افق‌های تازه در فحاشی

هیأت داوران ضمن تقدیر از حماسه‌سازان صفحات مسی و لیما، اسکار فحاشی سال را، به خاطر کشف افقهای تازه و دورتر بردن مرزها در این حوزه، تقدیم می‌کند به تماشاگران بازی داماش و ملوان.
پ.ن: در حرکتی سوپرمعناگرایانه، رشتی‌ها پرچم روسیه و انزلی‌چی‌ها پرچم تایلند را به طرف مقابل نشان دادند. البته که بعضی‌هاشون.

چه کسی از حجة‌الاسلام می‌ترسد؟

 یادداشتم در مجله دنیای فوتبال

 شمشیر داموکلس حالا بالای سر اوست؛ آویزان بر تار مویی. شیخ علیرضا علیپور احتمالاً دیگر آن لذت اولیه را از حضور در فوتبال ایران نمی‌برد. چه، شهرت اگر به نیک‌نامی نیانجامد دریغ‌آور است و حسرت‌زا. و امروز دیگر لذت مصاحبه و عکس و تیتر در برابر نوک تیز تیرهای اتهام حکایت برگ پاییز و تندباد است. او عبارت‌های عجیبی مثل منشور و ف.ک‌ها را وارد ادبیات فوتبال ما کرد. عبارت‌هایی همان‌قدر بیگانه با فوتبال که حضور یکی با لباس روحانی در زمین چمن. اصرار او بر مواضع‌اش کار را به جایی رساند که فیروز کریمی، یکی از همان ف.ک‌ها، به ادبیات حوزوی متوسل شود و او را ام الفساد فوتبال بنامد.  فرهاد کاظمی هم بارها بغرد که گناهم چیست و پاسخی نشنود. حالا اما به نظر می‌رسد روز داوری نزدیک است. و وای اگر قضاوتی در کار باشد.

 

ابتدای ویرانی این‌جاست: علیپور از دستگاه‌های نظارتی می‌خواهد به ماجرای فساد در فوتبال وارد نشوند. و کمیسیون اصل نود مجلس چراغ زرد را روشن می‌کند: «ممکن است پای خود بعضی‌ها هم گیر باشد». فرهنگ شفاهی ایرانی هم که پر است از ضرب‌المثل و اگر چه سطحی، اما نتیجه‌گیری می‌کند: آن را که حساب پاک است... . و در ادامه اگر لازم باشد فکت‌ها هم سر می‌رسند: چرا به اطلاع رسانی‌ها در مورد تخلفات پیشین توجه نشده؟ و بدتر این‌که چرا گاهی همان‌ها که ماجرا را رو کرده‌اند خود به جایگاه متهم رانده شده‌اند؟ «کتمان حقیقت» اضافه‌ی شیکی به نظر می‌رسد اما پرسش اساسی این است که وقتی از حقیقت حرف می‌زنیم دقیقن از چه حرف می‌زنیم؟


و پرسش‌هایی دیگر؛ حاج آقا چرا هیچ وقت علیه شائبه‌هایی که درباره گردش مالی فدراسیون وجود داشته و دارد موضع‌ گیری نکرده؟ این جلوه در محراب و منبر چرا هیچ‌گاه شامل خلوت نمی‌شود؟ مدل موی آلاگارسونی حرام‌تر است یا لقمه مشکوک؟ چرا با این همه فساد آشکار و نهان مالی هیچ کمیته‌ای به نام منشور اقتصادی وجود ندارد...؟ حاج آقا به کوچه نمی‌آید که مبادا دعوا بر سر لحاف ملا باشد. پرونده فساد فوتبال ایران دارد از آسیاب می‌افتد و زمان، این مسکن ابدی، مشغول نشئه کردن ماست. ما...؟! قورباغه‌هایی که از آب داغ بیرون می‌جهیم و در آب سرد روی اجاق، آرام می‌پزیم.

 

کاش آقای علیپور یک بار هم که شده تقیه را کنار بگذارد و به زبانی حرف بزند که ما هم بفهمیم. بگوید که فیروز کریمی چرا متهم شد؟ گناه فرهاد کاظمی چه بود؟ یا همین بحث روز؛ چرا آن‌چه را که از قلعه‌نویی و استقلال می‌داند علنی و شفاف نمی‌گوید؟ این‌ها را بگوید و خودش را مبرا کند و ما را مطمئن کند از آنچه که کم و بیش شنیده‌ایم. ما از شما می‌ترسیم که متر اخلاق و محک ایمان در دست دارید؛ شما دیگر از چه کسی می‌ترسید؟ بگویید اگر گناهی هست و شاید در این میان خبرنگار پاک دستی هم از میان شجاعان بیاید گوشه کار را بگیرد و نور را بتاباند آن‌جا که باید. بیایید و کمک کنید آشیخ؛ قربة الی‌الله.

 

اصول حرفه‌ای ایجاب می‌کرد این یادداشت یک سویه بر علیه حجة‌الاسلام علیپور نباشد اما در جستجوی کلمه‌ای که او در دفاع از فوتبال بر زبان آورده باشد به «هیچ» می‌رسیم. تنها یک ذهن سفسطه‌گر می‌تواند حمله حاج آقا به بازیگران زن را به حساب دفاع او از حوزه‌ای که در آن کار می‌کند بگذارد. جایی که دوسال پیش در همین روزها در گفتگو با مجله تماشاگر می‌گوید: «شما بی‌فرهنگی را فقط در فوتبال مشاهده نکنید. درهمین حوزه‌های دیگر مثل سینما ببینید که چه بی‌آبرویی‌هایی دارد انجام می‌شود و کسی صدایی هم در نمی‌آورد. جشن خانه سینما را ببینید. تصاویر این جشن همه نشان می‌دهد که فساد زیادی آنجا بوده است‌. من اگر همین مسئولیتی که اینجا دارم را در حوزه هنر داشتم مطمئن باشید اتفاقات عجیب و غریب زیادتری می‌بینید. مثلاً من مجوز همه بازیگران زن سینما را باطل می کردم...». گیومه را ببندیم و ... صلوات بفرستیم!

 

حقیقت تلخ بی‌باوری ماست. ما ایمان خود را به اصلاح از دست داده‌ایم. هر از گاهی هیاهویی و بعد مصلحت که دهان‌ها را می‌دوزد و قلم‌ها را کند می‌کند. گاهی اما باید پرسید و کژی را نشان داد تا اگرچه به جایی نرسد اما رسم راستی فرو نیفتد و سنگر پاکی فرو نریزد. قضاوتی در کار نیست. این نوشته را بگذارید به حساب حسرت برای داشتن قدرت مبارزه. و افسوس برای قدرتمندانی که می‌توانستند و نکردند. عالمان بی‌ عمل.

مسی و بیک زاده؛ من چه دانم

معرفی تیم ایران در ورژن آرژانتینی سایت گل؛ بحث‌برانگیزترین مطلب با 59 کامنت. بدیهی است که همه کار بچه‌های خودمان. فکر می‌کنم اظهار نظر درباره رفتارهای اینترنتی ما ایرانی‌ها نیاز به بررسی بیشتر و عمیق‌تر دارد. و به نظرم این استتوس‌های عجولانه، خجالت زده، فان یا پرسوزوگدازی که در این باره می‌نویسیم هم بخشی از همین رفتار اینترنتی است. دو روز است که جدن دارم فکر می‌کنم شاید بشود موضوع پایان نامه‌ام را به نفع هاشم بیک‌زاده عوض کنم. در این حد یعنی.

لک آو اوریجینالیتی

همزمان با بازی استقلال، فتح الله زاده در شبکه یک، برنامه مناظره. دعوا سر این بود که چرا توی ورزشگاه فحش می دهند و به این رسید که چرا استقلال را به من نمی دهند تا همه چیز درست شود. گذشته از این که این بار چرت نمی گفت - چرا البته؛ دیوان خاطرات لورکوزن باز بود - به دو هزار نفری فکر می کردم که به استادیوم آمده بودند تا تیم شان را صدرنشین کنند. به جواد خیابانی آن 8 آذر و امروز. به بوقچی هایی که در برنامه صحبت می کردند. فکر می کردم چرا کیفیت این همه دور شده از ما. اوریجینالیتی خدایا... اوریجینالیتی. اگر در زندگی بعدی خارجی نباشم، نمی بخشمت.

پارادوکس

این همه که دنیا پول-بیس است و در فیسبوک کسی از پول نمی‌نویسد تضاد مهمی است. اما اگر قرار است نگران باشیم، تضادهای مهم‌تری هم هست؛ اینکه فیسبوکِ این همه عشق-بیس و پر از دوستی هم، به همان اندازه با دنیای واقعی متفاوت باشد.

پ.ن: بعد از مدت ها، وبلاگ را به روز می‌کنم؛ هر چند فعلن با همان نوشته‌هایی که در فیسبوک می‌گذارم.