چند روز پیش یه مسافرت اساسی رفتیم. شرحش رو اینجا می‌تونید بخونید. این یادداشت رو در مورد همین مسافرت نوشتم برای شماره‌ی ویژه‌ی نوروز مجله‌ی سارای. عکس‌های سفر رو فردا پس فردا تو یه پست جدا می‌ذارم.

آنچه میخوانید نه گزارش یک سفر یا سفرنامه، بلکه پیشنهاد سفری است برای ایام نوروز. هر چند که تجربه‌ی اخیر من در طی این مسیر گاهی متن را به سفرنامه متمایل می کند اما سعی کرده ام به نکات جالبی که در سفر اخیرم به آن برخوردم اشاره کنم. این نکات چون در طی مسافرت نوشته نشده انسجام چندانی ندارند و تنها اشاراتی هستند به چیزهایی که ممکن است شما را ترغیب کند به جاده بزنید و بخشی از ایران عزیز را سیاحت کنید. اگر دلتان بعد از یک زمستان طولانی از آسمان ابری اردبیل گرفته، مناطق مرکزی فلات ایران بهترین گزینه برای سفری نوروزی است و تنی به تابش خورشید سپردن.

 تهران؛ سرزمین هیچ کس

 شاید کمی آوانگارد به نظر برسد اما بی‌انصافی است که برای شروع سفر نوروزی جایی به غیر از تهران پیشنهاد بدهیم. بله؛ تهران، این غول-شهر بی در و پیکر. هر چند که برای بسیاری از ساکنانش، تعطیلات فرصتی است برای فرار از دود و دم، اما برای من و شما که ساکن تهران نیستیم مسافرت به پایتخت در تعطیلات عید می‌تواند تجربه‌ای جالب باشد. مهم‌ترین بخش این ماجرا البته تصمیم گرفتن برای انجام آن است. یعنی شما اراده می کنید به تهران مسافرت کنید و این دفعه برخلاف دفعات احتمالی قبلی، هیچ کار اداری، دانشگاهی، تجاری و از این قبیل ندارید. می‌روید تهران را ببینید. برای اقامت می‌توانید روی خانه فامیل‌هایی که احتمالاً نوروز را به شهرستان شما می‌آیند حساب کنید. پیشنهاد من این است که قبلش حتماً آلبوم «صدای تهرون» مرتضی احمدی را گوش کنید تا شما را ببرد به حال و هوای شهری که زمانی برای خود هویتی ایزوله و منفرد داشت. تهران زمانی نه چندان دور، مثل امروز نبوده که با بیش از 14 ملیون سکنه شهر هیج کس نباشد.

گشت و گذار در تهران را می توانید از طرفهای بازار و محدوده گلوبندک شروع کنید که شامل بافت قدیم تهران است. آنچه که نباید در این محدوده از دست بدهید میدان ارگ است که شامل مجموعه کاخ‌های گلستان و ساختمان قدیم رادیو و مسجد ارگ می‌شود. محوطه‌ی بسیار زیبای کاخ گلستان روح قجری خود را هنوز هم حفظ کرده است. کاشی‌کاری‌های شیر و خورشید بر روی محوطه‌ی بیرونی کاخ با رنگ‌های تند زرد و نارنجی فضایی کاملاً متفاوت با کاشی‌کاری‌های شهری مثل اصفهان دارد. شاهکارهای کمال‌الملک و دیگر نقاشان هم‌دوره‌اش را نیز می‌توانید در بخش نگارخانه کاخ گلستان ببینید. جالب‌ترین و دیدنی‌ترین بخش این کاخ اما بدون شک تالار آیینه است و در عظمتش همین بس که تاج گذاری بسیاری از شاهان قاجار و البته پهلوی‌ها آن‌جا برگزار شده است.

تهران گردی را می توانید در روزی دیگر در شمال این شهر پی بگیرید. جایی که کاخ‌های دیگری هم‌چون مجموعه عظیم سعدآباد و نیاوران منتظر شما هستند. با رازهایی سترگ در سینه‌هایشان از مردمانی که زمانی بزرگ‌ترین و قوی‌ترین و مخوف‌ترین آدم‌های زمان بوده اند و امروز تنها از "تاک" شان نشان مانده است و «تاک نشان» گرفتار فراموشی تاریخ شده.

فرحزاد و دربند افسانه‌ای می تواند مقصد بعدی سفر به پایتخت باشد. جایی که به غیر از هوای پاک به آن لواشک‌ها و ترشک‌ها‌ی آلوده‌ی خوشمزه‌شان معروفند و حیف است که مزه مزه‌شان نکنید. می‌دانم همین الان هم دهان‌تان آب افتاده ولی اگر خواستید بخورید از فروشنده بخواهید از هر کدام که جوهرلیمو و رنگ شیمیایی کمتری دارد به شما بدهد و گول اسم جذاب آلو جنگلی و رنگ‌های دلفریبش را نخورید. اینجا حتی می توانید یک قلیان میوه‌ای هم بزنید تا احیاناً شش‌های‌تان از تمیزی بیش از حد هوای تهران در روزهای عید تعجب نکند. البته احتمالاً وقتی می روید که قلیان را حساب کنید با یک صورت‌حساب بالای ده هزار تومان در مورد مضرات دخانیات عمیقاً فکر خواهید کرد.

تا اینجا که خواندید پیشنهادهای عمومی بود برای یک تهران‌گردی سطحی. اما چند پیشنهاد شخصی نیز برای‌تان دارم که اگر اهل دل باشید ممکن است مسافرت‌تان را به خاطره‌ای ماندگار تبدیل کند. یکی‌اش همین تماشای خود تهران است. یعنی تماشای خیابان‌هایش که به خاطر تعطیلی شهر، روزها هم خلوتند و نفس کشیدن در هوایی که اتفاقا آلوده نیست. اما پیشنهاد ویژه‌ای که دارم تماشای داربی تهران در ورزشگاه آزادی است که تنها یک‌بار ممکن است موقعیتش این گونه پیش بیاید. دهم فروردین 90 پرسپولیس و استقلال با هم بازی می کنند و به نظر من حداقل یک‌بار دیدن این بازی از نزدیک برای هر ایرانی نه تنها لازم بلکه واجب است. البته خانم های عزیز باید حالا حالاها در حسرت و انتظار بمانند!

 یزد; قطاب، دوچرخه و آتش

 از تهران به یزد با قطار اتوبوسی به اصطلاح سریع السیر چیزی حدود شش تا هفت ساعت راه است. این تمام اطلاعاتی است که من از نحوه‌ی مسافرت به یزد دارم. البته شنیده‌ام که مسافرت با اتوبوس هم تقریباً در همین حدود زمان می‌برد. پیشنهاد می‌کنم اگر از اهل یزد در سال‌های دور دوستی، آشنایی، همکلاسی‌ای، چه می دانم هم‌خدمتی‌ای چیزی دارید سراغش را بگیرید، مهمان خانه‌اش شوید و چند روزی زندگی «فرست کلاس» را تجربه کنید. از این بابت که این مردمان با آن لهجه‌ی شیرین‌تر از قطاب‌شان طوری از شما پذیرایی می کنند و دوستانه محبت می ورزند که شرمنده شدن هم دیگر جواب نمی دهد و فقط باید از مهمان بودنتان لذت ببرید.

گفتم قطاب و یاد شوخی میزبان‌مان افتادم که می‌گفت بس که یزد شیرینی‌های خوب دارد بیماری دیابت بین اهالی بسیار شایع است. امیدوارم این فقط یک حدس نادرست یا شوخی باشد اما به هر حال شما مجبورید بخشی از مسافرت یزدتان را به شیرینی‌های آن اختصاص دهید. معروف‌ترین شیرینی‌پزی یزد از آن «حاج خلیفه» است که نبش میدان امیرچخماق قرار دارد. همان میدانی که نخل معروف امیر چخماق آنجاست و هر سال در ماه محرم عزاداری ویژه‌ی نخل گردانی در محوطه آن برگزار می‌شود. بافت قدیم یزد که همیشه در فیلم‌ها و سریال‌ها دیده‌اید با آن کوچه‌های تاق هلالی و دیوارهای کاه‌گلی احتمالاً تنها تصویر روشنی است که آنان که یزد را ندیده‌اند از این شهر در ذهن دارند. باید به اطلاع‌تان برسانم که این منطقه قسمتی محدود از شهر است که با وجود به‌سازی‌ها و تعمیرات و با پتانسیل بالای توریستی که دارد به طرز ناامیدکننده‌ای مورد بی‌مهری واقع شده است. در محدوده‌ی بافت قدیم از مسیری رد می شوید که ظاهر آن برای شمای گردشگر بازسازی شده و در این مسیر از مسجد جامع، زندان اسکندر، خانه لاری‌ها و چند خانه قدیمی و بسیار زیبا و البته یکی دو هتل و رستوران که از تبدیل کاربری بعضی از همین خانه‌ها پدید آمده اند بازدید می کنید. اما متاسف خواهید شد اگر بدانید این کوچه‌ها و خانه‌های بازسازی شده تنها بخش کوچکی از مخروبه‌ای بزرگ به نام بافت قدیم یزد است.

بخش مهم مردم شناسانه سفر به یزد دیدار با زرتشتیان این شهر است که احتمالاً بزرگترین جامعه‌ی غیر مسلمان ایران را در خود جای داده است. ساختمان آتشکده‌ی زرتشتیان با قدمتی یکصد ساله میزبان آتشی است که بیش از هزار و پانصد سال است که روشن است و هرگز خاموش نشده. آنجا آقای مهربانی به شما توضیح خواهد داد که این آتش از کجا به کجاها و در نهایت به دست آنها رسیده است. آقای مهربان راهنما البته بین توضیخاتش روی نکاتی تاکید خواهد کرد تا جلوی برخی کج‌فهمی‌هایی را که از دین‌شان می شود بگیرد. از جمله این‌که آنها هم مثل ما مسلمانان خدای واحد (اهورامزدا) را می‌پرستند و نه آتش را. و اینکه آن‌ها حتی برای خاکستر همین آتش مقدس هزار و پانصد ساله که در ته جام بزرگ طلایی رنگ جمع می شود ارزش کاذبی قایل نیستند و آن را دور می ریزند.

دیدنی‌های زرتشتیان در یزد منحصر به آتشکده شان نیست. «دخمه» یا گورستان آن‌ها جذابیتی هم‌پای آتشکده‌شان دارد. دخمه البته با آنچه که ما از مفهوم گورستان در ذهن داریم به کلی متفاوت است. این محل بسیار بزرگ در اطراف شهر که به گفته راهنمای محل توسط یکی از زرتشتیان متمول وقف شده است شامل دو تپه بلند مشرف به شهر می شود که در دامنه وسیع این دو تپه ساختمانهای نیمه مخروبه‌ای به سبک خانه‌های بافت قدیم وجود دارد و نوک هر کدام از تپه‌ها نیز محوطه‌ای دایره‌ای شکل با دیوارهای بلند سنگی محصور شده است.

راهنما توضیح می‌دهد که ساختمان‌های مخروبه‌ی دامنه محل اقامت کسانی بوده که برای مراسم دفن کسان‌شان از شهرها و روستاهای دیگر به آنجا می‌آمدند. ادامه‌ی توضیحات راهنما البته باعث می شود درباره کلمه دفن تجدید نظر کنیم. او می گوید مراسم شستشوی معنوی مرده‌ در همین خانه‌ها انجام می‌شده و سپس تعدادی از اعضای خانواده‌ی درگذشته او را بر روی پارچه‌ای گذاشته و به بالای تپه داخل حصار سنگی می‌بردند و روی سکویی کنار لبه‌ی دیوار می‌گذاشتند و پارچه‌ی روی جسد را کنار می‌زدند. طی سه چهار روز پرندگانی چون کرکس و کلاغ اعضای جسد را می‌خوردند و وقتی تنها استخوان آن باقی می‌ماند، همان افراد آنها را جمع می‌کردند و در گودالی که درست در مرکز حصار نوک تپه قرار داشت می‌انداختند و رویش تیزاب می‌ریختند تا به کلی از بین برود و به قول آقای راهنما به طبیعت برگردد. جالب است بدانید این نحوه دفن تا همین 45 سال پیش در همان نقطه برگزار می‌شده و باید از کسی که تصمم به تغییر این نحوه وداع با اموات گرفته ممنون باشیم. به هر حال عصر تکنولوژی است و من حتی از تصور اینکه فیلم چنین تشیع جنازه‌ای دست به دست بلوتوث شود هم وحشت دارم.

آقای راهنما البته بخش جدید گورستان را نیز نشان‌مان می‌دهد. محوطه‌ای بسیار مرتب و شیک با قبرهایی منظم که روی هر کدام‌شان یک اسم سه بخشی زرتشتی و عبارت «گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک» خودنمایی می‌کند.

سیاحت یزد، کار یکی دو روز نیست. تنها کاشی‌کاری‌های خارق‌العاده مسجد جامع به تنهایی می‌تواند یک روز از وقت‌تان را بگیرد. اما شما مجبورید سفرتان را ادامه بدهید. راستی اطراف یزد با کوه‌های بلندی محصور شده و اگر شما هم مثل من فکر می‌کنید کوه وسط کویر چه می‌کند تصورات‌تان یک تکان اساسی  خواهد خورد.

 کرمان; آبشاری در دل کویر

بدون شک مهم‌ترین محصول کرمان عادل فردوسی‌پور است. پدیده‌ای که برای کرمانی‌ها حکم علی دایی را دارد برای ما اردبیلی‌ها. گیرم که حالا عکسش را در هر مغازه‌ای نزده باشند. برای رفتن به کرمان از یزد بلیت قطار گرفتیم و خوشحال از اینکه با نفری دوهزار و چهارصد تومان می‌توانیم مسیر شش ساعته‌ی یزد به کرمان را با قطار اتوبوسی طی کنیم به راه آهن رفتیم. محض اطلاع شما اردبیلی‌های عزیز که احتمالاً مثل من سر رشته‌ای از قطار و مخلفاتش ندارید باید عرض کنم این «اتوبوسی» با آن اتوبوسی سریع‌السیر تهران - یزد تومنی هفت صنار توفیر دارد و من به اشتباه فروشنده بلیت راه آهن تهران را لعنت کردم که چرا هفت هشت برابر گرفته. به هر حال شما هم اگر دچار شلوغی نوروز شدید و مجبور به استفاده از این ظاهراً قطار شدید، حواستان را بدهید به ریگزارها و مناظر کویری اطراف و سعی کنید تکان‌ها و کندی وحشتناک قطار را تحمل کنید.

به کرمان که رسیدید می‌توانید روز اول را فقط بخوابید و خسته‌گی قطار را در کنید. بعد، دیدنی‌های کرمان را از همان محدوده‌ی میدان تاریخی شهر که اتفاقا مثل تهران میدان ارگ نام دارد شروع کنید. مسجد، بازار، ضراب‌خانه و البته حمام گنجعلی خان با طراحی منحصر به فردش در یک محوطه کنار هم قرار گرفته‌اند. پیشنهاد ویژه‌ام در کرمان اما کمی آن سوتر از چهار سوی بازار، حمام وکیل است. این حمام اگر چه به زیبایی حمام گنجعلی‌خان نیست اما چون به کافی شاپ - قهوه خانه تبدیل شده و فضایی باروح و زنده دارد قابل توجه است. می‌توانید آنجا چای و «کُلُمپه» بخورید و به نوای زنده سنتور و دف گوش دهید.

ماهان، شهری است کوچک و سی هزار نفری درحدود سی کیلومتری کرمان. این شهر بخش مهمی از جاذبه گردشگری کرمان را در خودش جا داده. مقبره‌ی «شاه نعمت‌اله ولی» عارف نامی و باغ زیبای شاهزاده یا به قول خودشان «شازده» در این شهر کوچک قرار دارد. نکته‌ی قابل توجه در مورد این باغ این است که آبی بسیار بیشتر از بالخلی‌چای در اطراف و آبشارهای مصنوعی داخل باغ در جریان است و صدای آب به شدت در دل کویر غیرمنتظره و گوش‌نواز است. جالب این‌که محلی‌ها می گویند این آب در تابستان هم با همین شدت و مقدار جاری است.

 جاده ها یه روز به آخر می‌رسن

 مسیر ایران‌گردی نوروزی شما می‌تواند به انحاء مختلفی ادامه پیدا کند اما پیشنهاد من اصفهان است. از کرمان تا اصفهان حدود 9 ساعت با اتوبوس راه دارید و یکی دو روزی هم می توانید اصفهان را بگردید اگر شلوغی تعطیلات نوروز در این شهر فرصتی برای‌تان بگذارد. روزانه یک اتوبوس مستقیم از اصفهان به اردبیل حرکت می‌کند. حالا اگر می‌بینید دیدنی‌های اصفهان را برای‌تان معرفی نمی‌کنم و از رفتن می‌نویسم علت دارد. راستش قرار ما ابتدا همین بود که چند روزی را هم در اصفهان بگردیم و از آنجا مستقیم برگردیم اردبیل. اما از آنجا که همسر من اهل شیراز است و ما هم که تا اینجای ایران آمده‌ایم و حالا کو تا دوباره بیاییم این طرف‌ها و هفت هشت ساعت چیزی نیست و دیگر چقدر آثار تاریخی و غیره ببینیم و دلم برای مامانم اینا تنگ شده و اینها، به جای بلیط کرمان- اصفهان، کرمان - شیراز را گرفتیم تا دیدار خانواده همسر را به سیاخت نصف جهان ترجیح داده باشیم. به هر حال ما هم مردی هستیم. مثل رستم!