درس هاي علي دايي

 

قهرماني سايپا به رهبري علي دايي بيش از آن كه اسباب افتخار و سر بلندي ما اردبيلي ها را فراهم كند كلاس درسي است براي ما كه ياد بگيريم چگونه مي توان سالهاي سال ماند و بزرگ ماند. ديگر زمان آن گذشته كه بنشينيم و از افتخارات همشهري بزرگمان حرف بزنيم و براي مهمانها و مسافراني كه به اردبيل مي آيند از حاطرات مان با او بگوييم و اينكه بچه محل مان بود و پزش را بدهيم. او حالا بزرگتر از همه آنهايي است كه ساليان سال كوچكش شمردند و تا توانستند، اينجا و آنجا تاكيد كردند كه علي دايي در حدي نيست كه بخواهند درباره اش صحبت كنند!! اما حالا ديگر وقت كركري خواندن نيست. دايي مانده و خودش را ثابت كرده و نيازي هم ندارد دوباره بيايد و بگويد - يا ما درباره اش بگوييم - كه ديديد كه ميتوانم و نفس كش بطلبد! او بزرگتر از اين حرفهاست و حتي به اين هم نيازي ندارد كه ما مدام بر بزرگ بودنش تاكيد كنيم. اما ذكر چند نكته كه در موفقيت دايي تاثير داشته و به كارگيري هر يك از اين نكات مي تواند به ما كمك كند تا انسان موفقي باشيم خالي از لطف نخواهد بود. باشد كه درس گيريم و رستگار شويم!

مرد ميدان

مبارزه، مبارزه، مبارزه. اين بزرگترين علاقه مندي علي دايي است. بي انصافي است كه اين را به سبلان و سرما و اين چيزها ربط دهيم. او پيش از همه چيز انسان مبارزي است كه ابايي از درگيري - خشونت حتا - ندارد. به ياد بياوريد جام جهاني 98 را كه او با انجام تنها سه بازي يكي از بازيكناني بود كه بيشترين خطا را روي حريفان انجام داده بود. او توپ را حق خود مي دانست و براي رسيدن به آن همه كار مي كرد. و اين گونه شد كه او هيچ گاه - واقعا هيچ گاه - بدون گرفتن حقش زمين مبارزه را ترك نكرد قهرماني با سايپا »اخيرترين« مورد بود نه آخرين. شك نكنيد.

استقامت

مردم فراموش كاري هستيم ما و آنگونه كه زعماي قوم مي گويند حافظه تاريخي نناقصي داريم يا نداريم. ياد آوري دردناكي است اما براي پي بردن به استقامت و صبر و تحمل اين مرد به خاطر بياوريم روزهايي را كه دايي سيبل فحاشي و بي احترامي خيلي هايمان بود. خداي بزرگ! ‌چه كسي مي تواند روزهاي بعد از جام جهاني را فراموش كند. هنوز به سالگردش نرسيده ايم. چه كسي مي تواند كاريكاتور صفحه اول روزنامه اعتماد ملي را پس از شكست ايران در جام جهاني مقابل مكزيك فراموش كند يا برگرديم قبل تر و از فينال جام حذفي سال 84 بين تيمهاي صبا باتري و ابو مسلم در مشهد ياد كنيم. قطعه اي كوتاه از يادداشت پژمان راهبر با عنوان »قهرمان بازي هاي ضد قهرمان« در روزنامه شرق 27 تيرماه 84 را برايتان نقل مي كنم: »سوال ، نه بي جواب اما صعب العلاج است. مدام به اين فكر مي كنم كه چگونه يكصدا دو ساعت تمام به او كه بزرگترين بود دشنام گفتند. به او كه حداقل به واسطه صد و اندي گل ملي اش به آسمان جسته و غم دنيا را فراموش كرده اند.« روايت هايي از اين دست بسيار است. تنها كمي فشار آوردن مي خواهد به اين ذهن فراموشكار.

قصه ما اما حكايت ديگري است. ماجراي اوست،‌ ماجراي علي دايي كه هر بار ققنوس وار از خاكستر اتهام ها و بي حرمتي ها بر مي خاست و چشم ها را خيره مي كرد. استقامت اين درس دوم است.

صراحت

حلقه گمشده زندگي امروز ما. همان چيزي كه ترجيح مي دهيم هيچ گاه انجامش ندهيم مبادا كه منافع كوچك و حقيرمان به خطر بيفتد. دوستي از ما آزرده خاطر شود يا خاطري از ما مكدر. بگذريم و به يك مثال بسنده كنيم كه نقل اين حرفها از زبان ما به منبر رفتن است و اين كار روزنامه نگار نيست. آن برنامه 90 تاريخي را به خاطر بياوريد . آنجا كه عادل فردوسي پور با تسلط بي چون و چرايش بر اجرا بر منبر اخلاقيات رفته بود و بر او مي تاخت كه چرا در مقابل فحاشي هاي تماشاگران خويشتنداري نه خرج نداده. و بعد آن جمله تاريخي را به ياد بياوريد: «معذرت مي خواهم آقاي فردوسي پور! اگر چند هزار نفر به ناموس شما فحش بدهند...» و عادل فردوسي پور براي اولين بار در تاريخ مجري گريش «اوت» شد و ما از شدت صراحت و رك بودن اين جمله را تبديل به جوك كرديم. هيچ كداممان ظرفيتش را نداشتيم؟

تواضع، ستخكوشي و آنچه خوبان همه دارند

بياييد كلاهمان را قاضي كنيم و خودمان را براي لحظاتي جاي او بگذاريم سپس رفتار احتمالي مان را با آنچه از او ديده ايم مقايسه كنيم. ممكن نيست. اين همه تواضع از ما بر نمي آيد ما كه رفتار او را حداقل پس از شهرت هم در همين خيابانهاي اردبيل ديده ايم نمي توانيم خودمان را جاي او بگذاريم و ديگران را تحويل بگيريم آن گونه كه او مي گيرد. البته اگر انصاف داشته باشيم!

از ستخكوشي دايي هم هر چه بگوييم تكرار مكررات است. او هيچ وقت نحوه تمرين كردنش در سالهاي ابتدايي دعوت شون به تيم ملي، با چند سال بعد و دوران كاپيتاني اش در اين تيم فرقي نكرد. باز هم بسنده كنيم به نقل قولي از عادل فردوسي پور كه گفت: «در يك بازي دوستانه خودماني داخل سالن هم طوري بازي مي كند كه انگار فينال جام جهاني است!»

دايي اهل نمايش نيست. كارهاي خيريه اش را در مقابل دوربين هاي تلويزيوني انجام نمي دهد و نيازي هم نمي بيند كه خودش را به اين و آن بچسباند. كارهايي كه متاسفانه در همين اطراف مان به وفور مي بينيم. او انسان خود ساخته اي است و قصد از شمردن خصوصيات اخلاقي اش ياد آوري راه و رسم بزرگ بودن و بزرگ ماندن است محض درس گرفتن و استفاده از آنها در زندگي مان پيكره كنوني »علي دايي« حاصل زحمات ساليان سال، پسري است كه از محله خيرال اردبيل برخاست و تا اوج قله هاي افتخار سر بلند كرد. به احترامش از جايمان بر مي خيزيم و كلاه از سر بر مي داريم.