جناب
دنده عقب گرفتهای و افسر نگهبان کلانتری مملکت را توی سرمای سگکش کنار جاده سوار کردهای و داری توی ذهنت ور میروی که در این همسفری بیست دقیقهای کدام مساله اجتماعی را با شخص شخیص ایشان وابکاوانی که جناب شروع میکند به تعریف کردن از بر و رو و سر و زبان دخترهایی که میگیرند و میآورند به حضور انورش. میخورد توی ذوقت خب آقاجان!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت 22:2 توسط عیسی عظیمی
|