Inglourious Basterds
میبینی حمیدخان؟ کاری میکنی که آدم بعد عمری که میآید یک پست بنویسد لحنش را گم میکند. حرف زدنش چالهمیدانی میشود یعنی. تو هم که اوستای کشف رازهای لحن حرف زدنی. این را وقتی فهمیدم که در راستای نقد رفتار ایرانی جماعت استدلال فرمودی که: "یکی که فارسی و انگلیسی را با هم قاطی کنه میگیم از این آدم صادقتر دیگه نیست". ایضاً حبذا!
نه حمیدخان استیلی. من الان اعصاب ندارم و هرچی اینجا بنویسم یا فحش میشود یا طوری که خودم هم ازش سر در نمیآرم. من فامیل قطبی نیستم و متاسفانه دسترسی به او هم ندارم. از قطبی هم به خاطر مراسم اون یارو به اندازه کافی چندشم میشود. یک وبلاگ لکنته مینویسم از یک شهرستان پرت و خوشبختانه به همین دلیل نمیتوانی آن سوال معروف "چقدر ازش گرفتهای؟"ات را مثل بقیه از من هم بپرسی. ولی راستش را بخواهی وقتی حرفهایت را خواندم یک لحظه دچار حمله اخلاقی** شدم و چیزی نمانده بود همینجا روی کیبورد بالا بیاورم گلاب به رویتان. آخر تصاویر مراسم ماچ و بوسه هر روزهات با قطبی در هر جلسه تمرین پرسپولیس داشتند از جلوی چشمم رژه میرفتند.
من بالا نیاوردم ولی. آخر این روزها دور به امثال استیلی رسیده و عادت کردهایم به دیدن امثال آن جناب. نتجهاش ولی بد نبود. حداقل یک پست نوشتم بعد مدتها. هرچن که بی سر و ته.
- عنوان پست نام فیلم اخیر تارانتینو است که ترجمه فارسیاش مجموعهای از "لعنتیهای بیآبرو" تا "حرامزادههای عوضی" را شامل میشود.
* مزخرف محض را از ابراهیم گلستان یاد گرفتهام. جاهایی که درباره آثار بعضی اساتید حرف میزند از آن استفاده کرده.
** یک چیزی تو مایههای حمله عصبی یا قلبی. علایم اولیهاش همان است که گفتم!