مرض است دیگر. آپ نکردن یک وبلاگ فوتبالی در طول جام جهانی نوع خاصی از یک بیماری است که به آن می‌گویند مرض. حالا بگذریم که جام جهانی‌ای که سر و ته‌اش تحت تاثیر یک هشت پای حال به هم زن باشد لابد خیلی مزخرف بوده. آن‌چه که از این جام در ذهن من مانده و احتمالاً تا بعدها هم می‌ماند این‌هاست:

۱. ووووزلا و جابولانی بحث‌های روزهای اول بودند و بعد هم که جناب پل دنیا را به آرنج چپش گرفته بود. روز قبل فینال همه روزنامه‌های ایران هشت پای آلمانی را تیتر کرده بودند. بی‌خودتر از این نمی‌شد.

۲. ایتالیا، ایتالیا. حذف شد و از همان اول جام را برای خوشگل‌دوستان از سکه انداخت.

۲. وقتی پنالتی آساموا ژیان غنایی در دقیقه ۱۲۰ به تیر خورد تلویزیون تکان‌دهنده ‌ترین صحنه جام را نشان داد. سوارز اخراج شده در تونل رختکن وقتی که فهمید پنالتی گل نشده در صدم ثانیه از گریه به خنده شیفت کرد. از مرگ به زندگی. فکر کنم فوتبال در این گونه صحنه‌ها با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. با سینما که هرگز.

۳. حماقت مارادونا پشت چهره محبوبش پنهان ماند. مردک شعورش نرسید یک نفر را بچسباند به شواین اشتایگر و بازی آلمان را خراب کند.

۴. حالا خیابانی به کنار، مگر می‌شود رضا جاودانی را فراموش کرد؟ پاتیناژ استاد روی اعصاب ملت یک ماه تمام طول کشید. نقطه اوج اجرای او وقتی بود که وسط بحث درباره ورود تکنولوژی به فوتبال و وقتی که صدر داشت می‌گفت سوت در سال هزار و هشتصد و هفتاد و چند توسط پلیس انگلستان استفاده شد و هزار و هشتصد و هشتاد و چند در بازی شفیلد یونایتد و ناتینگهام فارست برای اولین بار داوران از سوت استفاده کردند، فرمود: شما خودتون بودین اون موقع؟ هه هه ...! قیافه صدر دیدنی شده بود.

۵. بگذریم. درد بزرگ ما هم پشت این شلوغ بازی‌ها گم شد. کره شمالی هم بود حتی. ما نبودیم.