زندگی در شهر کوچکی مثل سرعین جذابیت ها و مخاطرات خاص خودش را دارد. سال قبل در یک همچین روزهایی با تعدادی از بچه های علاقه مند به کارهای فرهنگی تصمیم گرفتیم یک سازمان غیردولتی در سرعین تشکیل بدهیم. بعد حدود هشت ماه دوندگی بالاخره توانستیم مجوز بگیریم. صرف نظر از سنگ اندازی های دولتی و بوروکراسی اداری، آن چه که مایه تعجب ما بود چوب لای چرخ گذاشتن های تعدادی از همشهریان بود. این البته ازناآگاهی آنان از صورت مساله و "توهم توطئه" ناشی می شد. به هر حال با تصویب اساسنامه و تایید انتخابات شورای مرکزی توسط سازمان ملی جوانان "سازمان غیر دولتی خانه امید نسل سوم" تشکیل شد. اساسنامه و شرح اهداف و زمینه های فعالیت این سازمان به زودی در این وبلاگ قرار خواهد گرفت.

اما ماجراهای خانه ما گویی تمامی نخواهد داشت! ما قصد داشتیم – هنوز هم داریم- در بهار سال آینده نشریه داخلی خانه را منتشر کنیم. برای همین اقدام به برگزاری کلاسهای رایگان روزنامه نگاری کردیم. پریروز اولین جلسه را با حضور تعدادی از اعضای خانه در محل ساختمان آموزشگاهی که متعلق به آقای لطفی - از اعضای شورای مرکزی - است تشکیل دادیم. اما چند ساعت پس از پایان کلاس دو نفر لباس شخصی که خود را مامورین حفاظت اطلاعات یکی از نهادها معرفی کرده بودند شبانه سراغ آقای لطفی می آیند و او را تهدید می کنند که اگر برگزاری کلاسها ادامه پیدا کند اقدام به پلمپ آموزشگاه خواهند کرد. استدلالشان هم جالب بوده: "این آموزشگاه پسرانه است و شما حق تشکیل کلاس مختلط را ندارید". به هر حال برای آنکه دردسر بیشتری برای آقای لطفی ایجاد نشود به صورت موقت کلاسها را تعطیل کردیم. اما سوالهای بسیاری هنوز بی پاسخ مانده است: مختلط بودن کلاس آموزشگاهی که از آموزش و پرورش مجوز گرفته چه ارتباطی به حفاظت اطلاعات فلان نهاد دارد که شبانه سراغ مسئول آموزشگاه می آیند و ...؟! والبته سوالهای عمیق تری نیز هست: انتشار یک نشریه داخلی در شهری مثل سرعین منافع چه کسانی را به خطر می اندازد؟