فرمانده سربازهای یک چشم

بهمن جلالیبله آقای بهمن جلالی عزیز! حالا که مرده‌اید می‌فهمیم که چه حجم بزرگی از عکاسی ایران خالی شده و دیگر نیست. نه چهارسال پیش این را فهمیدیم که تا همین اردبیل آمده بودید تا دو روزه به ما عکس گرفتن یاد بدهید و نه بعدش که این‌ور و آن‌ور خبرهای مربوط به شما را می‌دیدیم و پز می‌دادیم که استاد ما بوده‌اید. حالا که مرده‌اید می‌فهمیم.

همین پنج شش روز پیش بود که اسم‌تان را در بین هیات داوران جشنواره عکس دانشگاه آزاد دیدم. بعد که توی دلم به افتخار جایزه گرفتن از دست شما فکر کردم و خوش‌خوشانم شد گفتم دوباره درباره‌تان با چند نفر حرف بزنم. و فردایش اتفاقاً صحبت عکس و عکاسی پیش آمد و گفتم که گفته‌اید اول باید با سوژه اخت شد و بعد این اسلحه را به سمتش گرفت. و بعد تعریف کرده بودید که چطور برای این که عکس‌هایتان از شترهای سیستان خوب از کار دربیاید لخت شده بودید و به ساربان کمک کرده بودید شترها را توی آب پر گل و لای نهر بشوید. و بعد هم البته گفتم که استاد ما بوده‌اید و گفته‌اید که آدم چطور باید نگاه کند و درست نگاه کند و تمیز و زیبا هم.

راستش قبل‌ترها حتی از نحوه لباس پوشیدن‌تان هم تعریف کرده بودم. که چطور یک کت گل و گشاد سرمه‌ای را با آن کوله‌پشتی بزرگ ست کرده بودید به آن قشنگی و هی از توی آن عکس‌های شاهکار درمی‌اوردید و من هاج و واج حواسم می‌رفت پی عکس‌ها و نمی‌شنیدم که چه می‌گفتید. راستی مرتضی را هم یک روز با خودم آوردم سر کلاس شما. تازه نه‌صد هزار تومن داده بود یک سونی نمی‌دانم چی گرفته بود که چی، آقا عشق عکس است. و بعد سر کلاس با دهانی بازتر از دهان من نگاه‌تان می‌کرد که می‌گفتید دوربین چندان هم مساله شماره یک عکاس نیست و مهم نگاه کردن است.

یادش بخیر. الان خیلی از آن روزهای عافیت گذشته. انگار که اصلاً نبوده‌اند یک همچین روزهایی. دیگر نه کلاسی هست و نه شور و حالی و ... بگذریم. مرتضی دو هفته پیش می‌گفت دوربینش را فروخته پانصد تومن. یک سالی هم می‌شود که همین روبرو یک کارگاه جوشکاری راه انداخته. می‌گوید دلت خوش است که عکس می‌گیری. شما که نگفتید اصولاً دل خوش داشتن ربطی به عکاسی دارد یا نه. این یک جای خالی کوچک در ذهن من است. اما شما که مرده‌اید انگار یک حفره بزرگ، یک سیاه چال عمیق در عکاسی پیدا شده. یک سیاه چال عمیق آقای بهمن جلالی عزیز ...!


در همین مورد:
آقای جلالی عزیز ... یادداشتی از فهیمه خضرحیدری
بهمن جلالی عکسی از آرش آشوری‌نیا
زندگینامه بهمن جلالی همشهری آن‌لاین

مردم واقعی

برنامه نود تنها برنامه تلویزیونی است که چهره‌ای واقعی از آدم‌های عادی را به ما نشان می‌دهد. مردمی که در گزارش‌های این برنامه مقابل دوربین حرف می‌زنند به طور عجیبی "خودشان" هستند. نه چهره خاصی دارند و نه سعی می‌کنند حرف‌هایشان اتو کشیده و کتابی باشد. صحنه‌هایی که آن‌ها را درحال داد کشیدن از پشت فنس‌ها نشان می‌دهد به نظرم جزء جذاب‌ترین بخش‌های نود است. این صحنه‌ها شاید از معدود دفعاتی باشد که می‌شود چهره خودمان را به عنوان "مردم ایران" از تلویزیون ببینیم. دیدن این صحنه‌ها از تلویزیونی که ۲۴ ساعته دروغ و ریا را در ابعاد ۲۱ اینچ و بیشتر مهمان خانه‌هایمان می‌کند، غنیمتی است.