‌چی گفته دیگه. زیرسیبیلی ردش کن بره بابا! مگه ما چن‌تا مث شماها داریم؟! حیف عادل و خودت نیس؟! عادل‌ام بچه بدی نیس خدائیش! قات زدی، درست؛ ولی یه نمه‌م حواست به اعصابت باشه. الکی گنده‌اش می‌کنی چرا قضیه‌رو؟! می‌ریم می‌شینیم "آدی‌گوزل" پیش خان‌علی دوتا پک دوسیب نعناع می‌زنیم کمپلت قضیه یادت می‌ره. بی‌خیال! 

ارسال به بالاترین + 1:51

وااای!
دوشنبه 23 مهر1386
چیزی نمونده بودا... قصر در رفتن! (قصر درسته یا قسر ؟!)

blue boy

ارسال به بالاترین + 0:11

ما می بریم
یکشنبه 22 مهر1386
ما دربی را می‌بریم. حتی اگر هیچ‌کس قبول نکند. حتی اگر مربی‌مان ترسیده باشد. حتی اگر بازیکنان‌مان گل نزنند. حتی اگر تیم‌مان بازیکن محوری نداشته باشد. حتی اگر حریف در اوج قدرت باشد و ما در نهایت ضعف.  بازنده مرده است. ما دربی را می‌بریم. ما می‌کشیم‌شان.

پ.ن: تحلیل فنی بمونه واسه بعد از بازی. دوس دارم یکی از اون دربی‌های خونین باشه. از اونا که خون ازش می‌چکه.

ارسال به بالاترین + 11:19

فوتبال و استخاره!
سه شنبه 23 مرداد1386
«...شب بازی با کره جنوبی درباره ترکیب صحبت کردیم. قرار شد همان ۲ـ۴ـ۴ بازی کنیم و حسین کعبی هم توی ترکیب باشد. قلعه نویی زیاد موافق این قضیه نبود ولی بالاخره توافق کردیم اینطور بازی کنیم. فردا صبح ولی اومد و گفت ۲ـ ۵ ـ۳ بازی می کنیم . گفتم چرا؟ گفت بعد قضیه دیشب استخاره کردم؛ خوب نیومد ...!»
اینها را چند روز پیش ناصر ابراهیمی در قهوه خانه ای در سرعین می گفت. لابد برای تبرئه خودش! برویم خدا را شکر کنیم که ترومن، سرمربی تیم ملی بسکتبال از این کارها بلد نبود!
ارسال به بالاترین + 2:40

آنها مرد گفتگو نیستند
پنجشنبه 11 مرداد1386
در برنامه آخر جام ۱۴، بر خلاف انتظاری که همه از عادل فردوسی پور دارند، چند سوال عمده از قلعه نویی پرسیده نشد. وقتی قلعه نویی ادعا می کرد که تمام نیمه های دوم را که "نیمه مربیان" است پیروز شده یا خوب بازی کرده و مدام بر عبارت نیمه مربیان تاکید می کرد، یک سوال مهم که جا داشت پرسیده شود این بود که "پس نیمه اول نیمه چه کسی است؟!"
و سوال مهم دیگر اینکه وقتی قلعه نویی با ژستی جنتلمن گونه می گفت "همه چیز را به گردن می گیرم" می شد از او خواست که خودش این "چیز"ها را کمی خرد کند و بگوید که از نظر شخص او جزئیات نواقص و کاستی های تیمش چه بود. البته مشابه چنین سوالی پرسیده شد اما مربی تیم ملی بدون ذره ای منطق به دفاع کور از تیم نابود شده اش پرداخت و توضیح روشنی که منجر به رفع ابهام شود، نداد.

خاستگاه قلعه نویی از میان تفکری است که اعتقادی به منطق گفتگو ندارد. او نماینده جریانی است که وقتی در صدر است و بر مصدر کار، رقیب احیانآ منتقد را "هیچ" می انگارد و نه تنها پای گفتگو نمی نشیند و پاسخی نمی دهد، که از موضع قدرت، ابایی از حذف طرف مقابل ندارد. اشاره امیر حاج رضایی به ادبیات قلعه نویی و این که این ادبیات در شان مربی تیم ملی نیست را می توان به تمام گستره این تفکر، از جمله صدر آن تعمیم داد: آیا ادبیات احمدی نژاد در شان یک رییس جمهور است؟!

ارسال به بالاترین + 13:25

چلخ فوتبال!
دوشنبه 25 تیر1386
۱. جام ملتهای آمریکای جنوبی با قهرمانی برزیل تمام شد. به نظر من تنها کلمه ای که می تواند نوع فوتبال آمریکای جنوبی را توصیف کند همین کلمه ترکی "چلخ" است! چلخ در زبان ترکی به گوشتی گفته می شود که چربی و هیچ ناخالصی دیگری ندارد. و آنچه در این جام دیدیم خود فوتبال بود؛ بی شیر و بی شکر!

۲.  قهرمانی در جام ملتهای آسیا همان معجزه ای است که گفته بودم. هر چند تیم ملی مان آن طور که باید ملی نیست و بوی مشمئز کننده سیاست از رفتارهای مربی مان به مشام می رسد، اما چاره ای نداریم جز اینکه تنها داخل زمین را ببینیم و ستاره هایمان را و سعی کنیم دلمان را به یاد آن پرچم سه رنگ خوشگل بلرزانیم. تنها فوتبال نجاتمان خواهد داد.

ارسال به بالاترین + 17:18

درسهای علی دایی
دوشنبه 4 تیر1386
۱. «ارزش این برد برای من از قهرمانی در جام ژول ریمه هم بیشتر بود». این جمله را اکبر میثاقیان، سرمربی راه آهن، پس از برد این تیم مقابل فولاد (که منجر به ماندن راه آهن در دسته اول شد) مقابل دوربین شبکه خبر گفت!

۲. علی دایی به همراه خانواده اش دیروز در سرعین بود. وقتی دیدمش یادم افتاد مطلبی را که پس از قهرمانی سایپا نوشته بودم بذارم اینجا. این مطلب سرمقاله هفته نامه آوای اردبیل شماره یکشنبه ۱۳ خرداد بود. برای خواندنش روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


برای خواندن متن کامل کلیک کنید
ارسال به بالاترین + 0:44

فینال جام یوفا رو دیدین؟!
جمعه 28 اردیبهشت1386
هیچ گاه، نه امروز و نه فردا، تفاوتی بین پاس پله به کارلوس آلبرتو در دیدار نهایی جام جهانی ۱۹۷۰ (که منجر به گل چهارم برزیل برابر ایتالیا شد) و قصیده های شاعرانه آرتور رمبو نیافته ام.

اریک کانتونا
روزی روزگاری فوتبال / حمید رضا صدر / نشر آویژه

ارسال به بالاترین + 1:23

علی دایی؛ سلطانی برای تمامی فصول!
پنجشنبه 19 مرداد1385
علي دايي جان ناپلئون!

همين‌طوري؛ توضيح ندارد!

ارسال به بالاترین + 2:11

استغفرالله آقای قلعه نویی!!
جمعه 6 مرداد1385

نامه سرگشاده به امیر قلعه نویی، سرمربی جدید تیم ملی فوتبال

آقای قلعه نویی! عزیز دل برادر! این رسمش نیست. این شیوه ای که شما در پیش گرفته اید نه تنها دردی از این فوتبال حیران و ویلان را دوا نخواهد کرد بلکه اعتباری را که جنابعالی با هزار مصیبت در عرصه باشگاهی به دست آورده اید به باد فنا خواهد داد.

از کجا شروع کنیم؟! از اعلام فهرست تیم ملی. آیا از صمیم قلب به کادر فنی ودستیارانی که برگزیده اید ایمان دارید؟ اصلآ شناسه به کار رفته برای فعل برگزیدن در جمله قبلی صحیح است؟! اجازه هست کمی خودمانی تر باشیم؟! آیا ارتباطی بین اقامه نماز شکر قهرمانی و انتخاب شما ... ! بي خيال!

بياييد از ملموسات حرف بزنيم. ازچيزهايي كه درباره اش مي توان حرف زد. از ناصر ابراهيمي شروع كنيم. چرا؟! نه...، واقعآ چرا آقای قلعه نویی؟ دلیلتان برای دعوت از این این آدم امتحان پس داده چیست؟ تجربه؟! افشین پیروانی چه؟ او که سابقه مربیگری در تیمهای محلی را هم ندارد. نگویید که نیروی جوانی را به نیمکتتان تزریق کرده اید. کریم بوستانی، جلال چراغپور و باقی رفقا. نه ...، شما هیچوقت تا به این حد شوخ نبودید آقای قلعه نویی!

سهراب بختیاری زاده گفت تمرین تیم ملی آدم را یاد بیست سال قبل می اندازد و رفت. کریم باقری هم که از همان اول نیامده بود. حتی ابراهیم میرزاپور و حسین کعبی هم برای شما ناز می کنند. جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست. شما بسیار امیدوارانه اظهار می کنید که به این تیم ایمان دارید. اما آقای قلعه نویی! راستش را بخواهید ما چندان به این تیم شما امید نداریم. نگرانی های بزرگتری هم ما را اذیت می کند. شما در دوران بازیگریتان - وه که چه بازیکن خوبی بودید! - طعم ناکامی در عرصه ملی را چشیده اید. نمی خواهید که آن خاطرات تلخ این بار در عرصه مربیگری ملی برایتان تکرار شود؟ اگر اینگونه شود ناکامی شما را به پای ناکامی جوانگرایی می نویسند و تا سالیان سال مثل یک چماق بر سر مربیان جوان این مملکت می کوبند.

از صمیم قلب برایتان آرزوی موفقیت دارم. چه، موفقیت شما عرصه را برای دیگر مربیان جوان ایرانی آماده میکند و اعتبار شما را افزونتر. برای رسیدن به اعتبار و موفقیت بجنگید آقای قلعه نویی. در داخل زمین بازی - حد و حدود این زمین را شما بهتر می دانید - مبارزه کنید و باج ندهید. بله قربان گویی و توسل به ائمه اطهار تا حدود مشخصی باعث پیشرفت انسان می شود. استغفرالله اگر اقامه نماز شکر وسط زمین چمن آزادی و انتخاب شما به عنوان سرمربی تیم ملی در یک راستا باشند. خودتان باشید آقای قلعه نویی!

ارسال به بالاترین + 11:11

حالا وقت قضاوت نیست
سه شنبه 27 تیر1385
امیر قلعه نویی سرمربی تیم ملی شد. این خبر کوتاه ناقص تر از آن است که تحلیل جامعی را برانگیزد. بنابراین فکر می کنم پیش داوری هایی مثل این مطلب دوست خوبم حمید با عرض پوزش کمی کوته بینانه است. کمی صبر و اندکی تامل بیشتر برای جا افتادن خبر دست ما را برای برداشت های عمیق تر، بازتر خواهد کرد.
ارسال به بالاترین + 0:31

رویا تمام شد
دوشنبه 19 تیر1385
۱. در ایام برگزاری جام جهانی، جهان روزهای آرامتری را پشت سر گذاشت و حتی به نظر می آمد جای خوبی برای زندگی است! اما آنچه گذشت رویا بود. هر چه بود تمام شد. حالا نوبت شماست سیاست مداران عزیز! بفرمایید به دنیا و آنچه در آنست گند بزنید!

سرعین؛ میدان سهند

۲. آرامش در حضور دیگران. تماشای دسته جمعی فینال جام جهانی بین دو تیم خارجی به همراه خانواده و در میان جمعیتی که هر کدام طرفدار یک تیم هستند لذتی دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. تجربه نکرده اید؟ قرارمان فینال ۲۰۱۰، سرعین، میدان سهند ...!

ارسال به بالاترین + 22:43

فوتبال علیه تحقیر
چهارشنبه 14 تیر1385
مردم اروپا ایتالیاییها را در کل داخل آدمیزاد نمی دانند! این لینک را ببینید تا متوجه شوید چه می گویم. پیروزی ایتالیا بر آلمان، آن هم به آن شکل تراژیک، غرور ملی ایتالیاییها را همچین بدجوری جنباند! دو گل در آخرین دو دقیقه ممکن یک بازی ۱۲۰ دقیقه ای. این، جواب خوبی هم برای رجزخوانی مغرورانه آلمانها بود. یکی از نشریات آلمانی روز قبل از بازی نوشته بود که ایتالیاییها بهتر است بروند همان پیتزایشان را بپزند. پاسخ دندان شکن که می گویند همین است!

ارسال به بالاترین + 19:18

گور پدر fair play!
دوشنبه 12 تیر1385
همه فوتبال را با جنگ گلادیاتورها مقایسه می کنند اما یک نکته انحرافی در این بین وجود دارد: گلادیاتورهای بی چیز می جنگیدند تا اغنیا و ثروتمندان سرگرم شوند اما امروز فوتبالیستهای میلیونر مرفه بی درد می جنگند تا اسباب سرگرمی من، شما و آن کارگر افغانی خسته از کار در غربت فراهم شود. این درست که قضیه به این سادگی ها هم نیست اما چرا باید این لذت ۹۰ دقیقه ای خالص را با خزعبلاتی مثل بازی جوانمردانه و اینها آلود؟ بگذارید همدیگر را بکشند و ما کیفش را ببریم. گور پدر fair play!
ارسال به بالاترین + 15:51

شباهت پرچمی
پنجشنبه 8 تیر1385
ایتالیا محبوب همیشگی است. این آرژانتین لامصب را کجای دلمان بگذاریم؟!

غیرتی نشید؛ فقط یه شباهت پرچمیه وگرنه طرف بچه ناف رمه!!

ارسال به بالاترین + 0:16

افسانه آه
پنجشنبه 1 تیر1385
A young Iranian supporter cheers her team prior to the World Cup 2006 group D football game Portugual vs.Iran
ارسال به بالاترین + 18:35

زندگی ادامه دارد
یکشنبه 28 خرداد1385
چه اهمیت دارد که به پرتغال باختیم؟ فوتبال برآیند جوامع است. ما از اروپا عقبیم، فوتبالمان هم همین طور. و این باخت اصلآ مهم نیست. آنچه که مایه حسرت است شوری است که می توانست با یک برد در جام جهانی ما ایرانیها را بر سر ذوق آورد. حیف شد اما... . زندگی ادامه دارد.
ارسال به بالاترین + 17:19

فوتبال؛ شور زندگی
شنبه 27 خرداد1385
بازی به صورت نمایش درآمده است با چند قهرمان اصلی نمایش و تعداد زیادی تماشاگر: فوتبال برای تماشا. و آن نمایش به صورت یکی ااز سودآورترین کسب و کارهای جهان در آمده است، و نه برای بازی بلکه تقریبآ برای جلوگیری از بازی سازمان می یابد. فن سالاری ورزش حرفه ای دست به تحمیل فوتبالی با سرعت برق آسا و قدرت سبعانه زده است: فوتبالی که شادی را نفی می کند، تخیل را می کشد و بر جسارت و شجاعت مهار می زند.
خوشبختانه هنوز می توانید در زمین بازی، ولو فقط یک بار در فوااصل طولانی، فلان تخم جن جسور را ببینید که نمایشنامه را کنار می زند مرتکب اشتباه فاحش دریبل کردن کل طرف مقابل، داور وجایگاه تماشاگران می شود، و این همه برای لذت شهوانی در آغوش کشیدن ماجرای ممنوع آزادی.
از کتاب فوتبال در آفتاب و سایه نوشته ادواردو گالیانو
پرتغال را می بریم تا ماجرای ممنوع آزادی را در آغوش بکشیم. زنده باد ایران و ایرانی.
ارسال به بالاترین + 15:28

پاریس؛ جشن بیکران
پنجشنبه 28 اردیبهشت1385
پاریس؛ جشن بیکران

خداییش فینال باکلاسی بود. بالاخره یک اروپاست و یک پاریس و یک شانزه لیزه و یک پرلاشز و ... یک استاد دو فرانس!

حادثه، اتفاق، تقدیر... . اسمش را هر چه می خواهید بگذارید. این همانی بود که سرنوشت بازی دیشب را رقم زد. اگر آرسنال به جام نرسید، اگر ریکارد جوان آرسن ونگر بزرگ را شکست داد...، و نیز اگرهای دیگر: اگر لمن اخراج نمی شد ...! بیایید بی خیال شویم. در کتاب مقدس الهه فوتبال "اگر" کلمه ای کفرآمیز است. بگذریم!

لذت واقعی وخالص فینال استاد دو فرانس از آن کسانی بود که طرفدار هیچ کدام از دو تیم آرسنال و بارسلونا نبودند. طرفداران آرسنال حتی زمانی که تیمشان یک صفر جلو بود نگران ده نفره بودن تیمشان بودند و طرفداران تیم کاتالانی نیز جان به لب شدند تا تیمشان دو گل زد. اما آنهایی که طرفدار فوتبال بودند شب خوبی را سپری کردند و از یک فوتبال تمام عیار لذت بردند.

... و در پایان اگر از احوالات اینجانب جویا باشید ملالی نیست جز حذف میلان باشکوه من به دست همین تیم قهرمان! امیدوارم سال بعد کمی میلان هم به این فینال اضافه شود!

ارسال به بالاترین + 12:8

تب فوتبال روی هزار و سیصد!
یکشنبه 10 اردیبهشت1385
۱. خودمانیم عجب شیر تو شیری شده این چند روزه! همه از فوتبال حرف می زنند. از رییس جمهور گرفته تا مراجع قم. فوتبال یک بار دیگر آن وجه اجتماعی همه گیرش را رو کرده. بالاخره جام جهانی نزدیک شده و تب فوتبال زده بالای هزارو سیصد!

۲. راستی گفتم هزارو سیصد! بالاخره معلوم نشد این ترانه کوفتی جام جهانی را چه کسی می خواند؟! به نظر من البته زیاد مهم هم نیست چون عمرآ یک ترانه سفارشی خوب از آب در بیاید و گل کند. این وسط فقط من نمی دونم چرا کسی یاد جواد یساری نمی افتد!

۳. وقتی احمدی نژاد درباره موضوعی اظهارنظر می کند آن موضوع یا یک بحران بزرگ است یا به یک بحران بزرگ تبدیل می شود. نمونه های اخیر عبارتند از حجاب و حضور بانوان در ورزشگاهها!

۴. آه سیلویو! سیلویوی عزیز! می بینی اوضاع را؟ هیچ وقت به این بی ریختی نبوده، هیچ وقت! آن از نخست وزیری ایتالیا این هم از میلان باشکوه. حتی امیر قلعه نویی هم قهرمان شد ولی ما ...!

ارسال به بالاترین + 12:57

در ستایش فوتبال و دیوانگی
شنبه 2 اردیبهشت1385
استقلال قهرمان لیگ شد. خوش به حال آنهایی که زندگی شان این تیم است. یادش به خیر! ما هم زمانی ...!
بی برنامگی در جشن بیداد میکرد. حیف آن همه تماشاگر!
گزارش تصویری قهرمانی استقلال
گزارش سایت AFC از قهرمانی استقلال
بيانيه‌ي باشگاه استقلال تهران، پایان خوش برنامه سه ساله

 

 

 

 

 

 

 

 

 چقدر دلم برای دیوانگی تنگ شده! وقتی تلویزیون اعلام کرد که ورزشگاه پر شده و حدود چهل هزار نفر هم پشت درهای بسته مانده اند هنگ کردم! خوشحالم که هنوز نسل دیوانگان منقرض نشده!
عشق است فوتبال،
عشق است زندگی،
عشق است دیوانگی ...!

ارسال به بالاترین + 11:13

زنده باد تعصب کور!
چهارشنبه 17 اسفند1384
جمعه. داربی ۶۰. ما می بریم. مثل دفعه پیش. ولی ای خدا...! چی میشه بتونیم داغ این ننگ رو پاک کنیم...؟!

احتمالآ جمعه این هفته آزادی داغ ترین نقطه جهان خواهد بود
"تو چه کار مهمی واسه تیمت کردی؟ سر کدوم طرفدار اونا رو با چماق له و لورده کردی؟ سکوی کدوم ورزشگاه رو با کوکتل مولوتف آتیش زدی؟ زخم چاقوی کدوم آرسنالی بی پدرومادری تو تنت جا خوش کرده...؟"
قسمتی از دیالوگ فرانکی در نمایش فنز

ارسال به بالاترین + 23:27

خداحافظ پسر بد بلفاست!
یکشنبه 13 آذر1384
ما ایرانیها ملت خاطره بازی هستیم. شاید به این علت بهمون میگن مرده پرست!! نمیدونم چرا اینو گفتم ولی اولش میخواستم بگم که خیلی به جرج بست علاقه داشتم. درسته که سنم قد نمیده از بازیهاش خاطره ای داشته باشم ولی ذاتآ به آدمای شر علاقه عجیبی دارم. وقتی گفتن بیمارستانه میخواستم یه مطلب در موردش بنویسم و ربطش بدم به اخلاق گرایی در فوتبال ایرانی ولی ... ولی اون مرد و من ننوشتم. راستش حالم از متهم شدن به مرده پرستی به هم میخوره. از یه طرف هم اعصابم خورده که چرا اون موقع تنبلی کردم و اون مطلبو ننوشتم.

اه...! روزگار دیگه شورشو درآورده! من چرا نمی میرم؟!

ما بی چرا زندگانیم؛ آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.

خداحافظی مردم ایرلند شمالی با قهرمانشان

ارسال به بالاترین + 0:34

چهارشنبه 25 آبان1384
مطلب پایین در شرق امروز. نه، خوبه! این دفعه فقط اسممو نزدن. دفعه پیش به اسم خودشون زده بودن. نمی دونم قضییه چیه. فردا با پژمان راهبر در این مورد صحبت می کنم و نتیجه رو اینجا می نویسم.
ارسال به بالاترین + 20:40

پورفسور تو هم؟!
شنبه 21 آبان1384
نمی دونم الان همه حامیان برانکو حالشون مثل منه یا نه، ولی خدایی اوضاع یهو بی ریخت شد. آخه مقدونیه، اونم تیم اصلیش نه، بیاد تهران تیممونو بزنه بعدشم هیچی به هیچی؟! ده آخه یکی به این بگه بابات خوب، ننت خوب آخه این چه وضع مربیگریه آخه؟ اگه میخواستیم به اینام ببازیم که تو را میخواستیمت چیکار، پورفسور...؟!

زمستان است، بدفرم ...!

به زودی در این مورد می نویسم.

ارسال به بالاترین + 1:51

داربی نامه
دوشنبه 16 آبان1384
این پست رو دیشب همین موقع آماده کردم ولی وقتی اومدم بذارمش تو وبلاگ، صفحه ورود کاربر بلاگفا اومد و دوباره ازم پسورد خواست. وقتی هم که رفتم تو بلاگفا دیدم همه چی کن فیکون شده و باید از نو بنویسم. منم در راستای احترام به مخاطب رفتم خوابیدم! اینه که با یه روز تاخیر رسیدیم خدمت پرسپولیهای عزیز؛ هرچند که تیممون ۳۵ ساعت قبل از این پست رسیده بود خدمتشون!!

همونطور که پیش بینی می شدم* استقلال برد. هرچی که درباره این بازی بخواین بدونین اینجا هست. این جملات تاریخی رو هم از دست ندین که خیلی حیفه. منم که دیگه امیدی به رفتن پروین ندارم مگه اینکه آه این بچه های معصوم یه روز بگیره و پروین فوتبال رو ول کنه!!

این منم اون ساده دل، که به عشقت داده دل...!

*پیش بینی می شدم : ماضی استمراری شنیدین؟ این مضارع اخباریشونه! معنیش هم اینه که درسته همه پیش بینی می کردن ولی پیش بینی من یه چیز دیگه بود!!  

ارسال به بالاترین + 1:44

دوشنبه 9 آبان1384
این نظرسنجیهای اینترنتی، مخصوصآ وقتی پای ایران هم وسط باشه، نتایج محیرالعقولی بیرون میده! اخیرآ ۲۱ درصد کاربران سایت پرشین فوتبال پیش بینی کردن که ایران تو جام جهانی تا فینال پیش میره!! جالب ترش اینه که فقط ۱۹ درصد احتمال دادن ایران همون دور اول حذف بشه. شک نکنین که این ۱۹ درصد یه عده وطن فروش بی تعصب هستن که چش ندارن ببینن ایران قهرمان جام جهانی میشه!! ایران قهرمان میشه، خدا میدونه که حقشه، به لطف یزدان و بچه ها، تیم ما قهرمان میشه، تیم ما قهرمان میشه؛ لالالای لای لالای لالای...!

ارسال به بالاترین + 3:31