۱. قضیه کاریکاتور روزنامه ایران هر چه بوده تا حالا تمام شده یا در حال تمام شدن است. این روزها هم همه جا پر است از تحلیل و اظهار نظر. چند نکته ای که اینجا می خوانید تکمله ای است بر این نوشته ها.

۲. دو هفته قبل از چاپ کاریکاتور کذایی ایران جمعه، دکتر مختاریان عضو شورای سردبیری روزنامه ایران، در خانه مطبوعات اردبیل کلاس روزنامه نگاری داشت. دوستان خبرنگار اردبیلی می توانند شهادت بدهند که این آدم چقدر بر لحاظ کردن منافع ملی در چاپ هر مطلب تاکید می کرد. در همین کلاس او صفحه ای از شماره های اخیر روزنامه جمهوری اسلامی را به عنوان نمونه ای از بی ملاحظگی و در نظر نگرفتن منافع ملی نشان داد که در آن مطلبی با این تیتر به چشم می خورد:"یک خانواده ترک چهار دست و پا راه می روند!" مختاریان با قاطعیت می گفت اگر جای مدعی العموم بودم در این روزنامه را گل می گرفتم!

۳. تعطیلی روزنامه ایران و به زندان رفتن مانا نیستانی خواسته هیچ آذری عاقلی نمی تواند باشد. این که بیش از صد نفر از نان خوردن بیفتند - که به جرات می گویم هیچ تقصیری در این ماجرا نداشتند- و در این وانفسای مطبوعات، یک تریبون - روزنامه ایران، خوب یا بد به هر حال یک تریبون است- تعطیل شود دردی را از ما دوا نخواهد کرد.

۴.کاریکاتور روزنامه ایران بهانه ای شد تا عقده های فرو خورده آذریها سر باز کند. عقده هایی که حاصل ندانم کاری های دولت در طول سالیان است. اما چه خوب است حالا که دولت اعتراضات را به حق می داند و تایید می کند مانیز خواسته هایمان را عقلایی کنیم. اگر قرار است جمهوری اسلامی امتیازی به آذری زبانان بدهد ما چرا خواسته هایمان را در حد مطالبات سخیفی چون تعطیلی روزنامه ایران و زندانی شدن مانا نیستانی پایین بیاوریم؟ تدریس زبان ترکی در مدارس مناطق آذری نشین می تواند یکی از این خواسته های به حق باشد که در صورت تحقق هم به نفع دولت خواهد بود و هم به نفع ما آذری ها.

۵. خیلی دوست دارم بدانم آنهایی که ادعاهای مزخرفی چون "ایران شمالی" را نسبت به جمهوری آذربایجان مطرح می کردند این روزها حالشان چطور است!

۶. ای خدا! همه ما را به راه راست هدایت کن! نمی شود؟! باشد؛ اقلآ بعضی هایمان را هدایت کن دیگر!