پنج
نرم نرمک میرسد اینک بهارخوش به حال روزگار ...!
عید شما مبارک و سلام. این یک!
آپدیت کردن به تاخیر افتاد چون درگیر طراحی قالب وبلاگ بودم. تکرار نخواهد شد. این دو!
این عکسی که میبینید گلی است که ما بین خودمان "نوروز گولی" صدایش میکنیم! موجود جالبی است. یک هفته مانده به بهار با سماجت عجیبی خودش را از لابهلای سنگ و برف و خاکی که تازه یخش باز شده بیرون میکشد و دلبری میکند. حیف که هنوز تکنولوژی به آن اندازه پیشرفت نکرده که بتوان بو را با امواج منتقل کرد. سعی میکنم برایتان توصیف کنم: بوی نوروز گولی معجونی است از لطافت خود گل و سختی و زمختی محیط روییدنش. یک مخلوط سحرآمیز که اگر تا حالا به مشامتان نخورده باشد امکان ندارد بتوانید تصور کنید. نوروز گولی بوی زندگی میدهد. شاید برای همین است که سرعینیها چند تایی از این گل را سر سفره عیدشان- که البته سفره هفتسین نیست - میگذارند. چه خوب که نوروز گولی هم مثل همهی خوبها زود از پیشمان میرود. عزیزان همیشه این شکلیاند: بلاکش، خواستنی، پاک و ... رفتنی! راستی گفتم چه خوب، چون نوروز گولی سال بعد دوباره میروید و من یک بهانه بیشتر برای یک سال دیگر زنده ماندن دارم. این سه!
نبود. سال که تحویل شد مثل همیشه رفتم پیشش. او ولی نبود. همه بودند. بی چشم و بی چراغ اما. سربه زیر و مغموم... . پدربزرگ چشم ما بود. این چهار!
امسال- یا پارسال؟! - همزمان با روییدن اولین نوروز گولیها اکبر گنجی از زندان آزاد شد. بهترین خبر همین حضور تو! یک بغل نوروز گولی به ضمیمه عکس بالا که کار مرتضاست تقدیم به گنجی و همه آنها که دلشان برای آرمانهای انسانی میتپد. راستی میدانستید گنجی تمام یک هفته مرخصی خودش در تابستان ۸۱ را در سرعین گذراند؟ شما نمیخواهید توی این تعطیلات یک سری اینجا بزنید؟! این هم از پنج. منتظرم!