روزنامه نگاری محلی در اردبیل 

 

داستان غم‌انگيزي است. مطبوعات در اردبيل منتشر مي‌شوند و خوانده نمي‌شوند. غم‌انگيزتر اما اين است كه اين وسط كسي ككش هم نمي‌گزد. روزنامه‌چي‌ها دغدغه خوانده‌ شدن مطالبشان را ندارند و به تيراژ فكر نمي‌كنند و مردم نيز به خيالشان نيست كه اين همه نشريه براي چه منتشر مي‌شوند. اگر زياد پاپيچ كسي شوي كه چرا نشريات محلي را نمي‌خواني طوري نگاهت مي‌كند كه از سوالات پشيمان شوي يا اگر خيلي برايش محترم باشي ساده و بي‌رودرواسي مي‌گويد : اينها مگر مطلب خواندني هم دارند؟!

   اين روزها ديگر انتقاد از اين وضعيت نيز تبديل به سوژه‌اي نخ‌نما براي «متفاوت بودن» و «متفاوت نمودن» شده است نويسنده‌هايي خود را از اين جريان مبرا دانسته و هراز گاهي فرياد وامطبوعاتا! سر مي‌دهند بي‌توجه به اينكه همه ما خواسته يا ناخواسته قرباني اين سيل مصيبت بار شده‌ايم.

   سيل مصيبت بار عبارت خشني است اما متاسفانه حقيقت دقيقاً به همين تلخي است كه مي‌خوانيد. مطبوعات اردبيل تاريخ درخشاني داشته‌اند اما امروز دستيابي به همان اعتبار تاريخي آرزويي محال مي‌نمايد. نشريات ما تبديل به بولتن‌هاي اداري شده‌اند كه بزرگترين افتخار برايشان دوستي با فلان مسؤول بهمان اداره است كه صنارسه‌شاهي آگهي براي هر شماره‌شان مي‌دهد! با اين وجود ما بسيار پرتوقع هستيم كه انتظار داريم مردم پول بدهند و اين بروشورهاي تبليغاتي را بخرند.

   انتقادهاي بسياري به روزنامه‌نگاري ما وارد است. احتمالاً همكاران مطبوعاتي رنجيده خاطر خواهند شد اگر يك به يك و به نام اين نقاط ضعف را در اينجا بشماريم. اما اميد است اشاره‌اي فهرست‌وار خاطرشان را مكرر نكند. مهمترين دغدغه براي نشريات در جهان «مطلب» و پردازش آن است كه انواع نوشته‌ اعم از خبر، گزارش، مصاحبه و ديگر قالب‌ها را شامل مي‌شود. معمولاً نشريات سعي مي‌كنند مطالبي را «به دست آورده » و چاپ كنند كه ارزشمند باشد. اين ارزشمندي دامنه وسيعي از معيارها از قبيل ارايه اطلاعات مفيد، نگارش زيبا و تطابق با خط‌مشي نشريه را در بر مي‌گيرد. اما به نظر مي‌رسد در مورد ما اوضاع كاملاً‌ برعكس باشد. تعريف روزنامه‌نگاران همشهري ما از مطلب ارزشمند ـ البته اگر به آن اهميت بدهند ـ با كمال تاسف تعريف درستي نيست. سالهاست كه در نشريات شهر ما شهردار و شورا و نماينده مجلس تيتر اول هستند. ـ البته اگر رگ غيرت آذري‌مان اجازه دهد و تيتر از آذربايجان و زبان تركي و اينها نزده باشيم ـ.

   ما هرگز به خود اين جرات را نداده‌ايم كه به ميان مردم بياييم و آنگونه بنويسيم كه آنها دوست دارند. ما اصولاً لازم نمي‌بينيم برويم با نفر اول كنكور رياضي كه همشهري‌مان است مصاحبه بكنيم و عكسش را عكس اول بزنيم ولي به راحتي براي مرگ حيدرعلي‌اف ويژه‌نامه چاپ مي‌كنيم.مطمئن باشيد موضوع آدم‌ربايي بيست‌هزار دلاري اگر در هر يك از كشورهاي اروپايي ـ و نه در خاورميانه و ايران كه مهد حادثه‌هاي ايــن‌چنيني است‌ ـ‌ اتفاق مي‌افتاد حداقل دو روز تيــتر يك همــه روزنامه‌ها مي‌شد. امـا بــراي ما پيامي و اماني و ماندن و رفتن و آمــدن مـديرعامــل مثــلاً‌ چغندرسازي! مهـمتر اسـت. (رجـوع كنـيد به شمـاره‌هـاي اخـير نشــريات اسـتان) و اين يـعني ارزش خبري و روزنـامـه‌نـگاري  حـرفـه‌اي براي ما چيزي در مـايه‌هاي كشك است.

   دغدغه‌ ديگري كه به غير از مطلب گريبان‌گير مطبوعات ماست بحث تشكيلات است. بر خلاف آنچه كه ادعا مي‌كنيم هيچ يك از نشريات ما از كادر منسجم و منظمي بهره نمي‌برند. يك نفر مدير مسؤول، يك نفر سردبير و چند خبرنگار عمدتاً جوان تمام گردانندگان هر يك از نشريات محلي را تشكيل مي‌‌دهند. البته «خبرنگار» بودن هر يك از اين افراد جاي بحث جدي دارد. چه آنگونه در بحث مطلب به آن اشاره شد خبر و نوشته براي ما در درجه چندم اهميت قرار دارند. درقاموس بسياري از مسؤولان نشريات ما، خبرنگار خوب آن كسي است كه بيشترين ارتباطات را با مقامات اداري استان دارد و با تكيه بر اين ارتباطات مي‌تواند بيشترين آگهي را براي نشريه جذب كند. «سرويس»‌كه در هر نشريه به خبرنگار هويت مي‌بخشد و حوزه‌كاري او را مشخص مي‌كند براي ما موضوعي دكوري است كه در نهايت اگر خيلي به آن معتقد باشيم يكي از همان خبرنگاران كذايي مسؤوليت آن را بر عهده دارد و به اصطلاح دبير سرويس است. حال آنكه دبير سرويس، تحريريه، عكاس و از اين دست، موجوداتي خيالي و ساخته ذهن «ما»هايي است كه توهم رسانه پويا و تاثيرگذار را داريم.

   در اين بين البته بيشترين ضرر را از وضع موجود همين خبرنگاران مي‌بينند. آنهاـ درست يا نادرست ـ با عشق و علاقه به سوي اين كار آمده‌اند و البته با همين عشق و علاقه در اين حرفه‌ دوام مي‌آورند چراكه نفع مادي چنداني عايدشان نمي‌شود. اين موضوع نه دلجويي از همكاران كه از جمله همان حقايق تلخ روزنامه‌نگاري محلي ماست.

   اين مطلب را مي‌توان بسيار ادامه داد. هرچند كه همين اندك نيز گله‌گذاري‌هاي بسياري در پي خواهد داشت و مايه رنجش دوستان خواهد شد. اما بالاخره بايد از جايي شروع كنيم و به اميد بهتر شدن اوضاع، بدون تعارف از كاستي‌ها بگوييم. خوشحال مي‌شويم اگر همكاران دنباله اين بحث را پي بگيرند. البته اگر قابل مي‌دانيد دوستان عزيز!