... لحظه‌ای از دیوار شیشه‌ای رستوران به میلیون‌ها خانه‌ای نگاه کردم که در یکی از آنها سارا فارسی بود، در دیگری سوفیا سرمدی، کمی دورتر خانه‌ای که پرستاری با دستبند نازک نقره‌ای در آن زندگی می‌کرد و در سه خانه‌ی پراکنده‌ی دیگر دخترهای شاد نشسته زیر چراغی سرخ در رستورانی گردان. درست همان لحظه بود که مثل غوکی که از اعماق گل و لای بیرون بزند از بلاهت محض بیرون آمدم و آن فکر بزرگ و تکان دهنده را ناگهان کشف کردم؛ این‌که هر زن انگار شاخه‌ای بود از درختی مقدس که در یکی از آن میلیون‌ها خانه افتاده بود. این‌که خوشبختی، همه‌ی خوشبختی نه تکه‌ای از آن، یا داشتن تمام آن شاخه‌های سبز است یا هیچ‌کدام.

تهران در بعد از ظهر؛ مجموعه داستان کوتاه؛ مصطفی مستور؛ نشر چشمه؛ بهار 89

مرتبط:
زن نصفه‌ی حلال دنیاست
چند روایت معتبر از مصطفی مستور