سوپراستار یا بازیگر بودن مهم نیست
مهم این است که آدم بهتری باشی

گفت‌و‌گو با محمدرضا فروتن در شرایط خاصی انجام شد. اواخر سال گذشته در هیاهوی پشت صحنه فیلم «عیار 14» منصور شهبازی در سرعین و پس از آن که چانه‌زدن‌های‌مان برای چاپ این گفت‌و‌گو در یک نشریه سراسری به نتیجه نرسید قرار گذاشتیم گفت‌و‌گویمان تنها در یکی از نشریات محلی استان چاپ شود. آن هم به قول خودش فقط به احترام آذری زبان‌ها. اما انگار قسمت نبود که این مصاحبه منتشر شود. به هر حال چاپ این گفتگو ماند تا همین چند روز پیش که با تلاش‌های سیریش‌وار(!) حمید رستمی در شماره اخیر نشریه مهر اردبیل منتشر شد.

یک تذکر خیلی مهم این که از همه کپی‌پیست‌کاران عزیز خواهش می‌کنم این یکی رو بی‌خیال بشن. از روزنامه‌چی‌های عزیز هم می‌خوام به تعهد اخلاقی بین مصاحبه شونده و مصاحبه‌گر احترام بذارن و این مصاحبه‌رو جای دیگه‌ای چاپ نکنن. اوکی؟! مرسی؛ جبران کنیم ایشالا!

محمدرضا فروتن
با محمدرضا فروتن بیشتر از سینما، درباره خودش حرف زدیم. درباره «آیین محمدرضا فروتن بودن» شاید. او هم کم نگذاشت و برخلاف آن‌چه که در ابتدای مصاحبه گفت خیلی از حرف‌هایش را زد. این البته یک احتمال است. اما من یک نتیجه قطعی از مصاحبه با این بازیگر حالا جا افتاده و کم حرف گرفتم و آن اینکه اسم بعضی از آدم‌ها به طرز عجیبی با شخصیت‌شان جور است.

چرا کم مصاحبه می‌کنی؟
دوست دارم وقتی حرفی برای گفتن دارم حرف بزنم. از اینکه عده‌ای دوست داشته باشند من حرف بزنم ولی من حرفی برای زدن نداشته باشم نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. وقتی خود من حرفی برای گفتن و آمادگی حرف زدن را داشته باشم ساکت نمی‌مانم. الان البته مدت‌هاست که آمادگی حرف زدن را ندارم. الان هم به احترام مردم خوب سرعین و اردبیل و اینکه دوست داشتم از این همه لطفشان که نسبت به من و گروه در طول فیلمبرداری داشتند تشکر کنم با شما مصاحبه می کنم. البته این هم هست که شاید فقط بخشی از حرف‌هایم را اینجا بگویم.

 این که از حاشیه دوری می‌کنی هم در ادامه همان کم حرف بودنت است؟
من شخصاً هیچ‌وقت متن و حاشیه را برای خودم تفکیک نمی‌کنم. فکر می‌کنم این به شکل و «بود» آدم‌ها در زندگی‌شان بستگی دارد. شاید مشغولیاتی در زندگی‌ام دارم که هیچ وقت دنبال آن‌چه که شما حاشیه می‌نامیدش نباشم. و از این بابت خدا را شکر می‌کنم که نعمت زندگی کردن و عشق ورزیدن به من داده.

تو همیشه موقعیت این را داشتی که به یک سوپراستار تبدیل بشی. منظورم اینه که می‌تونستی عنوان «چشم آبی سینمای ایران» را مال خودت بکنی و نکردی. آیا این معنی‌اش اینه که در دو راهی بازیگر خوب بودن و سوپراستار بودن اولی را انتخاب کردی؟
صادقانه بگویم که این چیزها همواره برایم زودگذر و بی‌اهمیت بود. چیزهای خیلی مهم‌تری توی زندگی هست. مهم اینه که بازیگر قابلی باشی. مهم‌تر اینه که آدم قابلی باشی. این از همه چیز مهم‌تر است.

همین بازیگری که گفتی آیا به عنوان یک حرفه جدا از زندگی‌ات به آن نگاه می‌کنی؟
جزیی از زندگی‌ام است. برای من خود بازیگری وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرم تفریحه. اما فکر می‌کنم که سینما تفریح‌گاه نیست. برای همین فضا و روابطی را که در سینما حاکم است و رقابت‌ها و تنگ‌نظری‌های حاکم بر سینما را دوست نداشته‌ام.

در این بازیگری و این سینما سقف محمدرضا فروتن را تا کجا می‌دانی؟
واقعاً هیچ سقفی برای خودم متصور نیستم. سقفم... سقفم سقف دلمه. سقفم سقف روحم و عشقمه.

این سقف به نظر خیلی بلند می‌آید.
لطف داری. امیدوارم درونی داشته باشم که بتوانم خوب و زیبا منعکس‌اش کنم. و فکر می‌کنم لازمه این کار اینه که یک بازیگر جدا از خصوصیات فیزیکی و ظاهری‌اش بتواند با همان خصوصیات درونی اش روی تماشاچی تأثیر بگذارد. از این نظر فکر می‌کنم شخصیت خود بازیگر در تأثیرگذار بودن کارش خیلی مهمه. مهم اینه که من کارم را طوری انجام بدهم که تماشاچی لذت ببرد و باورم کند و سعی کنم در کارهایی ظاهر بشم که وقت آدم ها را نگیرم و برایشان یک مطلبی داشته باشم.

در کارهایت جایی بوده که این موضوع به چشمت آمده باشد؟ یعنی بعدش با خودت بگویی «این خودش بود، همونی که می‌خواستم». صحنه‌ای که خودت را تکان داده باشد....
آره. پیش آمده که یک دفعه جاری شده‌ام. گاهی حس کرده‌ام که به شدت و خوب جاری شده‌ام. ولی کم پیش آمده. صحنه هایی بوده که گیر کرده‌ام واقعاً کمک خواسته‌ام. از این دنیا کمک خواسته‌ام. از صاحبش کمک خواسته‌ام. و بعد جاری شده‌ام.

موردی از این صحنه ها یادت هست؟
در صحنه‌ای در فیلم «وقتی همه خواب بودند» دستهایم را رو به آسمان دراز می‌کنم و می گویم «خونه خدا باید اون بالا باشه، اون بالاست، بالای ابرا...» وقتی این را می‌گفتم احساس می‌کردم که دارم ربط پیدا می‌کنم به آن جا.

از فیلم هایت کدام را بیشتر دوست داری؟
فیلم‌های زیر پوست شهر، شب یلدا، قرمز، دو زن، متولد ماه مهر، به آهستگی، باغ های کندلوس، وقتی همه خواب بودند و این اواخر کنعان فیلم هایی بوده که دوست‌شان دارم.

در فیلم دیدن‌هایت چی؟ اصلاً صحنه‌ای بوده که دیده باشی و بعد با خودت بگویی که کاش این را من بازی می‌کردم؟
نه... پیش نیامده؛ نه. یک سری نقش‌هایی را دوست داشتم کار کنم. مثلاً نقش‌های تاریخی. ولی کم پیش آمده. فقط «شاه خاموش» را کار کرده‌ام که این فیلم را هم دوست دارم البته. اما نه... صحنه ای که بگویم کاش من بازی‌اش می‌کردم نبوده و پیش نیامده. و به قسمت و سهم خودم قانع و راضی ام.

هیچ وقت دوست نداشتی «قیصر» را بازی کنی مثلاً؟!
[محکم می گوید] نه! قیصر مال بهروز وثوقی است. همان قیصری که هست مال مردم است. نه؛ اصلا!

حتی اگر مسعود کیمیایی بخواهد بازسازی‌اش کند و به تو پیشنهاد کند...؟!
نه. قیصر دیگر نباید ساخته شود. چون دیگر امروز قیصری نیست که فیلم‌ش ساخته شود. قیصر همانی است که یک بار ساخته شده. [...].

دوست داری اسم بعضی از آدم ها را بگویم و نظرت را درباره شان توی یک جمله بگویی؟
نه. به کار کسی چی کار داریم؟ حوصله داری؛ ول کن!

خب از علایقت بگو.
الان تمرین سوارکاری می کنم. فیلم می‌بینم، کتاب می‌خوانم، زندگی می‌کنم، آدم‌ها را دوست دارم. اینها علایق من‌اند.

این طور که من از بچه‌های گروه درباره‌ات پرسیدم احساس می‌کنم خیلی مواظب هستی. مواظب خودتی. در عین اینکه با همه گرم می‌گیری، فاصله‌ات را نگه می‌داری. گوشت نمی‌خوری و از این قبیل. من تعبیرم این است که محمدرضا فروتن در یک محفظه شیشه‌ای خاص خود ساخته زندگی می‌کند.
راستش را بخواهی دوست دارم آدم بهتری باشم. دارم تمرین می‌کنم. تمرین می‌کنم که آدم بهتری باشم. و نه فقط در قلبم و پیش خودم، بلکه توی اجتماع. وقتی هر لحظه ممکن است در شرایطی قرار بگیری که مثل بمب منفجرت کند. دوست دارم در چنین شرایطی بتوانم عکس العمل خوبی داشته باشم. دوست دارم بدانم آیا واقعاً می‌توانم نفسم را درگیر قضایای زندگی نکنم یا نه. آن «اصل» من یک وجود خیلی برتر است که می تواند به همه این موانع جور دیگری نگاه کند.