تموم شد

پاییز؛ آخرین نفس ها
گردنه حیران؛ حدود یک هفته پیش.

دلاوران نام‌آوران؛ ورژن طاغوتی

در مقدماتی جام جهانی ۷۸ آرژانتین کویت با مربیگری زاگالوی بزرگ به ایران می‌آید و در استادیوم آزادی یک هیچ از ایران می‌خورد. جوگیری بعد از این برد به حدی بالا می‌رود که ضیا آتابای، هنرمند لابد ملی آن روزها، آهنگ عجیبی در نکوهش زاگالو و به ایران آمدن او می‌خواند و جهانی را در بهت و حیرت فرو می‌برد. این حیرت هنوز هم ادامه دارد. باور ندارید کلیپ این آهنگ را از این‌جا دانلود کنید و در کنار خانواده لحظات مفرحی را تجربه کنید.

پ.ن: یعنی من عاشق این دستای گره‌کرده‌ی گروه کر ماجرا شده‌ام.

کتاب خوب [1]: نون نوشتن

من که قصه‌ی سکندر و دارا نخوانده‌ام. اما شما که خوانده‌اید یا می‌روید که بخوانید، بکوشید تا «آن» را نیک دریابید و بدانید. یعنی که خوب بفهمیدش. در نویسندگی، این خروش جوانی را باید با تدبیر درآمیخت. کم گفتن و بیشتر اندیشیدن را باید فرا گرفت. نویسنده بیشتر با خود و با آن‌چه در کار پرداختنش هست در گفت‌وگو است. نویسنده نمی‌خواهد و نباید در کوتاه مدت کسی را در مورد چیزی که بدان معتقد است، قانع کند. در وهله‌ی اول، نویسنده می‌باید ضمن کشمکش درونی‌ای که دارد، خود را به انجام کاری مجاب کند.

نون نوشتن؛ محمود دولت‌آبادی؛ نشر چشمه؛ ۱۳۸۸
آقاجان دریابید این کتاب مستطاب را اگر که خواندن و نوشتن را دوست می‌دارید.