تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
گاه‌نوشت‌هاي عيسي عظيمي از فوتبال و زندگي
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
تار آغلادی، من آغلادیم
جشنواره موسیقی موغام شمال غرب کشور؛ یادواره علی سلیمی

دیروز اختتامیه جشنواره موسیقی موقام یادواره علی سلیمی در اردبیل بود و هوووووم...! ننویسم لذتش در همان اعماق می‌ماند. این‌طوری بهتر است!

پ.ن: بعد از هر کنسرتی این فکر مثل خوره می‌افتد به جانم که اگر شب اول قبری، روز قیامتی یکی از سوال‌هایشان این باشد که چه سازی بلدی چه گلی به سرم بگیرم!

+ 20:53
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
رپ، فحش، سرعین و باقی ماجرا
بچه که بودم نمی‌دانم در کدام کلاس دوره راهنمایی در انشایی درباره تهاجم فرهنگی از "رپ" که مد روز بود اعلام انزجار کردم و نوشتم: "رپ به معنی پوچ، توخالی و بی‌محتوا می‌باشد" و بعد یک جمله معترضه‌ای به آن اضافه کردم که آن زمان خیلی به نظرم جالب و جسورانه آمد: "اگر باور ندارید به فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی مراجعه کنید!" معلم انشا و همکلاسی‌هایم را نمی‌دانم، ولی خود من هیچ‌وقت به دیکشنری نگاه نکردم بدانم این مترادف که در یک روزنامه‌ای آن را خوانده بودم‌ چقدر درست است. روزگار هم گذشت و عوض شد تا امروز که چند سالی از آن دوران می‌گذرد و رپ دیگر فحش ناموس نیست. حالا همه می‌دانیم رپ به نوعی از موسیقی گفته می‌شود. به لطف تکنولوژی هم انواع و اقسامش را ـ از خارجه‌ای و فارسی‌اش گرفته تا ترکی‌ آذری! ـ شنیده‌ایم و می‌شنویم. ولی آن‌چه که باعث نوشتن این پست و مقدمه طولانی‌اش شد، نه افاضات در باب موسیق و مد، بلکم حیرتی است که از دیروز به آن دچار شده‌ام. دوستی ـ از آن قماش آدمیزاد که قبل از سلام سوال می‌کنند جدید چی داری؟! ـ  آهنگی را برایم بلوتوث کرد که به قول شاعر از هر طرف که رفتم بر حیرتم بیفزود! یک آهنگ ۳ دقیقه‌ای رپ فارسی با صدای استریو و کیفیت فوق‌العاده پر از فحش‌های معمول و غیرمعمول که رپری در مذمت رپر لابد رقیب سروده و اجرا کرده بود. آهنگ مذکور هیچ چیز از آهنگ‌های معمول رپ فارسی که این روزها این‌ور و آن‌ور به گوش‌مان می‌خورد کم نداشت و به اندازه قریب به اتفاق آن‌ها بلکم بیشتر برای سر هم کردن خزعبلاتش زحمت حرفه‌ای کشیده شده بود. آن‌چه که اما مستوجب حیرت شد این‌که آهنگ کذایی در سرعین خودمان ضبط شده بود و خواننده هم از بچه‌های همین‌جا بود و در متن آهنگ هم چند جایی اسم سرعین می‌آمد جهت تاکید بر این‌که رپر مجری در سرعین تک است و فلانی ـ که اتفاقاْ او هم بچه سرعین است! ـ جوجه‌رپری بیشتر نیست. و من از دیروز تا حالا هی دنبال یک دیوار مناسب می‌گردم که این کله‌ام را از فرط حیرت در کار بروبچس این دیار بر آن بکوبم متلاشی شود برود پی کارش!
+ 3:37
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
نیسگیل
گذشت. دومین سال هم. شمعدانی‌ها را سپردی و مادر را و بقیه. میدان انقلاب را هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. و آن دست دادن آخرین لحظه را و ... و تو را که رفتی. اانگار قرار نبود این رفتن هیچ آمدنی داشته باشد. هیچ برگشتنی ... 
+ 17:53
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
دامبولی
بهار با لپای گلی
با پیرهنِ مخملی
دامنش‌و پر از جوونه کرده
تو باغ چشمون تو خونه کرده

بس که قشنگه چشمات
شهر فرنگه چشمات... D:

+ 2:43
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
ده
"ده" کیارستمی را دیدم. گاهی شعار می داد و در لحظاتی چندان متین و فروتن نبود و توی ذوق می‌زد. و البته یک فیلم کاملاْ زنانه بود از بیخ. زنانه‌تر از "سگ‌کشی" حتی. راستی دقت کرده‌اید زنانه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را مردها ساخته‌اند؟!
+ 3:35
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
1387
همه‌جوره سال مهمی خواهد بود. مطمئنم. امیدوارم اتفاق‌های خوبش بیشتر باشد. برای همه. برای خودم امیدوارم بتوانم کمی از تنبلی‌ام کم کنم. می‌خواستم یک عکس نوروزی بگذارم اینجا. این‌رو پیدا کردم. اگرچه مال زمستونه و سرد. ولی فکر کنم قشنگه. طلوع همیشه خوب و زیباست. یادتونه آخرین باری که دیدینش کی بود؟!

سرعین. زمستانی که گذشت

+ 20:29
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
بزن آن پرده

بزن آن پرده

اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه

اگرچند دراین کاسه ی تنبور

نمانده ست صدایی

بزن این زخمه

بر آن سنگ

بر آن چوب

برآن عشق که شاید بردم راه به جایی

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن

لانه ی جغد نگر کاسه‌ی آن بربط سُغدی ز خموشی

نغمه سر کن که جهان تشنه‌ی آواز تو بینم

چشمم آن روز مبیناد که خاموش دراین ساز تو بینم

نغمه‌ی توست بزن آنچه که ما زنده بدانیم

اگر این پرده برافتد من و تو نیز نمانیم

اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم

 

شعر از شفیعی کدکنی. آلبوم "ساز خاموش" را با صدای شجریان پیدا کنید و بشنوید.

+ 20:28
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
جای دیگر
محرم 86، مسجد جامع سرعین

قصه چیز دیگری‌ست، جای دیگری‌ست ...

+ 20:55
جمعه بیست و یکم دی 1386
هذیان یک تب سرد

داستان دو خط بیشتر نیست: سرما بیست و چند درجه زیر صفر است. مشکین‌شهر، خلخال، نمین و چند شهر دیگر گاز ندارند. همین. اما فقط وقتی اینجایی می‌فهمی سرمای بیست‌وچند درجه یعنی چی. حالا این‌ها را ول کن. به جهنم سرد است. ولی ما گاز نداریم. به همین راحتی.

ایرانی اگر خودش هم بخواهد در کار مملکت و مملکت‌داری دخالت نکند نمی‌شود. بی‌تدبیری و ندانم‌کاری و بعدش کاسه چه کنم و بگیر برو تا آخر، بعدش هم کمک‌های مردمی است که باید برسد و ماجرا را جمع کند. تا بوده همین بوده. و برای همین است که ایرانی همیشه باید در "صحنه" باشد. نمی‌شود برود مثل آدم زندگی‌اش را بکند و بخواند و بداند و بسازد و آباد کند زندگی‌اش را و خانه‌اش را. باید در صحنه باشد. حالا هیچ کاری هم نکرد نکرد. همین که جزئی از صحنه باشد همکار صحنه‌گردان محسوب می‌شود و دیگر نمی‌آید به کلیت صحنه و صحنه‌گردان گیر بدهد و این مطلوب است لابد. این‌ها را هم ول کن. حالم خوب نیست. نمی‌توانم مثل آدم بنویسم. ولی نگویم هم نمی‌شود. چند تا سوال ساده مزخرف بی‌جواب اینجا می‌نویسم و می‌روم.
۱. نقش دولت در اداره مملکت چیست؟ مگر نه این است که باید اداره کند مملکت را و آب و برق و گاز و رفاه! فراهم کند؟! نه! خداوکیلی دولت چه‌کاره مملکت است؟!
2. مگر تا به حال در این کشور زمستان نمی‌شده؟ مگر بار اول است که زمستان و سرمای شدید اتفاق می‌افتد؟ چرا تا پیش از این مساله‌ای به اسم قطع گاز نداشتیم؟
3. کسی یادش هست آن کتاب جغرافی که توش نوشته بود ایران دومین کشور دارنده ذخایر گاز دنیاست مال سال چندم بود؟!

شقشقه‌ای بود؛ هدرت! اینجا بهتر نوشته‌اند: به افتخار مملکت گل و بلبل، وبلاگ خمیازه

+ 15:10
جمعه چهاردهم دی 1386
از روزگار مردم بی‌رسانه
قلیان‌ها چند روزی است که به قول تیتر تاریخی جام‌جم "به خانه‌ها رفته‌اند". در این مدت چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که چرا هیچ‌کس از زبان آن‌هایی که قلیان می‌کشیدند و آن‌ها که از راه ساخت، فروش و سرو قلیان و متعلقات آن روزگار می‌گذراندند حرفی نمی‌زند. همه‌جا پر است از مطالبی که تاکید می‌کند ضرر قلیان شونصد برابر سیگار است و ال و بل. هیچ‌کس از زبان آن کشاورز خوانساری که هفت جدش تنباکو می‌کاشته‌اند و خودش حالا درمانده شده حرفی نمی‌زند. این بی‌رسانه بودن بد دردی است. مهرورزی هم که شامل هر کس و ناکسی نمی‌شود که!

پ.ن: آمارهای غیر رسمی می‌گویند تاکنون ۶۰۰ پروانه کسب با عنوان قهوه‌خانه تنها در استان اردبیل صادر شده است. با یک حساب سرانگشتی می‌شود حدس زد که یک طرح یک‌شبه دیگر به بیکار شدن چند نفر منجر شده است.

+ 14:39
دوشنبه دهم دی 1386
قحطی است
"فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی، مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید. قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل‌تر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک."

از دیالوگ‌های "حاجی‌واشنگتن" نوشته و ساخته زنده‌یاد علی حاتمی. متن را از شماره ۶۱ مجله "شهروند امروز" تایپ کردم. از پرونده‌ای که برای استاد کار کرده بودند.

+ 23:1
شنبه بیست و چهارم آذر 1386
یامان گونون عمری آز اولار
یادمان باشد که روزی به زندگی برمی‌گردیم. روزی دوباره از ته دل خواهیم خندید و روزی شادی حس نزدیک و روشن و قابل لمس زندگی‌مان خواهد شد. به قول شریعتی "بگذار این سال‌های حرام بگذرد...". در این روزهای سرد یاس لبخند می‌زنیم تا لبخند را فراموش نکنیم. لبخند را فراموش نکنیم ... .
+ 20:31
یکشنبه هجدهم آذر 1386
زود زود آپ می کنم!
1. سرد است. ناجور. من سرعینم.

2. از دست این IE لعنتی به firefox فعلآ نازنین پناهنده شدم. شما این چند روز نبودن را به حساب بدقلقی های IE بگذارید. این طوری بهتر است!

3. "بت خانه مهیا، بابلیان مهنا، شراب ارغوانی، مطرب و ساز و دهل ...". بهزاد فراهانی را در نقش "آذر بت تراش" سریال ابراهیم خلیل الله ببینید. محشر است.

4. سعی می کنم از این به بعد زود زود آپ کنم. مهم نیست برایتان؟! می دانستم!

5. عبارت را حال کردید؟ زود زود آپ کنم!

6. باقی بقایتان.
+ 19:29
پنجشنبه یکم آذر 1386
درناها
سال‌های قبل یا برف زودتر از این موقع‌ها می‌آمد یا درناها دیرتر سفر می‌کردند. امروز دیدم‌شان. از بالای سرم گذشتند. صدایشان را هم شنیدم: "کوااا ..." که انگار باید آخرش یک "ک" می‌آمد و نمی‌آمد. اگر بهم نمی‌خندید درد داشت صدای‌شان. برای چه غمگین بودند؟ برف که هنوز نیامده ... . کسی هم دیگر مثل آن سال‌ها روی پشت‌بامش نور افکن نمی‌گذارد که گولشان بزند و بیاوردشان پایین و بگیردشان. از این‌ها گذشته ... آن‌ها که می‌توانند بروند، می‌توانند پرواز کنند، آنها دیگر چرا غمگین بودند ... ؟
+ 1:15
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
ما هیچ؛ ما هویج!
۱. سلام!قطرستان!

۲. لای خرت‌وپرت‌های تابستان امسال، دفترچه تکالیف یک دانش‌اموز قطری که توی اتاق هتل جا مانده بود بدجور توی ذوقم زد. "الخلیج العربی" را به اندازه‌ای بزرگ نوشته بودند که "جاسم محمد الجاسم" ۹ساله تا عمر دارد به فکرش هم خطور نکند که ممکن است این خلیج اسم دیگری داشته باشد. یاد حرف های اخیر رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی ناجا افتادم و رفتار صداوسیما در پخش این صحبت‌ها. بی‌خیال شویم؟! باشد! ملالی نیست جز دوری شما!

۳. این ۱و۲و۳ یعنی این که بعد ده روز که نبودم خیلی نوشتم؛ همین!

+ 22:31
یکشنبه هشتم مهر 1386
رمضان‌ها جایت خالی‌تر از همیشه است ... .
+ 10:47
جمعه ششم مهر 1386
می ترسم
توی صف حسابداری آموزشی دانشگاه اتفاق افتاد. دو دختر به همراه پسری که به نظر فامیل‌شان بود بی‌توجه به صف، برگه انتخاب واحدشان را به مسئول حسابداری دادند. پسری که نوبت او بود اعتراض کرد و با پسر همراه دخترها به جروبحث مشغول شدند. هر دو بیست‌وپنج شش ساله به نظر می‌رسیدند. کار مشاجره داشت بالا می‌گرفت که بالاخره با وساطت بقیه حاضرین در صف آرامش نسبی برقرار شد. ... و درست در همین لحظات اتفاق افتاد. یکی از دخترها با غرور گفت: "ولش کن سعید! تو می‌تونی ببری بدی‌ش یه سال تموم کتکش بزنن. کارمند کم جایی نیستی که!"پسر گفت "هیس!" و من ترسیدم. تازه چشمم خورد به ته‌ریش و آخرین دکمه پیراهن‌اش و چادر دخترها. خیلی ترسیدم.

پ.ن: مطمئن‌ام دختر راست می‌گفت و سعید می‌توانست. برای همین هنوز هم می‌ترسم. من کارمند جای خاصی نیستم. شما چطور؟!

+ 11:31
شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساوالان
ساوالان
بزرگ است و مغرور؛ نشسته آن بالا.اجازه می‌دهد از سروکولش بالا بروی و بزرگواری را یادت می‌دهد. لبخند می‌زند و اجازه می‌دهد روی شانه‌هایش بایستی و احساس کنی که تو هم ... . خودت ولی خوب می‌دانی که نیستی. بزرگی، اوست. چگونه توصیفت کنم ساوالان؟!

+ 3:29
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
حس خوبِ نبودن
چند روزی است در دسترس نیستم. با تلاشهای مجدانه مسئولان محترم مخابرات اردبیل موبایلم قطع شده و در خلسه‌ای خنک غلت می‌زنم. حس خوبی است. برای تجربه کردنش فقط باید ۸ ماه قبض موبایل پرداخت نکنید!
+ 13:54
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
... و محسن نامجو که رفت!
چند سال پیش وقتی شادمهر عقیلی با آلبوم "دهاتی"اش تکانی اساسی به موسیقی پاپ داخلی داه بود جایی به نقل از بی.بی.سی از او با عنوان "سلاح جدید جمهوری اسلامی در مقابل هجوم فرهنگ غربی" یاد شده بود. محسن نامجو نیز اگرچه با شادمهر قابل مقایسه نیست - و این قابل مقایسه نبودن در اینجا قید حالت است نه صفت تفضیلی! - اما همان راهی را برگزید که او انتخاب کرده بود: کوچ از ایران!
محسن نامجونامجو را دوست داشتم و دارم چون در این اپیدمی خفه‌خون گرفتن (!) حرفش را زد و پای حرفش ایستاد. کارهایش را هم کم‌وبیش شنیده‌ام و بیشتر از آن‌که شیفته‌اش شده باشم میخکوب شده‌ام. چیزی شبیه همان حسی که چند سال پیش، پس از شنیدن صدای فرهاد برای اولین بار تجربه‌اش کرده بودم. رفتن او هر چند می‌تواند خمیرمایه مقاله‌ای پر آب‌وتاب درباره فرصت‌سوزی‌های فرهنگی ج.ا باشد، اما خوبی‌اش این است که احتمالآ او حالا بیشتر خواهد خواند و ما بیشتر خواهیم شنید. امیدوارم!

مرتبط:
پرواز با هواپیمائی نامجو ایرلاین از فواد خاک‌نژاد که دوباره به وبلاگستان برگشته.
باب دیلان ایران از نازیلا فتحی، خبرنگار نیویورک تایمز.

+ 0:49
جمعه نهم شهریور 1386
ما سه نفر بودیم ...
بیز اوچ کیشیدیک:
بدیرهان، نازلی جان و بن....

نازلی جان سرین یایلاک چیچگی...
بدیرهان، مور داغلارین کاچاغی...
... و بن!

+ 1:48
جمعه دوم شهریور 1386
كافه جمشيد
جمشيد و كافه اش! عكس: ساتيار امامي

می گفت: "نمی خوام مثل کافه تیتر ژورنالیستی بشه. هستیم، کارخودمونو می کنیم ولی بی هیاهو و بی سروصدا. نیازی به سروصدا نیست". چند روز پيش، کافه جمشید، کافی شاپ جمشید بایرامی افتتاح شده. آدرسش هم اینجاست: ميدان ونك، خيابان شهيد خدامي، خيابان آفتاب، مركز تجاري آفتاب، شماره 7

+ 20:45
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
دیدار با یک غول مهربان!
رجب ابراهيمي (فرهاد)؛ چه خوب كه آن روز دوربين همراهم بود!

... و هستند کسانی که جهان را می سازند؛ آرام و سخت و فروتنانه. آن سان که اگر نباشند زندگی خالی است از هرچه شور و وزن. با چه می خواستی پر کنی سکوت پوچ این نیمه شب تابستان را، اگر تا پیش از این کسی نگفته بود «فیکریندن گجه لر یاتا بیلمیرم...!»

اسم پیرمرد را جسته و گریخته شنیده بودم تا خرداد ۸۵ که این بار اسمش را در یک نشریه محلی، در آگهی تسلیت فوت پدرم دیدم: رجب ابراهیمی. از آن وقت به بعد بود که برای دیدنش مشتاق شدم. اما ندیده بودمش تا همین چند وقت پیش که آیدین زنگ زد و گفت دارد می رود پیشش. و دیدمش. همه لحظات آن دیدار را به این فکر می کردم که چطور می شود پیرمرد ۷۲ ساله ای مثل او ـ در حالي كه روي ميزش پراست از پرونده هاي قطور كارهاي ساختماني و فاكتورهاي سيمان و ... همين الان از سر و كله زدن با مامور بيمه خلاص شده ـ این گونه نگاهت کند و لبخند بزند و تو در برابر موج انرژی و مهربانی نگاهش محو باشی و لبخند بزنی فقط برای اینکه بتوانی توی چشم هایش نگاه کنی!

دفتر یک شرکت ساختمانی در خیابان والی اردبیل محل کار رجب ابراهیمی (فرهاد)، سراینده ترانه «آیریلیق» است. ترانه ای که از بس در حافظه آذری ها ـ و حتی دیگران ـ رسوب کرده، خیلی ها آن را آهنگی فولکلور و محلی می دانند. متن این ترانه به همراه ترجمه فارسی آن را می توانید اینجا بخوانید. آهنگ این ترانه ساخته زنده یاد علی سلیمی است. یکی از قوی ترین اجراهای آیریلیق را با صدای رشید بهبوداف ـ و نه گوگوش! ـ از اینجا می توانید دانلود کنید. کار بزرگ را اما آیدین فرنگی و دوستانش در مجله نوای ارس انجام داده اند. همه آنچه را که می خواهید درباره این ترانه و شاعرش بدانید در وبلاگ آیدین پیدا می کنید.

پیرمرد مهربان! سایه ات از سرمان کم نشود!

+ 2:44
جمعه پانزدهم تیر 1386
معجزه ای در راه
۱. فکر می کنید چه کسی - یا چیزی - می تواند ما را از این وضعیت رکود و سرخوردگی عمومی حاکم بر کشور نجات دهد؟ به ذهنتان فشار نیاورید. معجزه، در راه است.

۲. پست شنبه، دوم تیر ماه (مدیریت از نوع ایرانی) را به صورت یادداشتی برای هفته نامه آوای اردبیل تنظیم کردم و چاپ شد. اگر حوصله خواندنش را دارید این پایین روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه‌‌ی مطلب
+ 23:21
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
دادستان!
دادستان
+ 12:47
جمعه هشتم تیر 1386
این پست هیچ ارتباطی به قضیه بنزین ندارد
مثل این است که دندانت لک افتاده باشد و تو بی خیالش باشی. بعد مدتی یکشب درد بگیرد و امانت را ببرد. بعد فردایش بروی پیش دندانپزشک. ولی دندانپزشکی که پیشش رفته ای مخش همچین یک تاب ناجوری داشته باشد و دندانت را بدون اینکه بی حس کند با انبردست از بیخ بکند و دهنت را ... هیچی، همان از بیخ بکند.

این پست هیچ ارتباطی به قضیه بنزین ندارد؛ گفته باشم!

+ 0:1
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
احمد کایا در ایران
گلچینی از ترانه های احمد کایا، موزیسین فقید ترک، به تازگی درقالب دو آلبوم با عنوان جاودانه ها (۱و ۲ ) روانه بازار موسیقی ایران شده است. این در حالی است که برخی از آهنگهای این خواننده در ترکیه مجوز انتشار ندارند. متاسفانه ترجمه هایی که از ترانه های کایا در پشت جلد آلبومها منتشر شده به دل نمی نشیند. من هم خیلی سعی کردم یکی از ترانه ها را ترجمه کنم ولی نتوانستم. بخشی از متن ترانه آدی باختیار (اسمش بختیار) را می نویسم. اگر ترجمه اشکالی داشت آیدین در بخش نظرات اصلاحش میکند!

احمد كايا...
ديارباكر لي ميش، آدي باختيار
سوچي ساز چالماخميش، اورگن ديييم كادار

گچيور اونومدن، گول يوزلي باختيار
يارالي ييم يرده، كالان سازي كادار
...

ترجمه:
اهل دياربكر بود، اسمش بختيار
گناهش ساز زدن بود، تا آنجا كه من مي دانم

چهره خندان بختیار از مقابلم عبور می کند
زخم خورده ام، مثل ساز روي زمين مانده اش

+ 2:52
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
Quality of Life
کیفیت زندگی مردم در کشورهای مختلف موضوعی است که همواره مورد بحث است. البته این بحث در میان قشرهای مختلف مردم به انحاء گوناگون و در سطوح متفاوت مطرح می شود. به هر حال، همین موضوع دست مایه یک سایت شده که با امتیاز دادن به فاکتورهایی از قبیل آزادی، بهداشت، اقتصاد و ...، جدول رده بندی ۱۹۵ کشور جهان را از لحاظ کیفیت زندگی در آنها رسم کرده است. شخصآ چندان به این گونه رده بندی ها اعتقاد و اعتماد ندارم چرا که معتقدم جمع اوری اطلاعات دقیق و قابل استناد در چنین مواردی، کاری بسیار سخت و بزرگ است و بدیهی است یک سایت از عهده انجام چنین کاری بر نمی آید. اگر این سایت را باز کرده اید چندان جدی اش نگیرید. نشان به این نشان که در این رده بندی ایران بالاتر از کشورهای افغنستان، سودان، یمن، سومالی و عراق در رتبه ۱۹۰ قرار گرفته است!
+ 21:43
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
بیا ببین چی ساخته!
اگر چه هواپیمای حامل تیم فوتسال تایلند، به علت مه غلیظ نتوانست در فرودگاه اردبیل بنشیند و شش هزار نفر تماشاگر ضد حالی اساسی خوردند و لی انصافآ ورزشگاه حسین رضازاده بنایی باشکوه و در سطح بین المللی است.

استادیوم رضازاده

نکته جالب مراسم افتتاحیه تشویق شدید علی دایی از سوی تماشاگران اردبیلی بود که پس از مدتها ستاره شان را از نزدیک می دیدند. نکته دیگر هم کم محلی نسبی تماشاگران به حسین رضازاده بود. آنها دایی را بیشتر دوست داشتند انگار!

 

+ 16:1
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
دوباره زنجیر

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام 
ساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دار است
با ريشه چه می کنيد

 گيرم که بر سر اين بام
بنشسته در کمين پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنيد
با جوجه های نشسته در آشيانه چه می کنيد

گيرم که می زنيد
      گيرم که می بريد
             گيرم که می کشيد
  با رويش ناگزير جوانه چه می کنيد

زنجير تا كي؟

تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد
بازداشت بيش از 40 تن از فعالين حقوق زنان
جزییات دستگیری فعالان جنبش زنان
لیست بازداشت شدگان
فعالان زن بازداشت شده دست به اعتصاب غذا زدند
هشت نفر از بازداشت شدگان آزاد شدند

+ 18:4