نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

خيلي كم پيش ميآيد كه كتابي را بخواني و به قدري رويت تاثير بگذارد كه بنشيني و دربارهاش بنويسي؛ اما اين بار صحبت از كتابي است كه نميتواني فقط يكبار بخواني و بيندازي گوشهاي تا خاك بخورد. صحبت از نويسندهاي متفاوت و كتابي ديگرگونه است. «اوريانا فالاچي» در حرفه روزنامهنگاري آن قدر معروف شده بود كه اسمش موجب پرفروش شدن كتابش شود، اما چه باك كه حتي اگر كسي به خاطر اسم نويسنده هم «نامه به كودكي …» را خريده باشد، باز برنده است. «نامه به كودكي …» داستان مادري است طي يك بارداري ناخواسته ـ يا خواسته! ـ با كودكي مواجه ميشود كه درون شكم اوست و او حالا مسئول به دنيا آوردن و پرورش يك «انسان» است. كتاب با اين جمله شروع ميشود: «امشب فهميدم كه تو هستي؛ مثِ يه قطره زندگي كه از هيچ چكيده باشه!» و با همين راوي اول شخص با احساس و دوستداشتني تا به انتها پيش ميرود. فالاچي در تمام كتاب بالحن مادرانهاي فرزندي كه در شكم دارد حرف ميزند و تو انگار جادو شدهاي و به فيلمي نگاه ميكني كه گاهي صداي راوي داستان ميآيد: «بعضيا ميگن كه اولِ كار هيچي نبوده به جز آرامشِ محضُ يه سكوتُ يخبستهگيِ مطلق! بعد يه جرقه زده شده، يه تكون بزرگُ … بعدش چيزي كه تا اون موقع نبود به وجود اومده!» فلاچي با همين اعتماد به نفس درباره همهچيز زندگي آدمها از فلسفه آفرينش گرفته تا دوست داشتن و … اظهار نظر ميكند و به همه تابوهايي كه ما حتي نميتوانيم فكر شكستنشان را بكنيم به راحتي حمله ميكند و به همين دليل گاهي لحنش به تلخي ميزند. راوي اما به قدري اين كار را ماهرانه انجام ميدهد كه تو با اينكه اعصابت خرد ميشود اما لحظهاي پيش خودت ميگويي: چرا كه نه؟! شايدم اين زنيكه درست ميگه!
بيانصافي است كه از ترجمه فوقالعاده يغما گلرويي يادي نكنيم. او كه به علت تجربيات قبلي در سرودن ترانه براي موسيقي پاپ تسلط خوبي برلحن شكسته و زبان محاورهاي دارد، همه ريزهكاريهاي متن را درآورده به طوري كه هنگام خواندن كتاب هيچگونه احساس غريبه بودن با نويسنده به خواننده دست نميدهد. اعرابگذاري به سبك احمد شاملو نيز خواندن متن را راحت كرده و ميتواني بنشيني و يك ضرب همه اين 118 صفحه را بكوبي و بروي تا ته.
عنوان: نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد
نويسنده: اوريانا فالاچي
مترجم: يفما گلرويي
چاپ: نيل / 1500 تومان/ ۱۱۸ صفحه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۸۴ ساعت 0:39 توسط عیسی عظیمی
|